امام و رهبري

حلقه مشترک دو روز تاريخي 19 و 9 دي از نگاه رهبر انقلاب
شنبه 18 دي 1389 - 8:24:52 PM
  بزرگنمایی:

رحلت آيت الله سيد مصطفي خميني در آبان 1356 را مي توان نقطه عطفي در نهضت اسلامي مردم ايران دانست. مجالس يادبود در سراسر کشور برگزار شد و در آن مراسم، تظاهرات گسترده عليه رژيم به پا شد. از اين رو رژيم، تصميم گرفت با توهين به ساحت حضرت امام خميني(ره)، چهره ايشان را به عنوان رهبري نهضت مخدوش کند.
از اين رو در اواسط دي ماه 1356، پيک دربار، نامه ممهور به مهر دربار را به داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهانگردي داد. او نيز نامه را به روزنامه اطلاعات جهت انتشار سپرد. در اين مقاله که با امضاي مستعار "احمد رشيدي مطلق" در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد، بطور صريح، بي حجابي فضليت و حجاب، کهنه پرستي و ارتجاع معرفي و به ساحت مقدس امام خميني، اهانت و قيام 15 خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سياه معرفي شده بود.
با انتشار اين مطالب اهانت آميز، موجي از اعتراض ها در شهر قم و ابتدا با تعطيلي دروس حوزه مدرسين حوزه علميه قم و تجمع بزرگ طلاب در روز 18 آغاز شد. بازاريان و ديگر اقشار قم هم با مشاهده حرکت حوزه علميه، راهپيمايي بزرگي را عليه رژيم به راه انداختند. نيروهاي رژيم نيز با مشاهده حرکت عظيم مردم تصميم به حمله و تيراندازي گرفتند و در اين روز عده زيادي از طلاب و مردم قم به شهادت رسانده و يا مجروح کردند تا شايد از سراسري شدن اعتراضات جلوگيري کنند.
اما نقش تاثيرگذار بصيرت مردم قم در اين روز حدود 13 ماه بعد و در پيروزي انقلاب اسلامي آشکار شد تا 19 دي ماه را براي هميشه ماندگار کند.
سالگرد اين روز تاريخي در سال 88 در حالي گرامي داشته شد که درست 10 روز از يک واقعه تاريخ ساز ديگر در دي ماه مي گذشت؛ روزي که بسياري بر آن نام "بصيرت" نهادند.
به همين دليل بود که رهبر معظم انقلاب در مراسم گراميداشت 19 دي ماه در سال گذشته، اين روز و روز 9 دي ماه 88 را از يک جنس دانستند.
ايشان در ديدار اقشار مختلف مردم قم به مناسبت بزرگداشت روز تاريخي 19 دي، واقعه اين روز را از چند بعد قابل توجه و تأمل دانستند و فرمودند: هم بصيرت در اين حادثه موج ميزند، هم موقع‌‌‌‌‌‌شناسى، هم دشمن شناسى، هم مجاهدت و اقدام و فداکارى؛ اينها ابعاد اين حادثه‌‌‌ى عظيمى است که در نوزدهم دى سال 56 - يعنى سى و دو سال قبل - به وقوع پيوسته است. از طرف ديگر، همين حادثه، مبدأ يک تحول، يک حرکت، يک جريان عظيم و جهتدارى در ملت ايران شد. پس حادثه، حقيقتاً حادثه‌‌‌‌ى مهمى است. آن روز هم تأثير گذاشت؛ امروز هم که شما ياد آن حادثه را و ياد شهداى روحانى و غير روحانىِ آن حادثه را گرامى ميداريد، باز تأثير ميگذارد؛ درس مي دهد، بصيرت مي دهد و جهت حرکت را به ما نشان مي دهد.

رهبر معظم انقلاب با تاکيد بر اينکه "اين اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که يک روزى را از ميان روزهاى ديگر برمي کشد و آن را متمايز و متفاوت مي کند"، عنوان کردند که "روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى ديگر فرقى ندارد؛ اين حسين بن على (عليه السّلام) است که به اين روز جان ميدهد، معنا ميدهد، او را تا عرش بالا ميبرد؛ اين مجاهدتهاى ياران حسين بن على (عليه السّلام) است که به اين روز، اين خطورت و اهميت را ميبخشد. روز نوزدهم دى هم همين جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همين قبيل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ اين مردمند که ناگهان با يک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکيل داد؛ يعنى برخاسته ى از بصيرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمايز مي کنند."

ايشان آنگاه درباره علل تاريخي شدن روز 9 دي ماه 88 سخن گفتند: مطمئن باشيد که روز نهم دىِ امسال هم در تاريخ ماند؛ اين هم يک روز متمايزى شد. شايد به يک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى - که شرائط غبارآلودگىِ فضاست - اين حرکت مردم اهميت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف اين قضايا فکر ميکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن على (عليه السّلام) را مى‌‌‌بيند. اين کارها کارهائى نيست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگيرد؛ اين کار خداست، اين دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در يک موقعيت حساسى - که من بارها اين را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهى را در پشت اين قضايا ديدم». درست ديد آن مرد نافذِ بابصيرت، آن مرد خدا.

رهبر معظم انقلاب پس از اين بود که تلاش براي استفاده از همه امکانات و ديدن حقيقتي را که خدا در مقابل انسان قرار داده است، مجاهدتي به نفع خود انسان توصيف کردند و در توضيح بصيرت به بيان يک مثال تاريخي پرداختند که با رويدادهاي سال 88 مشابهت زيادي داشت: در جنگ صفين، اميرالمؤمنين در مقابل کفار که قرار نداشت؛ جبهه‌‌‌‌ى مقابل اميرالمؤمنين جبهه‌‌‌‌‌اى بودند که نماز هم ميخواندند، قرآن هم ميخواندند، ظواهر در آنها محفوظ بود؛ خيلى سخت بود. کى بايد اينجا روشنگرى کند و حقائق را به مردم نشان دهد؟ بعضى ها حقيقتاً متزلزل ميشدند. تاريخ جنگ صفين را که انسان ميخواند، دلش ميلرزد. در اين صف عظيمى که اميرالمؤمنين به عنوان لشکريان راه انداخته بود و تا آن منطقه ى حساس - در شامات - در مقابل معاويه قرار گرفته بود، تزلزل اتفاق مى‌‌‌افتاد؛ بارها اين اتفاق افتاد؛ چند ماه هم قضايا طول کشيد. يک وقت خبر مى‌‌‌‌آوردند که در فلان جبهه، يک نفرى شبهه اى برايش پيدا شده است؛ شروع کرده است به اينکه آقا ما چرا داريم ميجنگيم؟ چه فايده دارد؟ چه، چه. اينجا اصحاب اميرالمؤمنين - يعنى در واقع اصحاب خاص و خالصى که از اول اسلام با اميرالمؤمنين همراه بودند و از اميرالمؤمنين جدا نشدند - جلو مى‌‌افتادند؛ از جمله جناب عمار ياسر (سلام اللَّه عليه) که مهمترين کار را ايشان ميکرد. يکى از دفعات عمار ياسر - ظاهراً عمار بود - استدلال کرد. ببينيد چه استدلالهائى است که انسان ميتواند هميشه اينها را به عنوان استدلالهاى زنده در دست داشته باشد. ايشان ديد يک عده‌‌‌‌اى دچار شبهه شده‌‌‌‌اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى کرد. يکى از حرفهاى او در اين سخنرانى اين بود که گفت: اين پرچمى که شما در جبهه‌‌‌‌ى مقابل مى‌‌‌‌بينيد، اين پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا ديدم - پرچم بنى اميه - زير اين پرچم، همان کسانى آن روز ايستاده بودند که امروز هم ايستاده اند؛ معاويه و عمروعاص. در جنگ احد، هم معاويه، هم عمروعاص و ديگر سران بنى اميه در مقابل پيغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى‌‌‌‌‌‌اميه بود. گفت: اينهائى که شما مى بينيد در زير اين پرچم، آن طرف ايستاده‌‌‌‌اند، همينها زير همين پرچم در مقابل پيغمبر ايستاده بودند و من اين را به چشم خودم ديدم. اين طرفى که اميرالمؤمنين هست، همين پرچمى که امروز اميرالمؤمنين دارد - يعنى پرچم بنى‌‌‌‌‌هاشم - آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همين کسانى که امروز زيرش ايستاده‌‌‌‌‌اند، يعنى على‌‌بن‌‌‌ابى‌‌طالب و يارانش، آن روز هم زير همين پرچم ايستاده بودند. از اين علامت بهتر؟ ببينيد چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهايند، در يک جبهه. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهايند در جبهه‌‌‌‌‌ى ديگر، در جبهه‌‌‌‌‌ى مقابل. فرقش اين است که آن روز آنها ادعا ميکردند و معترف بودند و افتخار ميکردند که کافرند، امروز همانها زير آن پرچم ادعا ميکنند که مسلمند و طرفدار قرآن و پيغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهايند، پرچم هم همان پرچم است. خوب، اينها بصيرت است. اينقدر که ما عرض ميکنيم بصيرت بصيرت، يعنى اين.

گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: شبکه ايران

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب