طنز

انشاي يک کودک نفهم:سال گذشته را چگونه گذرانديد؟
دوشنبه 18 بهمن 1389 - 10:03:52 AM
  بزرگنمایی:

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار پربركتي بود. سال گذشته پسرخاله ام زير چرخ تريلي رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت.
ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد, بدون دليل!  من در پارسال خيلي درس خواندم ولي قبول نشدم  و مرا از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم مرا به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستا هر روز مرا با چرخ مي زد يا با ماشين مشتري ها از رويم رد مي شد.
من در خيلي از كارهاي خانه به مادرم كمك مي كنم.مادرم مرا خيلي دوست مي داشت و مرا خيلي ماچ مي كرد ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزخانه مي گذاشت.
درسال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را اذيت كردم و او براي تنبيه مرا روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!
پدرم درسال گذشته خيلي سيگار مي كشيد مادرم خيلي ناراحت است و هي به من ناسزا مي گويد,ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد پدرم عصباني مي شود!
در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من حدودا خيلي عيد جمع كرده ام, ولي پدرم همه ي آنها را از من گرفت و آنتن ماهواره خريد كه بدآموزي دارد و من نگاه نمي كنم.
پدرم در سال گذشته ر‍‍ژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي خورند و مي خندند.
... من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من.


گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: ايران گرافيک

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب