امام و رهبري

خاطرات ديگران از حضرت امام خميني (ره)/ خصوصيات اخلاقي امام
پنجشنبه 6 اسفند 1388 - 11:24:10 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
در اين نوشتار به خاطراتي که ديگران درباره خصوصيات اخلاقي حضرت امام خميني (ره) روايت کرده اند، اشاره مي کنيم:

خصوصيات اخلاقي امام

امام هرگز به ما اعتراضى نكردند
امام واقعا خلق و خوى محمدى داشتند.در تمام اين مدتى كه ما در خدمتشان‏بوديم و اغلب كارهايى را كه براى ايشان مى‏كرديم و با آن عمل جراحى مشكلى كه داشتند هرگز نشد كه خم به ابرو بياورند.ما به خاطر احترام خاصى كه براى ايشان قايل بوديم قبلا به ايشان مى‏گفتيم كه بنشينيد و يا مى‏توانيد راه برويد و...هرگز نشد كه ايشان اعتراضى بكنند.هميشه در كمال احترام با ما برخورد مى‏كردند و واقعا مى‏توانم بگويم كه از نظر من بيمارى نمونه بودند.و من تصور نمى‏كنم كه كسى بتواند تا اين حد در مقام رضاى الهى باشد و تحمل درد داشته و چنين خلق و خويى را دارا باشد و كارى نكند كه ما از او دل چركين بشويم.

هر جايى خالى بود مى‏نشستند
امام در نجف به هر مجلسى كه وارد مى‏شدند هر جاى خالى بود همانجا مى‏نشستند.در حالى كه معمولا فضلا و آيت الله‏ها در يك صف مى‏نشستند.هر چه هم به ايشان تعارف مى‏كردند اعتنا نمى‏كردند كه مثل بعضيها جاى ديگران را به خاطر نشستن خود تنگتر كنند.امام گاهى طول مجلس فاتحه‏اى را در سالن مسجد طى مى‏كردند كه بروند و در جايى كه خالى است‏بنشينند.تا مى‏نشستند بلافاصله قرآن مى‏خواندند و بعد با اطرافيان احوالپرسى مى‏كردند و سپس بر مى‏خاستند و به منزل مى‏رفتند.

غذاى خودتان كدام است؟
در پاريس روزى كه خانواده امام منزل يكى از دوستان مهمان بودند، امام فرمودند شهيد آيت الله مطهرى و آيت الله صدوقى ناهار را خدمت ايشان باشند.من همان غذاى معمولى را كه آبگوشت‏بود در سه ظرف كشيده خدمتشان بردم و فكر كردم خودم مى‏روم ساختمان ديگر و طبق معمول نان و پنير و گوجه فرنگى كه غذاى مرسوم آنجا بود، مى‏خورم.وقتى غذا را بردم، سؤال كردند: «غذاى خودتان كدام است؟» و من كه دروغ نمى‏توانستم بگويم گفتم: «شما ميل بفرماييد بعدا من مى‏روم در آن ساختمان چيزى مى‏خورم.» فرمودند: «برويد و ظرفى بياوريد.» كاسه ديگرى بردم و ايشان آن غذاى سه قسمت‏شده را چهار قسمت كردند.

گريه امام
يكي از حالات عرفاني امام نسبت به دعا و توسل است. در نوفل لوشاتو شاهد بوديم ، شب عاشورا بعد از اينكه نماز تمام مي شد مي فرمودند: كسي هست كه روضه بخواند؟ يكي از برادرها بلند مي شود و روضه مي خواند و ناظر بوديم كه امام دستمالشان را در آوردند و شروع به گريه كردن مي كنند و واقعا انسان در مقابل اين روح خالص شده از گفتن هر كلام و تفسيري عاجز مي شود.

ناگهان قيافه امام متغير شد
يك خانمى در تبريز به من گفت كه پسر من در دست عراقيها اسير بوده و اخيرا شنيده‏ام كه پسر اسيرم را شهيد كردند آمدم به شما بگويم به امام بگوييد از بابت‏بچه‏هاى ما ناراحت نباشد ما سلامتى امام را مى‏خواهيم.من خدمت امام اين را گفتم ديدم آن چنان قيافه امام متغير شد و اشك به چشم امام آمد كه ديدن قيافه امام انسان را متاثر مى‏كرد.

اين را كه شنيدند خيلى گريه كردند
اوايلى كه امام به نجف وارد شدند يك روز مرد با تقوايى خدمت ايشان رسيد.فرداى آن روز كه من در اندرونى كار داشتم ديدم خانم امام خيلى ناراحت است.ايشان مى‏گفت آن مرد چيزى براى امام نقل كرده كه آقا از فرط ناراحتى 24 ساعت است غذا نخورده‏اند، حتى چاى هم نخورده‏اند.بعد معلوم شد آن مرد از حوادث تظاهرات قم وكشتار مردم براى امام تعريف كرده و از جمله گفته بود كه من در قم بودم و خودم ديدم كه زنى بچه چند ماهه‏اى را كه پيراهن سفيد به تن او كرده بود در بغل داشت و شعار مى‏داد.يكى از گارديها با ضربه قنداق تفنگ محكم به شانه اين خانم زد كه بچه از دست او افتاد و سر بچه به جدول كنار خيابان خورد.امام اين را كه شنيدند خيلى گريه كردند و اشك ريختند و 24 ساعت از فرط ناراحتى غذا نخوردند.

مگر كورش مي آيد
زماني كه امام امت رحمت الله عليه مي خواستند از پاريس به ايران تشريف بياورند برخي از شيفتگان آن حضرت تصميم داشتند با مخارج فراوان استقبالي تجملاتي و با شكوه از امام داشته باشند، اما وقتي كه حضرت امام باخبر شدند، با اين كار مخالفت كردند و فرمودند: مگر كورش به ايران مي آيد؟!

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب