طنز

سه تا خرت پيدا شد، بردار و برو!
يکشنبه 15 اسفند 1389 - 8:46:58 AM
  بزرگنمایی:

مي گويند مردي روستايي با چند الاغش وارد شهر شد.
هنگامي که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماري کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نيافت. سراسيمه به سراغ اهالي رفت و سراغ الاغ هاي گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسي الاغ ها را نديده بود.
نزديک ظهر، در حالي که مرد روستايي خسته و نااميد شده بود، رهگذري به او پيشنهاد کرد، وقت نماز سري به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالاي منبر از جمعيت نمازخوان کسب اطلاع کند.
مرد روستايي همين کار را کرد.
امام جماعت از باب خير و مهمان دوستي، نماز اول را که خواند بالاي منبر رفت و از آن جا که مردي نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهاي مردم در ميان شما کسي هست که از مال دنيا بيزار باشد؟»
خشکه مقدسي از جا برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار ديگر بانگ برآورد: «آهاي مردم! در ميان شما کسي هست که از صورت زيبا ناخشنود شود؟»
خشکه مقدس ديگر برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار سوم گفت: «آهاي مردم! کسي در ميان شما هست که از آواي خوش (صداي دلنشين) متنفر باشد؟»
خشکه مقدس ديگري بر پا ايستاد و گفت: «من!»
سپس امام جماعت رو به مرد روستايي کرد و گفت: بفرما! سه تا خرت پيدا شد. بردار و برو
 

گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب