ورزشي

رهنمودهاي ماکياولي و قهوه تلخ فردوسي پور
بي‌خودي‌الملک‌هاي فوتبال ايران!
چهارشنبه 24 فروردين 1390 - 9:01:32 AM
  بزرگنمایی:

«سريال قهوه تلخ يک شخصيت جالب هم دارد که در فوتبال ما نمونه‌اش خيلي زياد ديده مي‌شود؛ شخصيتي به نام «بي خودي». شخصيتي که در قهوه تلخ، بيژن بنفشه‌خواه نقش او را بازي مي‌کند اما در فوتبال ما در هر تيم و در هر شهرستاني ده‌ها نفر همين نقش را بازي مي‌کنند، خيلي هم بهتر از بيژن بنفشه‌خواه. »
 فقط مهران مديري نيست که بلد است يک فنجان «قهوه تلخ» جلو ما بگذارد و با آن سريال‌اش ما را به ياد يک کتاب عجيب با نام ژاپن بي‌نقاب بيندازد. کتابي درباره رفتارهاي زشت و ناهنجار ژاپني‌ها. کتابي که نويسنده‌اش سال‌ها سفير اين کشور در نقاط مختلف جهان و ديپلماتي در کشور خودش بود و کتابش هم سال‌ها در ژاپن اجازه چاپ و انتشار نداشت؛ سال‌ها پس از چاپ هم دچار ايراد و انتقاد ژاپني‌هايي واقع شد که مثل بعضي از بازيکنان، سرمربيان، مديران و آدم‌هاي بيکاري که در همدان ريختند داخل زمين ... تا فوتبال بي‌نقاب ما را بيشتر عيان کنند چرا که به آنها يادآوري مي‌کرد در درون‌شان چه زشتي‌هايي دارند اما خودشان را خيلي مهم و با اخلاق جلوه مي‌دهند. گاهي چه آدم‌هاي متظاهري هستند اما چقدر پشت اين تظاهرشان مخفي مي‌شوند.
خوشبختانه برنامه نود هم علي‌رغم اينکه عادل فردوسي پور سفير نبوده و موقعيت ديپلماتيک نداشته اما خوب بلد است با همان دوربين‌اش گاهي ما را به خودمان نشان دهد که بله «ما اينيم...!» همان که در بازي پاس همدان و راه‌آهن شهرري ديديم. بله «ما اونيم!» اوني که .... اگر مثل نگارنده از گفتنش عرق شرم روي پيشاني‌تان نشسته، پيشاني‌تان را پاک کنيد. پيشاني جاي سجده است نه نشاندن عرق شرم روي آن.
و اما حکايت قهوه تلخ مهران مديري و نود عادل فردوسي پور و ماجراي عرق برانگيز و تاريخي پاسي‌ها و راه‌آهني‌ها در شهر تاريخي همدان .....
سريال قهوه تلخ مهران مديري، گاه به گاه و به فراخور شرايطي از داستانش، درون شخصيت‌ها و من واقعي‌شان را رو مي‌کند؛ در اين سريال گاهي مي‌بينيم رفتاري از شخصيتي سرمي زند که اصلا انتظارش را نداريم.
به اين ترتيب که يک شازده خانم که تفاخرش بر پايين دستي‌هاي کاخ و خدمه دربار، حرف زدن آرام و با وقار و به قول خودمان اتو کشيده اوست، ناگهان چنان نعره‌اي از گلو بيرون مي‌دهد و چنان پاچه پار‌گي از خودش به معرض نمايش مي‌گذارد که مخاطب مي‌فهمد او هنوز همان پهن جمع کن طويله‌هاي روستايشان است که به ضرب و زور قمه و قداره و شايد هم همان نعره کشي‌ها به دربار راه يافته است يا يک مقام دربار يا همين طور يک عاليجناب درباري که مدام از رفتارهاي بزرگمنشانه دم مي‌زند و مدام از ديسيپلين و مبادي آداب بودن سخن به ميان مي‌آورد، در يک چشم به هم زدن تبديل به پاچه خواري ضعيف و ذليل و دون مايه مي‌شود که مخاطب از انسان بودن خودش هم دچار انزجار مي‌گردد و گاهي هم در يک اتفاق بزرگ و تحول روحي و سقوط اخلاقي، تبديل به قداره‌بندي مي‌شود که هيچ تناسبي حتي با همان لباس‌هايي که به تنش هست، ندارد.
انگار همين الان او را از  باغ وحش با قيد ضمانت آزاد کرده‌اند تا گلوي گوسفندي را به دندان بگيرد و پس از جويدن به جايگاهش برگردد تا آرام گيرد.
سريال قهوه تلخ يک شخصيت جالب هم دارد که در فوتبال ما نمونه‌اش خيلي زياد ديده مي‌شود؛ شخصيتي به نام «بي خودي». شخصيتي که در قهوه تلخ، بيژن بنفشه‌خواه نقش او را بازي مي‌کند اما در فوتبال ما در هر تيم و در هر شهرستاني ده‌ها نفر همين نقش را بازي مي‌کنند، خيلي هم بهتر از بيژن بنفشه‌خواه. (جاي مديري خالي که صدها بازيگر براي سريال بعدي‌اش پيدا کند) شخصيتي که خودش هم نمي‌داند چه کاره است! فقط موقعي که از زبان کسي کلمه «بي‌خودي» بيرون مي‌آيد، او با عجله مي‌پرسد: کسي با من کاري داشت؟! شخصيتي که مشابه‌اش در همه ورزشگاه‌هاي ما هست.
به خصوص وقتي که اتفاقي از جنس همدان پيش مي‌آيد، ناگهان انبوهي از آدم‌هاي «بي‌خودي» وارد زمين مي‌شوند تا بپرسند کسي با آنها کاري داشت يا نه؟ البته با اين شخصيت‌ها (همان بي‌خودي‌ها) معمولا خيلي‌ها کار دارند که به داخل زمين مي‌فرستندشان. اينها معمولا وظيفه‌شان کشيدن نقاب از روي افراد است تا معلوم شود که همه جورجنسي در قوطي فوتبال ما هست؛ از مديران و سرپرستان تيم‌ها گرفته تا بازيکنان، داوران، مربيان، فيلمبرداران محلي، عکاسان و... خلاصه همه آنهايي که قرار است فوتبال بي نقاب ما را نشان دهند.
فوتبال بي‌نقابي که وقتي يک بازيکن گل مي‌زند، پيراهن ورزشي‌اش را بالا مي‌دهد تا به تماشاگران و طرفدارانش نشان دهد نوشته‌اي با مضامين والاي فرهنگي را نشان مي‌دهد اما ناگهان به يک اشتباه داور يا بي‌احتياطي بازيکن حريف، همه آنچه در زير لباس ورزشي‌اش نوشته، فراموش مي‌شود و اين بازيکن تبديل به موجودي وقيح مي‌شود که يادآور آن حديث شريف است (نقل به مضمون): شيعيان ما نبايد موجب سرافکندگي ما شوند و يادآور اين نکته به سرپرست محترم باشگاه فرهنگي ورزشي پاس که: جناب رمضاني! برخلاف آنچه در برنامه نود فرموديد، فوتبال ما و بسياري از دست‌اندرکارانش، هم از اسب افتاده‌اند و هم از اصل.
و اين هم به آن دليل است که نه شناختي از اسب دارند و نه به اصل و نسبي اعتقاد دارند. فقط به فکر سوار شدن برخر مراد هستند و بس؛ آن هم به هرقيمتي. حتي به قيمت فاتحه خواندن سر مزار ماکياولي و التماس دعا و طلب شفاعت از او.


گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: شبکه ايران

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب