دنياي من

پرواز حس خوبي است
دوشنبه 3 آبان 1395 - 2:59:37 PM
  بزرگنمایی:

پرواز حس خوبي است؛ پرواز با بال. بالي که متعلق به خودت هست! مثل فرشته ها نه! بالهايت همان دستهايت هست اما قدرت پرواز دارند. چند قدم بر مي داري و از زمين بلند مي شوي، خود را در آسمان مي بيني و با حرکات دست هايت اوج مي گيري؛ بالا و بالاتر. زمين برايت کوچک و کوچک تر مي شود و لحظه اي شک مي کني که نتواني در آن اوج بماني و کمي ترس سراغت مي آيد اما به دست هايت اعتماد مي کني چون عضوي از بدن توست، با اطمينان به پرواز خود ادامه مي دهي و حس خوب پرواز را تجربه مي کني.
تجربه بسيار شيريني است. اولين بار که آن را تجربه مي کني دوست داري بارها و بارها اتفاق بيافتد و هر بار بيشتر از قبل اوج بگيري.
حس پرواز خيلي شيرين است حتي اگر در خواب باشد.
بارها شده خواب پرواز را ديده ام؛ کافي است در خواب اراده پرواز کني، چند قدم که بر مي داري از زمين کنده مي شوي و بعد از آن دست هايت کار خود را مي کنند و تو پرواز مي کني.
تجربه بسيار شيرين و لذت بخشي است. چند سال پيش که از حج برگشتم، يک هفته هر شب خواب پرواز مي ديدم؛ به جاهايي که رفته و زيارت کرده بودم، پرواز مي کردم اما تمام بناها قديمي بود و انگار به گذشته هاي خيلي دور رفته بودم. کاش اين پرواز را فقط يک بار ديگر تجربه مي کردم.
بعد از آن نيز گاه گاهي خواب پرواز مي بينم اما تجربه پرواز هر بار متفاوت از قبل است. يک بار روي شهري پرواز مي کردم که برج هاي بسيار بلند داشت و من تنها مي توانستم از برجي به برجي ديگر پرواز کنم و وقتي پايين را نگاه مي کردم احساس ترس مي کردم، بيشتر شبيه پرش از برجي به برجي ديگر بود.
بگذريم:
خواب پرواز را خيلي دوست دارم.
ديروز با فکر خواب پرواز از مترو پياده شدم، وقتي به خيابان رسيدم همان حس پرواز سراغم آمد، قدم هايم را بلندتر برداشتم اما از پرواز خبري نبود! منطقي بود؛ بيدار بودم و در عالم بيداري پرواز انسان ها با بال خودشان واقعيت ندارد. اگر هم داشته باشد يا شعبده بازند، يا جادوگر و يا از جنس ما نيستند.
با خود گفتم کاش خدا ما را طوري مي آفريد که مي توانستيم با دست هايمان پرواز کنيم و حس زيبا و شيرين پرواز را تجربه کنيم. يک شرط هم خدا براي پرواز ما قرار مي داد؛ ارتکاب گناه قدرت دست هايمان را مي گرفت و نمي توانستيم پرواز کنيم. اگر اين اتفاق مي افتاد کمتر کسي بود که يک بار حس پرواز را تجربه کند و گناهي مرتکب شود که مبادا بالهايش (قدرت پرواز دست هايش) از او گرفته شود. چه دنياي خوبي مي شد، آنها که پرواز را دوست داشتند ديگر گناه نمي کردند و انسان هايي را که نمي توانستند پرواز کنند، راحت شناسنايي مي کرديم و ديگر کسي فريب ديگري را نمي خورد و اعتمادها پايدار بود و پيمان ها ابدي. حتي خبري از ترافيک شهر هم نبود چون خيلي ها پرواز مي کردند و عده کمي پياده و يا با ماشين رفت و آمد مي کردند.

آرزوي خوب و بزرگي است. کاش همه حس پرواز را آرزوها مي کردند.
آرزوهاي انسان اگر به اراده خود ايمان داشته باشد، تحقق مي يابند؛ اين آرزو از آن آرزوهايي است که در عالمي ديگر تحقق پيدا مي کند اگر ...  
 
عليرضا تاجريان

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب