دنياي من

عشق بورزيم يا دوست بداريم؟
سه شنبه 27 فروردين 1392 - 2:21:23 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
 
امروز گذرم به وبلاگي افتاد که مطالب بسيار زيبا و عاشقانه داشت؛ آرشيوي وبلاگ از دي 89 شروع مي شد و آخرين مطلب دي 91 بود با اين عنوان: "خداحافظ همگي"
نگاهي گذري به مطالب اين وبلاگ از ابتدا تا انتها انداختم. مطالب وبلاگ به ظاهر به قلم دختر و پسري بود که عاشق هم بودند و مشترکاً مطالب را مي نوشتند. اما حقيقت چيزي ديگري بود. نويسنده وبلاگ يک دختر خانم تنهايي بود که براي پسري که عاشق اش بود، مي نوشت؛ دنيايي براي خود ساخته بود؛ با ياد او سفره هفت سين مي چيد، يلدا را به او تبريک مي گفت، به او سلام مي کرد، برايش دلنوشته مي نوشت، از خدا مي خواست مواظب عشق اش باشد، و ...

آخرين پست هاي وبلاگش اين بود:
خدايا کمکم کن
دلتنگتم عشق مهربونم
اگه بگه که قول ميدم
و
خداحافظ همگي
***
تراژدي تلخي است. او به کسي عشق مي ورزد که نيست، رفته است، اما او اميدوار به بازگشت او. در ابتدا براي خود دنيايي مي سازد، با عشق خود در آن دنيا، بهترين ها را مي سازد، روياهاي بسيار زيبا را براي آينده تدارک مي بيند، اميدوار است، روزها يکي پس از ديگري مي گذرد تا اينکه يک روز خسته مي شود از اين همه انتظار و ... خداحافظي مي کند.
در دلنوشته هايش از عشق اش عذرخواهي مي کند بخاطر گذشته و اعلام مي کند که قصد جبران دارد، قول مي دهد اما عشق او نيست و ...
***
براستي عشق چيست که اين گونه آدمي را مجنون مي کند؟ چقدر اين عشق ها واقعي است و چرا به نتيجه نمي رسد؟ چرا عاشق مي شکند؟ چرا معشوق مي رود؟ و چراهاي بسيار ديگر...
***
به اين چراها خيلي فکر کردم، شايد جواب در تفاوت ميان "عشق" و "دوست داشتن" باشد؛

عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي،
دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع مي کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج مي گيرد.

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي کند.

عشق طوفاني و متلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني “فهميدن و انديشيدن “نيست،
دوست داشتن ،دراوج، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را از زمين مي کند و باخود به قله ي بلند اشراق مي برد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند،
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد.

عشق يک فريب بزرگ و قوي است،
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، بي انتها و مطلق.

عشق در دريا غرق شدن است،
دوست داشتن در دريا شنا کردن.

عشق بينايي را مي گيرد،
دوست داشتن بينايي مي دهد.

عشق خشن است و شديد و ناپايدار،
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير.

ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر مي شويم،
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر.

عشق نيرويي است در عاشق ، که او را به معشوق مي کشاند،
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي خواهد و مي خواهد که همه ي دل ها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند.

در عشق رقيب منفور است،
در دوست داشتن است که: “هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند” که حسد شاخصه ي عشق است

عشق معشوق را طعمه ي خويش مي بيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور مي گردد
دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است، يک ابديت بي مرز است و از جنس اين عالم نيست.”

و
.
.
.
پس ياد بگيريم در ابتدا دوست بداريم تا بتوانيم عشق بورزيم.
و يادمان نرود اين سخن زيبا از دکتر علي شريعتي:

"خدايا به هر که دوست مي داري بياموز که عشق ورزيدن بهتر از زندگي کردن است و به هر که دوست‌تر مي داري بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزيدن است"

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب