مديريت رسانه

رسانه و جامعه معنا گراي ايران
دوشنبه 25 شهريور 1392 - 10:52:38 AM
  بزرگنمایی:

نويسنده: صالح اسکندري

چکيده:
در زمانه اي که بيشتر رسانه‌ها، از صداوسيما و مسئولان و مديران فرهنگي گرفته تا مطبوعات، خبرگزاري ها در و ديوار شهر و کارشناسان و متخصصان فرهنگي، جملگي از «جست‌و‌جوي حقيقت»، «‌معنويت»، «‌معنا‌گرايي» و «‌ارزش‌ها» حرف مي‌زنند، کمتر کسي به اين مهم مي انديشد که آيا همين رسانه هاي مدرن معنا زا هستند و يا معنا زدا؟
عصر امروز را عصر سلطه ارتباطات مي نامند ، بي گمان در مورد همه مسائل جهان، بزرگترين رسالت اطلاع رساني بر دوش رسانه هاي جمعي است. امروزه رسانه ها با گسترش مرز هاي جغرافيايي ، فرهنگي و سياسي، هويت انسان معاصر را تحت تأثير قرار داده اند، به طوري که مي توان هويت انسان مدرن را هويت رسانه اي نام گذاشت . افزايش نقش وسايل نوين ارتباط جمعي در بخش هاي مختلف زندگي بشري سبب شده است از آنها در تحولات گوناگون مورد استفاده شود. رسانه ها همان گونه که در تضعيف پايه هاي اصلي جامعه مؤثرند،مي توانند در ايجاد تحکيم ونقاط قوت سهم بسزاي داشته باشند.
امروزه رسانه هاي جمعي سهم ونقش قابل توجهي در تکوين وتشديد يا تعضيف فرايند هاي گوناگون فرهنگي سياسي-اجتماعي و اقتصادي دارند وبا توجه به کارد کرد هاي متنوع رسانه هاي جمعي همچون آگاهي بخشي واطلاع رساني ،ايجاد انسجام وتعلق اجتماعي ،نظارت بر عملکرد ساخت قدرت و فراهم آوردن زمينه هاي مشارکت عمومي ونظارت همگاني در نظام اجتماعي ، مي توانند جايگاه در خور اعتنائي در تکوين وتکامل و نهادينه سازي شاخص ها و عناصر بنيادين ساختار سياسي مردم سالاري ديني داشته باشند. اما هنوز به اين پرسش مهم پاسخ داده نشده است که رسانه در جامعه معنا گراي ايران از چه جايگاهي برخوردار است و آيا مي تواند مقوم معنا گرايي باشد و يا اينکه اساسا رسانه هاي مدرن معنا زدا هستند. رسانه هاي خبري نظير روزنامه ، مجله ، کتاب ، راديو، تلويزيون ، اينترنت ، به عنوا ن يکي از نهاد هاي مهم جامعه با تأثيري که بر طرز فکرو آراء وديگر ابعاد زندگي بشر دارند . واقعيت سياسي واجتماعي خاصي را براي مردم خلق مي کند واين وسايل ارتباطي تعيين کنندۀ چشم انداز ما از جهان هستند.
کلمات کليدي : رسانه جمعي- معناگرايي- دموکراسي – مشارکت عمومي – نظارت همگاني – اطلاع رساني

مقدمه
ويژگي اصلي رسانه ها (همه جا) بودن آنهاست بر خلاف مدرسه و ديگر ارکان حيات انساني رسانه ها امري فراگيرند. آنها مي توانند يک کلاس بي ديوار با ميلياردها مستمع تشکيل دهند رسانه هاوظيفه حراست از محيط را بر عهده دارند آنها بايد همبستگي کلي رابين اجزاء جامعه در پاسخ به نياز هاي محيطي ايجاد کنند و مسئوليت انتقال ميراث اجتماعي از نسلي به نسل ديگر را برعهده دارند(نگاه حوزه،ش 4) رسانه ها هم حرکت و پويائي وسر زندگي را تقويت و توليد مي کنند هم رخوت وتنبلي وسستي ازيک سو احساس هاي عاطفي،محبت وصداقت را بر مي انگيزد واز سوي ديگر احساس زشتي ،دشمني،بي اعتمادي،دروغ وخشونت را زنده مي کنند. اين کار کرد به طور طبيعي موجب پيدايش تضاد دروني – رفتاري در مقياس فردي واجتماعي مي شود.
امروزه رسانه ها در زندگي روز مرۀ ما نفوذ کامل دارند. نشانه ها وعلايم از هر جهتي به ما ياد آور مي شوند که زندگي معاصر بدون رسانه هاي جديد ارتباطي غير قابل تصور است.رسانه ها همه جا هستند. زندگي شخصي بسياري از مردم وابسته به رسانه هاست ارزيابي ها نشان مي دهد که بين 50تا80 درصد نيروي کار در کشور هاي توسعه يافته در بخش اطلاعات مشغول کار هستند. گذراي اوقات فراغت نيز به رسانه ها بستگي دارد. البته نبايد فراموش کرد که رسانه ها وسايلي هستند که به طور شخصي يا جمعي امکان ارتباط را گسترش مي دهند . وبه طور کلي فرهنگ رسانه اي و طبيعت به صورت يک زمينۀ روحي واجتماعي فرد را از تولد تا مرگ احاطه کرده اند. ودر تعريف کلاسيک از رسانه ، اين مديوم معمولاً در بخشي از جامعه مدني يک کشور جايي در حد فاصل سازمان رسمي قدرت وتوده هاي مردم جايابي مي شود. در اين تعريف مختصاتي ، رسانه به مردم ومتقابلاً به حاکميت تعهد دارد تا بروندادوخروجي مطالبات عمومي را به حکمرانان منتقل نمايد و در مقابل نقاط مثبت و منفي حکومت را نيز ضمن تبيين ، نقد و بررسي نمايد. رسانه تلسکوپي است که فرا گرد هاي تبديل تقاضاها و انتظارات مردم را به حمايت و پشتيباني از حاکميت رصد مي کند. جامعه امروز بدون وسايل ارتباط جمعي غير قابل تصور است و وسايل ارتباط جمعي براي جوامع مهم بوده وبسته به نوع نظامي که رسانه تابع آن است وعلايق ونياز هاي افراد خاص وميزان توسعه يافتگي آن جامعه کارکرد هاي متنوعي دارند.

معناگرايي چيست؟
معنا گرايي ( Ideationalism ) عرصه نويني از باز انديشيدن است که در مقابل ماده گرايي ( Materialism) به اصالت ايده و معنا اهميت مي دهد. سابقه معنا گرايي به خلقت بشر و اولين پيامبر يعني آدم ابوالبشر بر مي گردد كه نخستين جرقه هاي ايده گرايي در حوزه تفكر اجتماعي نمايان گشت. اما پس از رنسانس يک گپ 300 تا 400 ساله در تفکر بشري به وقوع پيوست که تحت الشعاع تفکرات ماترياليستي معنا گرايي به حاشه رانده شد. اما از اواخر قرن بيستم جنبش بازانديشي در خصوص معنا گرايي در تام حوزه هاي انديشه آغاز شد و به گزافه نيست اگر بگوييم در هزاره سوم در اغلب حوزه هاي انديشه شاهد چرخشي از ماترياليسم به سوي معناگرائي هستيم. معنا گرايي در همه عرصه ها يکي از واقعيت هاي غير قابل انکار جهان معاصر در قرن بيست و يکم است. در آمريکا از دهه 90 بدين سو زمزمه هاي زيادي براي ذي مدخل ساختن مذهب در قلب اصلاحات در آموزش و پرورش مطرح شده است. اين پويش مذهب گرا در مواردي نظير برنامه هاي بهداشتي در بيمارستان ها، زندان ها، انجمن هاي غير دولتي و ... مشاهده مي شود. در دانشگاه هاي مصر تمايل زايد الوصفي به مقوله حجاب ديده مي شود. چهار کشور بزرگ اروپايي درسال 2010 با برنامه هاي ويژه درزمينه توريسم مذهبي، خود را آماده پذيرايي از خيل توريست هاي مسيحي مي کنند. در ترکيه لائيک، سکولاريسم حتي در سياست به حاشيه رانده شده است و روز به روز ارزشها و ايستارهاي مذهبي پر رنگ تر مي شود و ... .
پيتر برگر (Peter Berger) کتابي تحت عنوان "سکولاريسم زدايي از جهان؛ خيز دوباره مذهب و سياست جهاني" دارد. وي اگر چه در يک پارادايم سکولار به بررسي روند سکولاريسم زدايي و به تبع آن معنا گرايي در جهان معاصر مي پردازد اما کتاب وي جزو اولين زمزمه هاي نظام مند و تئوريک در زمينه احياء و بازگشت مذهب در حوزه سياست جهاني تلقي مي شود.
انقلاب اسلامي ايران هر چند در عرصه عمل منادي معنا گرايي در جامعه و احياء مذهب است اما در عرصه نظر به خصوص در حوزه هايي مثل رسانه هاي مدرن، معنا گرايي کم رنگ و در برخي اوقات حتي لبه هاي معنا زدايي تيز تر و برنده تر بوده است. اين در حالي است که انتظار اين بود به برکت انقلاب اسلامي يک انقلاب عمومي در همه حوزه ها از جمله رسانه به منظور معناگرايي صورت بپذيرد.

رسانه چيست؟
براي شناخت و معرفت بيشتر درباره يک موضوع بهترين و اولين مرحله تعريف جامع و مانعي از موضوع است از اين رو در مقوله رسانه ها ابتدا به تعريف(رسانه) يا(رسانه هاي عمومي) مي پردازيم؛ تا حيطه آن ها را به طور کامل مشخص نماييم. رسانه هاي جمعي يا عمومي و به تعبير ديگر وسايل ارتباط جمعي اصطلاح فارسي شده واژه لاتين«Medium» است که جمع آن«Media» مي باشد و منظور از آن دسته اي از وسايل هستند که مورد توجه تعداد کثيري مي باشند و از تمدن هاي جديد بوجود آمده اند.(ساروخاني، 3) البته رسانه در اين تعريف به طور کامل معرفي نشده است زيرا وسايلي که مورد توجه تعداد کثيري باشد و در تمدن جديد بوجود آمده باشد محدود و منحصر به وسايل ارتباط جمعي نيست از اين رو بايستي به تعريفي دقيق تر پرداخت. رسانه به معني هر وسيله اي است که انتقال دهنده فرهنگ ها و افکار عده اي باشد. و اکنون آن چه مصداق اين تعريف است وسايلي همانند: روزنامه ها، مجلات، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت، CDها، ويدئو و... مي باشند.

ايران معنا گرا و رسانه هاي معنا زدا
حدود 100 سال پيش در اثناي مشروطه وقتي کارخانه چراغ برق حاج حسين آقاي امين الضرب 4000 چراغ را در تهران روشن مي کرد هنوز برخي از مردم معتقد بودند که در کابل هاي برق شيطان جريان دارد. قضاوت آن روز پدرانمان براي ما شايد کمي مضحک به نظر برسد، اما وقتي خبر ساخته شدن گوشي هاي تلفن همراهي مي رسد که قادرند شبکه هاي ماهواره اي را بدون هيچ واسطه اي دريافت و پخش کنند بيشتر خانواده هاي از خنده خود پشيمان و براي فرزندانشان نگران مي شوند. در عصر حاضر فرهنگ مهاجم غربي تمامي افسارهاي خود را گسيخته است. تکنولوژي ديگر به هيچ حريم امني رحم نمي کند. اگر در رژيم پهلوي برخي از خانواده هاي مذهبي به سينما نمي رفتند تا از شر فيلم هاي غير اخلاقي خود و خانواده هايشان در امان باشند، اما با ورود تلويزيون به خانه ها اين مصونيت از بين رفت. بعدها با ورود کامپيوتر و قرار گرفتن يک صندلي مقابل آن، تماشا و ارتباط تصويري يک نفره شد و افراد از خانواده منزوي و کامپيوتر هاي شخصي جايگزين بسياري از مواهب غير قابل انکار خانواده شدند. ديگر کدام پدر و مادري مي تواند مطمئن باشد که فرزندش در مترو، پارک و يا هر جاي ديگر از شر بلوتوث هاي مستهجن، پيامک هاي تصويري و شنيداري مبتذل و اخيرا دسترسي به شبکه هاي پورنو و غير اخلاقي ماهواره اي مصون است. پر بيراه نگفتيم که اگر امروز حرف نياکان مان را مجددا تکرار کنيم در عصر سلطه ارتباطات شيطان از طريق سيم هاي برق بلکه در امواج راديويي و تلويزيوني جريان يافته است و کوچکترين مهلتي را براي فکر کردن و تصميم گرفتن باقي نگذاشته است.
جوامع معناگرايي مانند ايران که بر پايه نهاد خانواده و مذهب استوار هستند به شدت نسبت به آسيب ها و لطمات رسانه ها واکنش نشان مي دهند. البته سخن گفتن از نسبت ميان رسانه و معنا به ميزان تبيين مصرح الگوي بومي و عملي مطبوعات اسلامي در جامعه ما دشوار است . اعوجاجات رسانه‌اي در جامعه امروز و پيوند ناگسستني آن با معنازايي ومعنازدايي مجال كمتري را براي پرسش‌هاي بنيادين درباره نسبت رسانه ومعنا باقي گذاشته است .اين سوال هميشگي وجود داشته است كه رسانه معنازا بوده و يا معناگرا. در يك ديدگاه رسانه مولد يك معناي جديد است كه با معناي قديم در تضاد است وابزاري درجهت معنازدايي تلقي مي‌شود اما از منظري ديگر بين رسانه و معنا پيوند مستمري از ابتداي تاريخ وجود داشته است . هرچند مي‌توان تبيين پيوند رسانه‌ها ودين از جانب محققان جهان مسيحي را در واكنش به روند رو به رشد سكولاريزاسيون و عرفي شدن تلقي نمود اما در عين حال نمي‌توان منكر نقاط تماس غيرقابل انكار رسانه‌ها و معنا شد. تله ونجليسم از 1970 به بعد نمونه بارز پيوند رسانه‌ها ومعنا در سكولارترين كشور دنيا يعني آمريكاست. در جهان زدايش معنا معدودي از رسانه‌ها زباني گويا براي جنبش‌هاي ديني شده‌اند .
بدون ترديد رسانه‌ها پاسخي به يك نياز اجتماعي بودند اما واردات آنها به جوامع معناگرا در پاسخ به كدام نياز اجتماعي صورت گرفت؟ اين يك سوال جدي است كه آيا مي‌توان حرفه مطبوعات را مانند مهندسي ، پزشكي و يا ساير علوم تجربي از غرب فراگرفت؟
معدودي از رسانه‌ها در واكنش به پروژه دين زدايي از غرب با معنا مزدوج شدند اما رسانه درجوامع معناگرايي مانند جامعه ايران چه رسالتي به دوش مي‌كشد . تحقيقات نشان مي‌دهد هميشه رابطه مستقيمي بين الگوي رسانه‌ها و علي‌الخصوص مطبوعات با الگو سياسي واقتصادي هر نظام اجتماعي وجود دارد اما واقعا مطبوعات و رسانه‌هاي ما توانسته‌اند با الگوهاي سياسي واقتصادي كشور ارتباط برقرار كنند. هنوز در فضاي سياسي واجتماعي كشور مطبوعات مترادف با ركن چهارم دموكراسي تلقي مي‌شوند درحالي كه الگوي سياسي كشور در نظام مردمسالاري ديني متكي برگفتمان بي‌بديل انقلاب اسلامي است . اگر كسي بتواند از مدلول در هم تنيده مردمسالاري ديني مجرد دموكراسي را منفك كند آنگاه مي‌توان ركن چهارمي نيز براي آن در نظر گرفت . واقعيت امر اين است كه نظام سياسي ايران متكي بر مفهوم غيرقابل انفكاك مردمسالاري ديني ونظام اقتصادي مبتني برايده‌هاي اسلامي نضج يافته و دراين گفتمان نمي‌توان از الگوهاي ليبراليستي انتظار داشت كه حافظ انقلاب اسلامي و تصريح كننده منافع عمومي باشند .«كروسيد ژورنايسم» مبتني بر گزارش‌گري تفتيشي در غرب چگونه مي‌تواندالگوي مطبوعات در يك جامعه معناگرا واقع شود . بيش از صد سال تاريخ روزنامه نگاري در جامعه معناگراي ايران نشان داده است كه پاسخ مطبوعات به همان شكل و سياق غربي بسته بندي شده وارد كشور شده است . به تعبير حميد مولانا در جامعه اسلامي ايران، مطبوعات اغلب به كليساها شباهت داشتند تا به مساجد و حسينيه ها. در واقع پيش از آنكه در جامعه ما نيازسنجي شود همان پاسخ دنياي غرب به نيازهاي اجتماعي موجود در جوامعشان براي جامعه معناگراي ايران نيز تجويز شده است . محققان ايراني هنوز جواب متقني به اين پرسش اساسي كه مطبوعات مبتني بر چه نيازي در جامعه ايران به وجود آمدند و تداوم يافتند ، نداده‌اند. مسلما نيازهاي جامعه معناگراي ايران به مراتب متفاوت از جوامع معناگريز ويا حداقل بريده از معناست .
جامعه معناگراي ايران نيازمند طرحي نو ازمطبوعات است كه مي‌توان آن را در قالب ترسيم الگوي رسانه‌هاي اسلامي جستجو كرد لذا مجالي بايد تدارك ديد تا فارغ از تغلب امتزاج گريزناپذير رسانه ومعنا در عصر حاضر با روزمرگي هاي متعارف آن كمي به نياز سنجي پرداخت. پرداختن به نيازها اساسا سابق بر ارائه پاسخ به آنهاست . مطبوعات پاسخي به نيازهاي اجتماعي هستند اما واقعا اين نياز در جامعه ما چه بوده ،‌هست و خواهد بود .بايد متكي بر فرهنگ ايراني واسلامي نيازهاي اجتماعي جامعه امروز كه درگفتمان انقلاب اسلامي سير مي‌كند را رصد نماييم و سپس در پاسخ الگوي جامع و شاملي از مطبوعات اسلامي را به جامعه ارائه دهيم.

نتيجه گيري:
رسانه در تعريف کلاسيک ، يک مديوم است که معمولا در بخشي از جامعه مدني يک کشور جايي در حدفاصل سازمان رسمي قدرت و توده هاي مردم جايابي مي شود. در اين تعريف مختصاتي، رسانه به مردم و متقابلا به حاکميت تعهد دارد تا برونداد و خروجي مطالبات عمومي را به حکمرانان منتقل نمايد و در مقابل نقاط مثبت و منفي حکومت را نيز ضمن تبيين، نقد و بررسي نمايد. بر اين اساس چون گوش دولت ها سنگين است و افراد نمي توانند تک به تک صداي خود را به گوش دولت برسانند مديوم رسانه نقش بلندگويي را ايفا مي کند که صداي مردم را با جريان قدرت رسمي مستقر مي رساند و در مقابل اقدامات و فعاليت هاي دولت را براي مردم بازنمايي مي کند.
در همه جاي دنيا مطبوعات منطبق بر الگوهاي جامعه شناختي و فرهنگي آن جوامع تاسيس شده اند. اين تصور نادرستي است كه مطبوعات در آمريكا، اروپا و يا ژاپن همه از يك الگو استفاده مي كنند. هر جامعه اي مبتني بر الگوهاي فرهنگي خود مفاهيمي مانند آزادي مطبوعات قانون مطبوعات، انتقاد، خبرسازي، جريان سازي و... را تعريف مي كند. در جامعه ايراني از آنجا كه اساس مطبوعات بر پايه الگوهاي ليبراليستي و غربي در گام هاي واپسين بنيان نهاده شد و الگوهاي منسوخ و غيربومي مورد توجه قرار گرفت لذا شكاف عظيمي بين جامعه اسلامي و مطبوعات ايجاد شد.
پرسش اما اينجاست رسانه درجوامع معناگرايي مانند جامعه ايران چه رسالتي به دوش مي كشد و بايد تابع چه قواعد ديني و فرهنگي باشد . تحقيقات نشان مي دهد هميشه رابطه مستقيمي بين الگوي رسانه ها و علي الخصوص مطبوعات با الگوي سياسي واقتصادي هر نظام اجتماعي وجود دارد اما واقعا مطبوعات و رسانه هاي ما توانسته اند با الگوهاي سياسي واقتصادي كشور ارتباط برقرار كنند. هنوز در فضاي سياسي واجتماعي كشور مطبوعات مترادف با ركن چهارم دموكراسي تلقي مي شوند درحالي كه الگوي سياسي كشور در نظام مردمسالاري ديني متكي برگفتمان انقلاب اسلامي است . اگر كسي بتواند از مدلول در هم تنيده مردمسالاري ديني مجرد دموكراسي را منفك كند آن گاه مي توان ركن چهارمي نيز براي آن در نظر گرفت .
واقعيت امر اين است كه نظام سياسي ايران متكي بر مفهوم غيرقابل انفكاك مردمسالاري ديني ونظام اقتصادي مبتني برايده هاي اسلامي نضج يافته و دراين دل گفتمان با توجه به نوع رابطه مردم و حکومت و همچنين جايگاه مردم در اداره کشور مطبوعات بايد جايابي و بازيابي شوند.


منابع :
1) آرونسون، البرت، روانشناسي اجتمائي، ترجمه حسين شکرکن، (1369) تهران: انتشارات رشد

2) آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي، (1376) چاپ دوم ، تهران: نشر مرواريد

3) آشوري ، داريوش، تعريف ومفهوم فرهنگ، (1380) تهران: نشر آگاه

4) بيرو، الن، فرهنگ علوم سياسي، ترجمه، باقرساروخاني،( 1366) تهران: انتشارات کيهان

5) بخشي، علي آقا- افشاري راد، مينو،فرهنگ علوم سياسي (1378) تهران: مرکز مطالعات و مدارک علمي ايران

6) بشريه، حسين، جامعه مدني وتوسعه سياسي در ايران،( 1378) تهران: انتشارات مؤسسه علوم نوين

7) جان بي، سريل، وسايل ارتباط جمعي وتوسعه ملي ترجمه محمد حقيقت کاشاني (1367) تهران: مرکز تحقيقات و برنامه ريزي صدا وسيما.

8) حفاظي، محمد، تلويزيون ودکترين آن در غرب،( 1372 )تهران: انتشارات رسانه

9) داوسون، ديگران، جامعه پذيري سياسي، ترجمه پرويز علوي( 1374 )تهران: فصلنامه پژوهش وسنجش

10) رحمتي ، محمد مهدي، ارتباطات وفرايند هدايت گروهي،(1373) تهران: سنجش و پرورش ، شماره 3-2

11) رحيمي، حسين، نقش احزاب در توسعه سياسي وامنيت ملي،( 1378) تهران: فصلنامه راهبردي شماره 4

12) ساروخاني ، باقر، جامعه شناسي ارتباطات (1367) تهران: انتشارات اطلاعات

13) سريل، جان بي، وسايل ارتباط جمعي وتوسعه ملي، ترجمه، محمو حقيقت کاشاني، (1367) تهران : مرکز تحقيقات اجتمائي و ارزشيابي برنامه هاي صدا وسيما

14) علوي، پرويز، ارتباطات سياسي، 1375، تهران: علوم نوين

15) فرهنگي، علي اکبر، تغيير نگرش از طريق رسانه ها ،( 1347 )تهران: سنجش وپژوهش شماره6

16) فريزه، پائولو، آموزش ستم ديدگان ، ترجمه ، ببر شک( 1358) تهران: انتشارات خوارزمي

17) کازنو، ژان، جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، ترجمه، باقر ساروخاني، (1365) تهران: انتشارات اطلاعات

18) مکارم شيرازي، ناصر، انواروالفقاهه جلد 14قم اميرالمؤمنين

19) ونر، لورين، تانکارد، جيمز، نظريه هاي ارتباط ترجمه عليرضا دهقان ، (1380) تهران: انتشارات دانشگاه تهران

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب