بين الملل

نقض حقوق بشر در كشور مدعي دموكراسي
چهارشنبه 2 آذر 1384 - 8:36:04 AM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره:
 ناآرامي هاي اخير در فرانسه پرده  از وقايع انكارناپذيري برداشت‏، كشوري كه خود مدعي دموكراسي بوده و  دفاع از حقوق بشر را مشي سياسي خود قرار داده است، در اين ناآرامي ها نشان داد كه خود كشوري است كه در آن نقض حقوق بشر و حقوق شهروندي به معناي واقعي‌اش صورت مي پذيرد، خشونت، تبعيض نژادي در آن بيداد مي كند، مهاجران در آن از جايگاه شهروندي برخوردار نيستند، فقر و بيكاري در حومه شهر گريبانگير شهروندان است‏، فرانسويان نژادپرست به هموطنان سياه پوست خود به عنوان بردگان و «شهروندان درجه 2» مي نگرند و…
واقعيت ديگر اين بود كه مجامع بين المللي و مدعيان دفاع از حقوق بشر در برابر عملكرد دولت فرانسه در اين ناآرامي‌ها سكوت اختيار كردند كه اين سكوت آنها بيانگر اين است كه حقوق بشر تنها ابزاري در خدمت قدرت هاي استعماري است كه اين كشورها هر گاه احساس خطر مي كنند اين حربه را تنها بر عليه كشورهاي جهان سوم به كار مي گيرند. 
ريشه يابي ناآرامي هاي اخير در فرانسه مي تواند بسياري از واقعيت ها را نمايان سازد. بنابراين در اين نوشتار برآنيم تا ضمن ريشه يابي اين ناآرامي ها به ابعاد اين فاجعه و واكنش ها در قبال آن بپردازيم.

نقطه آغازين اين ناآرامي‌ها
برخي از تحليلگران سياسي نقطه آغازين اين ناآرامي ها را به كشته شدن دو نوجوان در شهرك «كليشي-سو-يوآ» (Clichy-sous-Bois) در حومه پايتخت فرانسه مرتبط مي دانند. اين دو نوجوان به نام‌هاي «زيادبنا» 17 ساله و «بوناترائور» 15 ساله هنگام برگشت از بازي فوتبال با پليس روبرو مي شوند و از ترس به يك ايستگاه برق فشار قوي پناه مي‌برند که در اثر برق گرفتگي کشته مي شوند. در پي كشتن شدن اين دو نوجوان درگيري‌ها بين مردم و پليس آغاز مي‌شود.
شايد بتوان گفت كه كشته شدن اين دو نوجوان «بهانه اوليه» اي بود كه توانست كه به درگيري شديد بين مردم و نيروهاي پليس دامن بزند اما آنچه كه باعث شد اين درگيري ها و ناآرامي ها تداوم پيدا كند‏، ريشه در عوامل ديگري دارد كه به عمق فاجعه اشاره دارد چرا كه وقتي در چنين سطحي اين درگيري ها شكل و سپس تداوم مي يابد داراي زمينه هايي است كه به مسايل عميق رجعت مي كند كه در ادامه به آنها اشاره مي كنيم.

1- سياست تبعيض نژادي و خشونت در قبال مهاجران
اولين عاملي كه مي توان در ريشه يابي اين بحران و ناآرامي هاي اخير به آن اشاره كرد سياست تبعيض نژادي و خشونت در قبال مهاجران است. فرانسه يكي از كشورهايي است كه بيشترين مهاجر را در خود جاي داده است و در چند سال گذشته به دليل ازدياد بيش از حد مهاجران، دولت فرانسه قوانين محدود كننده بسياري را عليه مهاجران اعمال كرده است و سياست تبعيض نژادي را در پيش گرفته و خشونت را چاشني كار خويش قرار داده است كه اين مي تواند مهم‌ترين عاملي باشد كه باعث درگيري‌هاي شديد بين مهاجران و نيروهاي پليس مي‌شود.
بايد پذيرفت که رويکرد تبعيض نژادي فرانسه پس از سالها باز شده و رو به عفونت هاي سياسي گذاشته است و اگر امروز فرانسه با چنين ناآرامي هايي روبرو مي شود حاصل سياست هاي بيگانه ستيزانه خود و کشورهاي اروپايي است. 
 روزنامه «القدس العربي» در اين‌باره مي نويسد: «اين خشونتها همانطور كه انتظار مي‌رفت حاصل سياستهاي بيگانه ستيزي كشورهاي اروپايي است كه خارجيها را تروريست مي‌نامند و به عنوان بمب ساعتي به آنها مي‌نگرند.»
اين روزنامه در ادامه مي نويسد: «فرانسه در آتش فرو رفته است زيرا سياستمداران اين كشور مشكلات مهاجران را ناديده گرفته‌اند.»

2- فقر و بيکاري در «حومه» شهرهاي بزرگ فرانسه
دومين عاملي که مي توان در ريشه يابي بحران اخير فرانسه به آن اشاره کرد، فقر و بيکاري در «حومه» شهرهاي بزرگ فرانسه است. فقر و بيکاري در اين بخشها به قدري زياد است که عملاً اين بخشها را از بقيه فرانسه جدا مي‌سازد و فاصله عميقي را بين اين بخشها با ديگر نقاط فرانسه به وجود مي آورد. کساني که در «حومه» شهرهاي بزرگ فرانسه زندگي مي‌کنند از لحاظ اقتصادي و معيشتي در پايين ترين سطح قرار دارند.
«فرانسو ميتران» رئيس جمهور فرانسه در سال 1990 گفته بود:«چه اميدي براي يک جوان وجود دارد که در همسايگي يک شهر بزرگ زندگي مي کند در حالي که خود در ساختماني زشت در ميان ساير ساختمان هاي زشت يا ديوارهاي خاکستري با منظره اي خاکستري يک زندگي خاکستري را سپري مي کند. در حالي که در همسايگي اش مردمي ثروتمند زندگي مي کنند که ترجيح مي دهند از وجود آنان چشم پوشي کنند و فقط وقتي در مسايل آنها مداخله مي کنند که خشمگين شده و مي‌خواهند مانع ورود آنان به جمع خود شوند؟»
ميتران اين جملات را در مورد جوانان و مهاجران حومه نشين پاريس عنوان كرده بود كه به قصد پيدا كردن كار از وطن خود دور شده بودند. اما اكنون‏، ديگر فرزندان آنها نمي توانند شاهد فقر و بيكاري باشند، چرا كه آنها نه شغلي دارند، نه آينده روشني در انتظار آنهاست، نه اميدي دارند و نه هويتي كه بتوانند آينده خود را رقم زنند. پس بي دليل نيست كه آنها با آتش و سنگ خشم خود را ابراز مي كنند. 
 «احسان نراقي» مشاور پيشين بخش فرهنگي و آموزش سازمان ملل متحد (يونسكو) در اين باره مي گويد:« خانه‌هاي مهاجران عمدتا در خارج از شهر واقع شده و از امكانات و تاسيسات كمتري برخوردار مي‌باشد و اين عوامل باعث خروش نسل جوان مهاجران شده‌است.»
پايگاه اينترنتي «دويچه وله» نيز مي نويسد:« يورش جوانان در حومه پاريس نمايانگر نارضايتي بخش‌هايي از جمعيت مهاجر فرانسه است و در حاشيه شهرهاي فرانسه سطح كيفي مدارس پايين و بيكاري معضلي فراگير است و فرار از اين شرايط براي ساكنان اين مناطق كار ساده‌اي نيست.»
يك تحليلگر مسايل سياسي در پاريس مي گويد :« 10 درصد از نيروهاي فعال فرانسه بيكار است و در همين حال در ميان آفريقايي تبارها و عرب تبارها كه اغلب حاشيه‌نشين شهرهاي بزرگ هستند بيكاري به بيش از 50 درصد مي‌رسد.»
روزنامه «يو اس‌اي تودي» نيز با تشبيه ناآرامي‌هاي فرانسه به «انتفاضه اروپايي » مي نويسد:« اگر فرانسه مي‌خواهد از پرداخت هزينه اشتباهات گذشته به صورت يك انتفاضه گسترده تر اروپايي خودداري كند رهبران اين كشور بايد اقدامات بيشتري براي بهره‌مند شدن مهاجران اين كشور از عدالت و برابري در زمينه فرصت‌هاي شغلي‏، آزادي‌هاي مدني و آموزش انجام دهند.»
روزنامه آمريکايي «کريستين ساينس مانيتور» فقر، تبعيض، و نارضايتي مردم مهاجرنشين را علل ناآرامي هاي اخير در حومه پاريس ارزيابي کرده و مي افزايد:« گسترش خشونت ها از مشکلات مردم اين مناطق پرده برداشته است . مشکلاتي همچون فقر، تبعيض، و نارضايتي مردم مهاجرنشين که اکثر شهروندان فرانسوي سعي در چشم پوشي از آنها را داشتند.»
اين روزنامه آمريکايي در ادامه مي افزايد:« مي توان گفت کم کاري دولت فرانسه در سياست 40 سال پيش خود درقبال اسکان مهاجران و خانواده هاي آنان در يک منطقه  دور از مراکز شهر، خشم مردم را تحريک کرده است.»
«دونيا بازر» يک کارشناس فرانسوي نيز مي گويد :« صراحتا بگويم که من از آنچه که در حال وقوع است چندان اظهار تعجب نمي‌کنم  با توجه به شرايط زندگي  کودکان مهاجر تعجب من از اين است که چرا اين مساله بارها اتفاق نيفتاده است.»
يک کارگر فرانسوي نيز چنين مي گويد:« اين نا آرامي‌ها نشان دهنده تنفر مردان جوان و نااميد از شرايط زندگي در مکان‌هايي است که دولت آن را « مناطق شهري حساس» ناميده است .»
نخست وزير فرانسه «دومينيك دو ويپلن» نيز معترف است كه عامل عمده شورش جوانان در مناطق محروم اين كشور برخي «تبعيض‌هاي اجتماعي و نيز نامطلوب بودن وضعيت معيشتي و اقتصادي مردم» است كه خود از بيكاري ناشي مي شود .

3- عملكرد مقامات فرانسوي وسياست‌هاي نادرست دولت
بعد از آن كه درگيري ها بين نيروهاي پليس و مردم شكل مي گيرد، واكنش ها و اقداماتي از سوي مقامات و دولتمردان فرانسوي صورت مي پذيرد كه به ادامه اين درگيري ها دامن مي زند و موجب مي شود كه درگيري ها بين نيروهاي پليس و مردم تداوم پيدا كند، چنان كه «ژاك شيراك» رئيس جمهوري فرانسه خود اعتراف مي نمايد كه ناآرامي هاي فرانسه «بحران هويت» ما را آشكار كرده است.
بايد پذيرفت که دولت فرانسه در سياست «جذب و ادغام مهاجران» شکست خورده است، چرا که امروز مي بينيم که در جامعه فرانسه، شهروندان فرانسوي نسل سوم مهاجران را نيز به عنوان يک شهروند فرانسوي قبول ندارد،و به آنها به عنوان يک «شهروند درجه 2» مي نگرنند، در حالي که نسل سوم مهاجران در فرانسه متولد شده اند.
همچنين بايد پذيرفت که در جامعه فرانسه «فرآيند اجتماعي شدن» مهاجرين به درستي انجام نشده است. جواناني که در اين درگيري ها شرکت مي کنند، عمدتاً از نسل سوم همين مهاجرين مي باشند که از يک طرف خانواده خود را فاقد اقتدار اخلاقي مي بينند و از والدين خود حرف شنويي ندارند و از طرف ديگر نيز روند آموزش و تربيت آنها به درستي صورت نمي پذيرد.
خانم بوزار که اخيرا به عنوان يکي از 50 قهرمان مجله تايم شناخته شده است، مي گويد:«کودکان مهاجران  همه ارزشهاي فرانسوي را ياد مي گيرند اما پس از آن مي فهمند که در عمل چنين چيزي وجود ندارد . درواقع يک فاصله عميق بين تئوري و عمل وجود دارد.»
آنچه که بيش از همه در شکل گيري و تداوم ناآرامي هاي اخير فرانسه دخالت دارد، به واکنش پليس و مقامات و دولتمردان فرانسه بر مي گردد و اگر امروز مي بينيم که جوانان فرانسوي خشم خود را در خيابان ها با آتش زدن اتومبيل ها نشان مي‌دهند اين واکنش آنها در اصل به رفتار خشونت آميز و نژادپرستانه پليس فرانسه بر مي گردد.
 عامل ديگري که به تداوم اين ناآرامي ها و آشوب ها کمک مي کند؛ وجود شکاف سياسي در بين دولتمردان فرانسوي است که حکومت فرانسه را در برخورد با اعتراضات و بي نظمي ها ناتوان مي کند و اين آشوب ها و درگيري ها را به يک بحران ملي تبديل مي سازد. براي فهم بهتر موضوع بهتر آن است که واکنش مقامات و دولتمردان فرانسوي را در مواجهه با بحران اخير مورد بررسي قرار دهيم.
«دومينيک دو ويلپن»، نخست وزير فرانسه و «نيکولاس سارکوزي»، وزير کشور يکديگر را براي عدم اقدام لازم در اين ناآرامي ها مقصر مي دانند و حزب سوسياليست نيز «شيراک» و «دو ويلپن» را به خاطر سکوت «غير قابل توجيه» آنها مورد انتقاد قرار مي دهد.
نخست وزير فرانسه با لحني تهديد آميز خطاب به معترضان مي گويد: «کشورش هرگز در برابر ادامه ناآراميها و اعمال خشونت آميزي که چندين منطقه درحومه پاريس را در برگرفته است، تسليم نخواهد شد.»
نخست وزير فرانسه در ادامه مي افزايد:« ما هرگز ميدان را ترک نخواهيم کرد و در برابر آنها تسليم نخواهيم شد، همانطوري که از نظام جمهوري دست نخواهيم کشيد وعاملان نا آرامي ها رارها نخواهيم کرد، زيرا آنها قانون شکن هستند و تصورمي‌کنند، مي توانند دست به هرگونه اقدامي در سرزمين جمهوري فرانسه بزنند.»
«نيکولاس سارکوزي»،وزير کشور فرانسه نيز جوانان  سياه پوست را افرادي اضافي در کشور ناميده و مي گويد:« گروهي از اراذل و اوباش مسئول اين ناآرامي ها هستند.»
حزب سوسياليست از احزاب مخالف فرانسه در بيانيه‌اي اعلام مي کند:«هنگامي كه وزير كشور، جوامع مهاجر در داخل كشور را كه جز تيره بختي نصيبي از جامعه ندارند را با لفظ توهين آميز «اراذل و اوباش» خطاب مي‌كند بايد هم دولت از اين ناآرامي‌ها نگران مخدوش شدن تصوير كشور باشد.»
ساركوزي پس از آنكه جوانان معترض را عده‌اي «اراذل و اوباش» مي خواند،از خشونتهاي شهر ليون نيز به عنوان «تظاهرات آنارشيستها» (آشوب طلبان) ياد مي کند.
پايگاه اينترنتي بي‌بي‌سي نيز در اين باره مي آورد:« سخنان تحريك آميز نيكولا ساركوزي وزير كشور فرانسه در مورد اعتراضات خشونت آميز جوانان اوضاع را آشفته تر كرده است.»
 در حالي که «حزب كمونيست» ،«حزب كمونيست‌هاي انقلابي» و «حزب سبز»هاي فرانسه به دليل ادامه ناآرامي‌ها در اين كشور و عدم توانايي وزارت كشور فرانسه براي كنترل آنها ،خواستار استعفاي «نيكولا ساركوزي»، وزير كشور مي شوند، «ژولين دراي» سخنگوي حزب سوسياليست فرانسه در يک کنفرانس مطبوعاتي چنين مي گويد:« اگر ما بگوييم که سارکوزي مسوول تمامي اين اشتباهات است، آن وقت باور مي کنيم که اگر وي از کار برکنار شود همه چيز عالي و خوب خواهد شد اما بحران بسيار عميق تر از اين حرف ها است.»
«ژيل دو روبين» وزير آموزش ملي و تحقيقات فرانسه نيز علت ناآرامي هاي اخير را ناشي از «شکست سياست هاي اجتماعي دولت» عنوان مي کند.
از سوي ديگر برخي تحليلگران سياسي، مسايل سياسي را عامل اصلي اين ناآرامي‌ها مطرح كرده و مي گويند:« ‪ 18‬ماه ديگر انتخابات رياست جمهوري فرانسه برگزار خواهد شد ولي از هم اكنون رقابت شديدي بين نخست وزير كه مورد حمايت «ژاك شيراك » رييس جمهور فعلي فرانسه است با «نيكولا ساركوزي» وزير كشور وجود دارد و مي‌توان گفت كه در حال حاضر ساركوزي از اين ناآرامي‌ها بيشترين بهره را مي‌برد.»

نكته پاياني
نكته اي كه در اينجا ذكر آن لازم و ضروري به نظر مي رسد‏، واكنش اي است كه آمريكا و فرانسه در  قبال به آتش كشيده شدن يكي از مساجد مسلمانان، از خود نشان مي دهند. دولتمردان آمريكايي تلاش مي كنند تا وانمود كنند كه اين حوادث و درگيري ها نتيجه سياست مسالمت آميز و حمايت فرانسه از برخي مسايل مسلمانان است. اما واكنشي كه مقامات فرانسوي در قبال انفجار يك نارنجك اشك آور در مسجدي در شهر «كليشي سو- يوآ» از خود نشان مي‌دهند بسيار عجيب و مضحكانه است. آنها سعي مي كنند كه اين ناآرامي ها و درگيري ها را به مسلمانان ارتباط داده و اندكي از فشارهاي وارده را بكاهند. چنان كه «برونو برشيزا» دبيرکل اتحاديه افسران پليس فرانسه در اين رابطه ادعا مي‌كند:« مسلمانان افراطي که به دنبال کسب فرصتي جهت اظهار نفرت خود و دامن زدن به درگيري ها و آتش سوزي هستند، عامل اين درگيري ها مي باشند.»
پليس فرانسه عملاَ در مقابل به آتش كشيدن مسجدي از خود واكنش نشان نداده‏، بلكه سعي مي كند كه درگيري ها و ناآرامي‌ها را نيز به مسلمانان ارتباط دهد و اين در حالي است كه پليس فرانسه به همان نسبت پيگير حق و حقوق يهوديان است. اظهارنظر يك مقام مذهبي مغربي در اين زمينه شنيدني است‎؛ اين مقام مذهبي مي گويد:« اگر يک گاز آشک آور در يک کليسا يا کبيسه منفجر شده بود مطمئنا نيکولا سارکوزي وزير کشور بلافاصله در محل براي عذرخواهي حاضر مي شد.»
نكته ديگر اين است كه آمريكا در قبال نقض حقوق بشر در فرانسه سكوت مي‌كند.  چنان كه «شون مک کورمک» سخنگوي وزارت امور خارجه آمريکا در واکنش به ناآرامي هاي فرانسه چنين اظهار مي دارد:« اين مسئله اي است که دولت و مردم فرانسه بايد به آن رسيدگي کنند.»
درس مهمي كه مي توان از درگيري ها و ناآرامي هاي اخير فرانسه آموخت اين است كه اين درگيري ها و ناآرامي ها از يك مسئله ناشي مي شود و آن نارضايتي گروهي از وضع موجود در فرانسه است‏.، اين درس براي آمريكا و ديگر كشورهاي اروپايي كه سعي دارند وانمود كنند در كشور آنها مسئله «نژاد پرستي» وجود ندارد‏، مي تواند بسيار آموزنده باشد.

 

 

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب