دنياي من

با خدا قرار بگذار
سه شنبه 4 آبان 1395 - 2:57:48 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
دلت براي کسي که دوستش داري، تنگ مي شود، مي خواهي هر روز، هر ساعت و هر لحظه او را ببيني.
با کسي که به او عشق مي ورزي، قرار مي گذاري تا او را ببيني چون دلتنگش شده اي، سعي مي کني زودتر از زمان مقرر سر قرار برسي تا او منتظر نماند، آن روز بهترين لباس ها را مي پوشي؛ به قول معروف خوش تيپ مي کني.
دعوت براي قرار ديدار با کسي که دوستش داري، هميشه از جانب توست؛ بيشتر وقتها بايد خواهش کني، گاهي وقتها هم بايد آنقدر اصرار کني که اين ديدار مهم و حياتي است تا راضي شود با قيد شرايطي تو را بپذيرد.
زودتر از او به سر قرار مي رسي، منتظرش مي ماني، به دنبال واژه هاي زيبا مي گردي تا جمله اي خوشايند او درست کني و لحظه ديدار به او بگويي.
از دور که او را مي بيني، تپش قلبت شروع مي شود، اراده قدم هايت با تو نيست، حرکت مي کني تا زودتر به او برسي، سلام کني و جملاتي که طول روز با خود تکرار مي کردي، بر زبان بياوري؛ از دلتنگي و دوست داشتن با او سخن مي گويي، از لحظه هاي فراق و دوري، از تنهايي و ...
آيا او به تمام حرف هايت گوش مي دهد و آنها را باور مي کند؟!
شروع به حرف زدن مي کند؛ از دوستانش مي گويد، از دانشگاه، از محل کار، از صبحانه، نهار و شام و ...
تو سراپا گوش هستي، همه حرف هايش را مي شنوي تا شايد از لابه لاي حرف هايش، واژه دلتنگي را پيدا کني! اما نه!
به چشمان او خيره مي شوي، نگاهش را بر مي گرداند، صدايش مي کني، بر مي گردد، چشمانت راست مي گويند: دوستش داري.
آيا او «دوستت دارم» را باور مي کند؟!
و ...
.
.
.
اين حکايت عشق ما انسانهاست؛ عشق يک انسان به انساني ديگر؛ قرار ديدار يک انسان با انساني ديگر  و مي توان گفت: حکايت عشق دو موجود ناتوان.

اما حکايت قرار با خدا
براستي حکايت عشق انسان به خدا چگونه است و چگونه با خدا قرار مي گذاريم؟
هر کدام از ما انسانها به حد خويش عشق خداوند بزرگ را تجربه مي کنيم و با خدا قرار مي گذاريم؛ براي قرار گذاشتن با خدا نيازي به خواهش و اصرار تو نيست؛ خدا هر روز، هر ساعت و هر لحظه تو را دعوت مي کند؛ خدا دلتنگ تو شده است؛ خدا مي خواهد به تو بگويد دوستت دارم و ...
عجب عشقي خدا دارد
هنگامي كه بانگ اذان طنين افكن مي شود، خداي مهربان که بي نهايت بزرگ است، تو را که موجودي ناتوان هستي براي ديدار دعوت مي کند تا به افق هاي متعالي پر گشايي، قلبت به تپش آيد و حس ستايش و ارتباط با خدا در دلت به اوج رسد. آفريدگار بي همتا تو را که آسمان دلت تيره و ابرناک است، دعوت مي کند تا با حضور در محراب عشق و نسيم خوش نماز، سبک شوي.
اگر دعوت او را بپذيري، گلهاي معطر ياد خدا را در بوستان دلت رويانده اي، مي تواني راه دشوار تعالي را با بال نماز و پرواز عشق بپيمايي، مي تواني خود را به کانوني نزديک کني که در آن قلبت با زيباييها و نيکي ها انس مي گيرد؛ آنگاه در قلب و روحت، حرکت و جنبشي به سوي پاکيها احساس خواهي کرد.

تا حريمش مي رويم با بال پرواز نماز
تا خدا خواهم سفر کردن به اعجاز نماز
کيستم من تا بگويم: ذکر او دارم به لب
کاين زبان از اوست، ‌او خود نکته پرداز نماز

خدا هر روز پنج بار با تو قرار مي گذارد، دعوت از جانب اوست، او زودتر از تو سر قرار حاضر مي شود، او منتظر مي ماند، او کتابي بزرگ پر از واژه هاي زيبا و دلنشين براي تو آماده کرده است تا لحظه ديدار بر زبان تو جاري سازد و به تو بگويد که دوستت دارد.
اگر تو بخواهي با خدا قرار بگذاري، نيازي نيست خواهش کني، بلند صدايش کني، بگويي خدايا کار مهم و حياتي با تو دارم، دعوتم را بپذير تا با تو حرف بزنم. بلکه هر لحظه و هر مکان که بخواي، در قلبت احساسش خواهي کرد و با او سخن خواهي گفت.
اما تو تنها زماني که کشتي هايت غرق شده است، مي خواهي با خدا قرار بگذاري، گاهي وقتها هم زماني که دريا طوفاني است و کشتي تو در امواج خروشان احساس خطر مي کند، خدا را صدا مي کني، باز هم دعوت ات را مي پذيرد، دريا را آرام مي کند، امواج به خواست او رام مي شوند و کشتي تو سالم به ساحل مي رسد، حال او مشتاق ديدار توست، با تو حرف ها دارد اما تو...!

کمي با خودت فکر کن
کمي با خودت فکر کن، تو که عاشق موجود ناتواني همانند خود مي شوي، دلتنگش مي شوي، دوستش داري، همه لحظات مي خواهي او را ببيني، با خواهش و التماس با او قرار مي گذاري و ... پروردگار عالم بزرگترين، زيباترين، پاک ترين، بي همتاترين، وفادارترين معشوق هستي است، اگر عاشق او شوي، چه حالي دارد؛ او که هر لحظه تو را مي خواند، دلتنگ توست، اگر عاشق اش شوي چگونه به تو عشق ورزي خواهد کرد.

با خدا قرار بگذار
بيا عاشق خدا باش و به رسم عاشقي تو با خدا قرار بگذار؛ قبل از اينکه زمان قرار فرا رسد، سر قرار حاضر باش، بهترين لباس هايت را بپوش، خود را خوش تيپ کن، عطر يادت نرود و ...
خود را براي نماز اول وقت آماده کن تا عشق و علاقه ات را به خدا نشان دهي

عشق قدسي به کف آريم ز انوار نماز
دل و جان را بسپاريم به اسرار نماز
ديدن جلوه يار و طلب وصل و لقاء
همگي هست چو در وادي پربار نماز

نماز ،‌ تجلي بندگي و عالي ترين شکل نيايش است. بازتاب عشق و محبتي است که از نهادهاي پاک مي تابد و سراسر وجود تو را فرا مي گيرد و روح و جان تو را جلا مي بخشد.
وقتي به نماز مي ايستي، رايحه خوش انس با خدا را بر جان خسته ات احساس مي کني، با درخشش نور نماز، اتاق تاريک و کوچک ذهنت روشن مي شود، آنگاه بغضي سنگين گلويت را مي فشرد و با تمام وجود، ياد خدا در تو زنده مي شود و در برابر عظمت و بزرگي اش به سجده مي روي، به دامان پر مهر الهي و رحمت بي انتهاي او پناه مي بري تا با نيايش و انس با خدا، نهانخانه درون را به پاکي بيارايي و با ياد او، طراوات و نشاط را باز يابي.
وقتي هم از سفر نماز باز مي گردي، اميدوار، با نشاط و شاداب شدي، احساس مي کني باراني از رحمت الهي همه زنگارهاي روحت را شسته است.

با نور نماز چهره را زيبا کن
دروازه قبله را به رويت وا کن
گر گم شده اي ز خويش ، خود را اي دل
در آينه نماز عشق،‌ پيدا کن

وقتي عاشق خدا شدي، تو با خدا قرار خواهي گذاشت؛ هر روز پنج نوبت اول وقت سر قرار حاضر خواهي شد تا خداي بزرگ و مهربان انتظار نکشد، نيازي هم نيست که واژه هاي زيبا پيدا کني، جملات را با خود تکرار کني تا لحظه ديدار به او بگويي.
لحظه ديدار هر چه مي خواهد دلت تنگت بگو، او همه را گوش مي دهد، دلتنگي هايت را باور مي کند، به احساس قلبت احترام مي گذارد و با تو حرف مي زند؛ کتابي پر از واژه هاي زيبا، دلنشين و نوراني برايت باز مي کند تا از دلتنگي و عشق خود با تو سخن بگويد:
«اگر كساني كه به من پشت كرده و نافرماني كرده اند، مي دانستند چه اندازه انتظار آنها را مي كشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم، هر آينه از شدت شور و شوق نسبت به من جان مي دادند و بند بند بدن آنها (بخاطر عشق به من) از هم جدا مي شد.»
پس بيا عاشق خدا باش، تو با خدا قرار بگذار، نماز را عاشقانه به جاي آور؛ چون گلي خوش نماز را ببو و در اقيانوس بيکرانش غور کن تا ديوار فاصله را فرو ريزي و شهد بندگي حق را بچشي.

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب