طنز

واقعيت هاي تلخ زمانه// اين يک مقاله سياسي نيست!
يکشنبه 25 بهمن 1388 - 3:54:58 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
مي گويند «پيشگيري بهتر از درمان است!!» اين يك جمله بسيار حکيمانه اي است، لذا از همان آغاز سخن، نويسنده جانب احتياط را در نظر گرفته و اعتراف مي کند که «اين يک مقاله سياسي نيست.» چرا را که نويسنده نمي خواهد به «روستاي برره»، ببخشيد: «بخش برره» تبعيد شود. نويسنده مي خواهد «يک مقاله اي از خود در وکند» که سياسي نيست بلکه تنها بر مشکلات و معضلات اجتماعي که در جامعه با آن روبرو هستيم اشاره دارد.
وقتي مي گويم که ما درگير «فقر»، «تورم» و «بيکاري» هستيم و از اختلاس مديران رده بالاي ادارات سخن به ميان مي آوريم، موضوع مورد بحث ما اقتصادي است.
وقتي از مشکل «رشوه»، ببخشيد: «خشکه حساب کردن» در ادارات و «تخلفات اداري» سخن مي گويم و يا از «رانت خواري»، کلامي بر زبان مي آوريم، و يا وقتي مي گويم که حقوق کارمندان که آخر هر ماه دريافت مي کنند و چند تا از اسکناس هاي آن «گوشه نداشته بيد»، کفاف اجاره خانه،پرداخت قبوض آب، برق، گاز و تلفن را نمي دهد چه رسد به اينکه شهريه دانشگاه آزاد فرزندان خود را پرداخت کنند، اين حرف ما اجتماعي است.
وقتي از «چند شغله بودن» افراد، صحبت مي کنيم در حالي که جوانان تحصيلکرده اي داريم که هم استعداد و هم توان انجام بسياري از کارها را دارند، اما امروز از مشکل «بيکاري» رنج مي برنند، اين سخن ما باز يک موضوع اقتصادي است چرا که وقتي يک شخص در چندين پست، خدمت مي کند اگر کمي حساب و کتاب کنيم مي بينيم که واقعاً صرف جويي مي شود چرا که با کمترين نيروي کار، بيشترين کار را انجام مي دهيم؛ يعني يک شخص در عين حال که در يک اداره کار مي کند مي تواند در چندين جاي ديگر به طور همزمان مشغول کار باشد و در چندين جلسه هيات مديره نيز شرکت کند.
وقتي از «افزايش نرخ كرايه تاكسي ها» مي ناليم در حالي كه كسي نيست كه پاسخ دهد كه چرا اين افزايش نرخ كرايه گاه تا سقف صد درصد نيز بوده است‏، آيا سخن سياسي بر زبان آورده ايم.
«وويرگولنزجگ»؛ يعني به زبان برره اي، مي گويند كه اين افزايش نرخ كرايه ها به خاطر سوار شدن چهار سرنشين در تاکسي ها بوده است. اما من «وگوئم» يعني به زبان برره اي، مي گويم كه اين افزايش نرخ كرايه‌ها به خاطر اين بوده كه همشهري‌هاي عزيز سوار اتوبوس‌هاي خط واحد شوند تا بدين وسيله هم مشكل ترافيك شهر حل شود. خود اين طرح ابتكاري ، كلي به كاهش ترافيك شهر كمك كرده است و هم اينكه با سوار شدن به اتوبوس‌هاي خط واحد با يك بليط در هزينه‌هاي خود صرفه جويي مي كنيم و هم از نزديك شاهد فشار بي امان مسافراني هستيم که همديگر را هل مي دهند و يکديگر را زير دست و پا «مشت و مال» حسابي مي دهند. و گاهي اگر شانس با ما همراه باشد، مي توانيم با «هخا» و يا اقوام او در اتوبوس برخوردي داشته باشيم و از نزديك ببينيم كه آنها چگونه مي خواهند ما را آزاد كنند و از طرح‌هاي آنها آگاهي داشته باشيم و ببينيم که اين بار هواپيماهاي خود را در کدامين ناکجا آباد خواهند نشاند و اگر مسير مقصدمان طولاني بود مي توانيم كودكاني را مشاهده كنيم كه در داخل اتوبوس با كمترين امكانات، كنسرت اجرا مي‌كنند تا لقمه ناني از اين راه كسب كنند.
وقتي مي گوييم که بازي «داربي پايتخت» را اين قدر حساس نکنيد، چرا را که واقعاً اين بازي نيز مثل همه بازي هاي ديگر «3 امتياز داشته بيد»، نتيجه آن را در بازي هاي تدارکاتي تيم ملي مشاهده مي کنيم.
يک زماني هر وقت که تيم ملي ما شکست مي خورد، کساني که تحليل ورزشي مي کردند و به قول معروف از فوتبال سر در مي آوردند، در تحليل خود علت هاي شکست تيم ملي را اين چنين عنوان مي کردند که شرايط آب و هوايي و جويي مساعد نبود، بچه ها با جوي ورزشگاه آشنا نبودند، به بچه ها در هتل همراه غذا ترشي داده بودند و …
اما امروزه تحليلگران ورزشي که با آخرين پيشرفت هاي فوتبال آشنايي کامل دارند، علت شکست تيم ملي را يک چيز بيش نمي دانند و آن ضعف مربي گري است و همه کاسه و کوزه ها را سر مربي مي شکنند!! و ديگر کاري به بازيکن ندارند که در زمين به خود زحمت مي دهد تا از 90 دقيقه بازي تنها 10 دقيقه آن را به دنبال توپ بدود و بعد از آن 10 دقيقه، در جاي خود ثابت بماند و منتظر توپي باشد که در موقعيت آفسايد قرار نداشته باشد، هيچ بازيکني از تيم حريف در مقابل او نباشد و در صورت امکان دروازه بان نيز با دروازه کاري نداشته باشد؟!! تا اين بازيکن بتواند گلي را به ثمر برساند؟!! که امکان اين اتفاق مهم و تاريخي نيز بسيار کم و حتي نادر است؟!!
وقتي «وگوئم» يعني به زبان برره اي مي گويم که کنکور واقعاً غول است، تعجب نکنيد چرا که قشر کثيري از جامعه ما که نمي توانند دو، سه ميليون را براي خريد سئوالات کنکور کنار بگذارند و يا در کلاسهاي خصوصي شرکت کنند وقتي در مقابل اين غول قرار مي گيرند ديگر زندگي را تمام شده مي دانند!! براي اين قشر جامعه، دانشگاه آزاد معنايي ندارد چرا که اگر تمام دار و ندار خود را نيز بفروشند نمي توانند هزينه يک ترم دانشگاه آزاد را پرداخت کنند. نمي دانم آنها با چه اميدي زندگي مي کنند؟! در شرايطي که حتي افراد تحصيلکرده و دانشگاهي ما نيز، بيکار هستند، آيا براي آنها امکان کار وجود دارد؟!!

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب