پيامبر و ائمه اطهار

قصه پيوند دو درياي آسماني
به مناسبت اول ذيحجه؛ سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع)
دوشنبه 15 مهر 1392 - 4:08:11 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: اول ذيحجه مصادف است با سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) كه به امر پرودگار صورت گرفت. ازدواج مبارک و آسماني علي (ع) و فاطمه (س) پيوند پر ميمنتي بود که فرشتگان آسمان در آن روز در سرور و شادماني بودند و بهشتيان به زينت و زيور آراسته. کروبيان را غوغايي بود. شادي به رقص آمده بود و عشق به ترانه و نور به پايکوبي ايستاده بود. فرشتگان به وجد آمده بودند و حوريان به زمزمه ايستاده.
ازدواج علي (ع) با فاطمه (س) و پيوند دو درياي آسماني، لحظه با شکوه اي در تاريخ اسلام است که در آن روز، زيباترين قطعات به نمايش درآمد، قلب پاکان در شادي تپد و کروبيان به وجد آمدند و آسمان ستاره باران شد.
در اين نوشتار سعي داريم قصه پيوند دو درياي آسماني را روايت کنيم.
خواستگاري بزرگان قريش از فاطمه (س) و جواب رسول الله
فاطمه (س) برترين دختران بود او در ايمان، پاکي، تقوي، ايثار و شجاعت سرآمد روزگار بود و همه زيباييها و خوبيها در فاطمه زهرا (س) دختر دُردانه رسول خدا، جمع شده بود، او جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي را از پدر و مادر شريفش به ارث ‌برده و به عاليترين كمالات انساني آراسته شده بود.
 همه در دل آرزو مي کردند که اي کاش لياقت همسري فاطمه (س) را داشته باشند؛ اما کسي جرات ابراز آن را نداشت؛ کم کم بزرگان قريش دل به دريا زدند و براي خواستگاري، آستان محمد (ص) را بوسه زدند؛ اما افسوس که هنوز زنگار جاهلي از دلها نپالاييده، هنوز ارزش را در ثروت مي دانستند و در حضور پيامبر (ص) سخن بدان مي آلاييدند. اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي‌كرد كه مي‌پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته‌اند.
عبدالرحمان بن عوف نزد رسول الله (ص) آمد و گفت: با مهريه اي بسيار به خواستگاري فاطمه (س) آمده ام. غضب چهره پيامبر (ص) را فراگرفت و دستش را روي شنها کشيد و از آن پر کرد، ريگها در دست مبارکش به تسبيح آمدند و آنانان را به دامنش ريخت و همگي درّ و مرجان شدند. که اين جواب توست اي…
سپس «ابوبکر» آمد، در حضور پيامبر (ص) نشست و گفت: اي رسول خدا، مي داني که من به تو ايمان آورده ام و از اولين کساني هستم که اسلام آوردم و چنين و چنان بودم…
پيامبر (ص) پرسيد: خوب، منظور؟ گفت: به خواستگاري فاطمه آمده ام. پيامبر (ص) رويش را برگرداند و ابوبکر برگشت. نزد عمر آمد و گفت: هم خراب شدم و هم خراب کردم. عمر گفت: چه شده؟ گفت از فاطمه خواستگاري کردم، رسول خدا روي از من برگرداند.
عمر گفت: باش تا من هم تجربه کنم. رفت و دو زانو نزد رسول خدا نشست و گفت: اي رسول خدا، مخلصانه به تو ايمان دارم و تو مي داني که در اسلام سابقه دارم و چنين و چنان هستم … پيامبر (ص) فرمود: منظورت از اين گفتار چيست؟ گفت: ازدواج با فاطمه. پيامبر (ص) از وي چهره برگرفت. عمر نزد ابوبکر بازگشت و گفت: مثل اينکه پيامبر (ص) در امر ازدواج فاطمه (س) منتظر دستور خداوند است.
بزرگان قريش و رجال باشخصيت و ثروتمند ديگري نيز به خواستگاري رفتند اما همگي همان جواب ابوبکر را شنيدند.
براستي چه کسي لياقت همسري فاطمه (س) را داشت؟ آري کسي جز علي(ع) لايق همسري دختر پيامبر (ص) نبود. چرا که او اولين مومن به خدا و پيامبرش بود، در ايثار و شجاعت جان بر کف بود، حريم نبوت بود و جان خويش را براي ماندن پيامبرش بر بستر نهاده بود.
امام صادق (ع) در اين مي فرمايند: « اگر خداوند متعال اميرالمومنان علي (ع) را نيافريده بود، در روي زمين از اول خلقت تا پايان، احدي لايق همسري فاطمه (س) نبود.(1)
پيشنهاد به امام علي (ع)
اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبراكرم (ص) تمايل دارد فاطمه (س) را با علي (ع) پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي (ع) پيشنهادي نمي‌شد. يک روز عمر و ابوبکر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر که پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد کرده بود، در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند، در اين بين سخن از فاطمه (س) به ميان آمد. ابوبکر گفت: مدتي است که اعيان و اشراف عرب فاطمه (س) را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اکرم (ص) پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.
سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي (ع) برويم و جريان را برايش تشريح کنيم و اگر به ازدواج مايل بود، همراش کنيم؟ آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين کار تشويق کردند.
سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبکر و سعد بن معاد بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.
علي (ع) فرمود از کجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟
ابوبکر گفت: يا علي تو در تمام کمالات بر سايرين برتري داري و از موقعيت خود و علاقه اي که رسول خدا به تو دارد کاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه (س) آمده اند ولي پيغمبر (ص) دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه (س) را به دستور خدا حواله داده است. گمان مي کنم خدا و رسول، فاطمه (س) را براي تو گذاشته اند و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.
امام علي (ع) به خواستگاري مي رود
اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري‌ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي(ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته‌هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچ گونه توجهي نداشت.
علي(ع)اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تامل و اطراف وجوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود، تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج وي از طرف ديگر، شرايطي بود كه او داشت، اما اگر در اين زمان همسري چون فاطمه (س) را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.
اين پيشنهاد علي را تحت تاثيرقرارداد، به طوري كه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت، خود را شستشو داد، عباي تميزي برتن كرد و به ‌خدمت رسول اكرم (ص) شتافت.
چه نيکوست که به خواستگاري رفتن علي (ع)  را از قول خود حضرت نقل کنيم؛ « نزد رسول خدا رفتم، او را با جلال و جبروتي خاص يافتم. چون نشستم زبانم بند آمد، به خدا قسم قدرت سخن گفتن نداشتم، رسول خدا پرسيد: براي چه کاري آمده اي؟ جاجتي داري؟ سکوت همه وجودم را گرفته بود. پيامبر (ص) دوباره پرسيد: براي کاري آمده اي؟ حاجتي داري؟ باز هم سکوت کردم. گفت: شايد براي خواستگاري فاطمه (س) آمده اي؟ گفتم: آري اي رسول خدا! پيامبر (ص) فرمود: خداوند تو را وسعت دهد و خوش آمدي. بلند شدم و رفتم گروهي از انصار که بيرون منتظر خبر بودند، پرسيدند: چه شد؟ گفتم پيامبر فقط گفتند: مرحباً و اهلاً. انصار گفتند: اين جواب کافي است، هم به تو اهل داد و هم وسعت بخشيد.»(2)
مشورت با فاطمه (س)
علي (ع) از رسول خدا،  فاطمه زهرا(ع) را خواستگاري نمود. با وجود اينکه، پيامبر (ص) تقدير الهي را مي دانست و رضايت فاطمه (س) را درک مي کرد، ادب نبوي اقتضا مي کرد که با دخترش مشورت نمايد تا مبادا اين عمل موجب استبداد پدران در شوهر دادن دختران گردد. به همين خاطر پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.
پيامبر (ص) نزد فاطمه(س) رفت، فرمود: دخترم! علي بن‌ابي طالب (ع) را به خوبي مي‌شناسي براي خواستگاري آمده است، آيا اجازه مي‌دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت، پيغمبر چون آثار خشنودي را در چهره او ديد گفت: الله‌اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست.
مقدمات ازدواج
پس از موافقت فاطمه (س)، پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: يا علي! آيا براي عروسي چيزي هم داري؟
علي (ع) فرمود: اسبي و زره اي.
پيامبر (ص) فرمود: اسبت را لازم داري، ولي زره ات را بفروش.
علي (ع) زره اش را به 480 درهم فروخت و تمام آن را به پيامبر (ص) پرداخت. پيامبر (ص) مقداري از آن را به بلال داد تا قدري عطر بخرد و دو مشت از آن پول را به ابوبکر داد و فرمان داد تا از لباس و اثاث آنچه لازم است تهيه نمايد. عمار و عده اي از اصحاب را نيز دنبال آنها فرستاد. همگي به بازار رفتند، لوازم را انتخاب مي کردند و به ابوبکر نشان مي دادند و در صورتي که مناسب مي ديد مي خريدند: در پايان اين اقلام را خريده بودند:
يک دست پيراهن به هفت درهم، يک روسري به چهار درهم، يک حوله بزرگ، يک تخت، دو تشک که بار يکي از آنها ليف خرما بود و ديگري کرک، چهار بالش، يک پرده، يک حصير، آسياب دستي، لگن مسي، مشک آب کوچک، کاسه شيري، مشک بزرگ آب، آفتابه، کوزه دهان گشاد سبز و دو کوزه سفالي.
پس از خريد اصحاب و ابوبکر لوازم را به خانه آوردند و به پيامبر (ص) نشان دادند. پيامبر (ص) آنها را ورانداز مي کرد و مي فرمود: خداوند به اهل بيت برکت دهد.(3)
عقد کنان
پيغمبر(ص) فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي‌آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.
حضرت علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود، ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.
پيامبراكرم (ص) درمسجد بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه‌ باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه در عالم بالا و درحضور فرشتگان برگزارشده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم و شما را بر آن گواه بگيرم.
سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.
علي(ع) برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي‌گويم و شهادت مي‌دهم كه به‌ غير از او خدايي نيست. شهادتي كه موردپسند و رضايت او واقع شود، درود برمحمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه‌اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ماپسنديده و بدان دستور داده است، ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من درآورد و زره‌ام را از بابت مهر قبول كرد.
پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.
عروسي
يک ماه از عقد گذشت. علي (ع) مي فرمايد: حدود يک ماه طول کشيد و من خجالت مي کشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت کنم، ولي گاهي که خلوت مي شد، مي فرمود: يا علي چه همسر نيکو و زيبايي نصيبت شد. بهترين زنان عالم تزويج تو کردم.
روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادرجان! من از ازدواج تو بسيار مسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي کني که فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد. پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي کنم اما از رسول خدا خجالت مي کشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اکنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.
علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند، در بين راه به «ام ايمن» برخورد کرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاکره کنم.
ام سلمه و ساير زنان از قضيه باخبر شدند و خدمت پيامبر (ص) مشرف گشتند. عرض کردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت. براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم که اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيامبر (ص) نام خديجه را شنيد اشکش جاري شد و فرمود: خديجه؟ کجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي که مردم مرا تکذيب نمودند مرا تصديق کرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد، خديجه زني بود که خدا بر من وحي فرستاد که بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد کرد.
ام سلمه عرض کرد: پدر و مادرم فدايت شود، شما هر چه درباره خديجه مي فرماييد، صحيح است، خدا ما را با او محشور گرداند، يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.
فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي کند؟
عرض کرد: از کمرويي اوست.
پيامبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر کن.
وقتي علي (ع) خدمت پيامبر (ص) مشرف شد، فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.
عرض کرد: آري يا رسول الله.
فرمود: خدا مبارک کند. همين امشب يا فردا شب وسايل عروسي را فراهم مي کنم.
سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش کنيد تا مراسم عروسي را برگزار کنيم.
زمان اعزام عروس به خانه‌ داماد كه فرا رسيد، پيامبر اكرم(ص)حضرت زهرا را به حضور طلبيد و در حق ايشان دعا كرد.
سپس چهره زهرا را باز كرد و دست او را در دست علي نهاد، به او تبريك گفت و فرمود: « فاطمه براي تو همسر شايسته‌اي است. سپس رو به فاطمه كرد و گفت: علي همسر خوبي براي توست.»
آنگاه به‌هر دو دستورداد كه راه‌ خانه خود را پيش گيرند و به ‌شخصيت برجسته‌اي مانند سلمان دستور داد كه مهار شتر زهرا (ع) را بگيرد و از اين طريق جلالت مقام دختر گراميش را اعلام داشت و سپس در حق هر دو چنين دعا فرمود: « پروردگارا! اين دختر من و محبوبترين مردم نزد من است. پروردگارا! علي نيز گرامي‌ترين مردم نزد من است. خداوندا! رشته محبت آن دو را استوارتر فرما... »
پاورقي ها:
1- اصول کافي، ج 1، ص 383
2- الواعق المحرقه، ص 166
3- بحار الانوار، ج 43، ص 94
منابع:
1- فاطمه زهرا فرشته زميني، تاليف روح الله حسينيان
2- بانوي نمونه اسلامي، تاليف ابراهيم اميني

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب