اشعار و جملات قصار

دوبيتي هاي بسيار زيباي عاشقانه
چهارشنبه 19 آبان 1389 - 9:52:23 AM
  بزرگنمایی:

باز باران باريد خيس شد خاطره ها /  مرحبا بر دل ابري هوا
هر کجا هستي باش آسمانت آبي / و تمام دلت از غصه ي دنيا خالي
ღ♥ღ
اين فاصله ها که بين ما بسيارند / از بودن ما کنار هم بيزارند
يک روز براي ديدنت مي آيم / اما اگر اين فاصله ها بگذارند
ღ♥ღ
طوري که دل تو خواست باشم، نشدم / دلخواه دل تنگ خودم هم نشدم
حوا تو به خانه بهشتي برگرد / من هم متاسفم که آدم نشدم.
ღ♥ღ
اي دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / اي کالبد تهي شده جـــــــانم کـو؟
امـــروز که از هميشه مشتاق ترم / اي خانه ي سوت و کور مهمانم کو؟
ღ♥ღ
از بس که درون سـيـنــه  تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از  دست دل وا مـانده
در داخل سيـنـه درد شيريني هست / آيــــا دل من پيش شمـا جـا مــانده !؟
ღ♥ღ
ماهي تو، که بربام شکوه آمده است/ آيينه  ز دستت به ستوه آمده است
خورشيد اگر  گرم تماشاي تو نيست / دلگير نشو ز پشت کـوه آمده است
ღ♥ღ
يک پلک زدن فاصله از تو تا من/ بايد بزنيـــم  پلک  يا تو يا من
هر چند که گفتند گناه است اين کار / اما تو يکي بزن گناهش با من.
ღ♥ღ
مثل گل صد برگ  شکوفــا شده اي / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده اي
در آينـه ي  نگاه من  چشم بدوز / تا در يابي چقدر زيبا شده اي.
ღ♥ღ
اي روي گشـــاده خُلق تنگ آمده اي / آهــوي رميده  چـون پلنـگ  آمـده اي
آن روسري سپيد مي داني چيست؟ / بــــا پـرچم آشتي بـه جنگ آمـده اي.
ღ♥ღ
بسيـار تماشايي و آراسته اي / از رونق مـاه آسمان کاسته اي
انگار نه انگار که مارا ديدي / از روي کدام دنده بر خاسته اي؟
ღ♥ღ
سر کش بـودم به حيله رامم کردي / اي افسونگر ،چه پخته خامم کردي
خوش چرخـاندي کمند گيسويت را / در تـــــاريکي  اسـير دامـم کـــردي
ღ♥ღ
در ديده ي تـو رمز نهاني پيداست / در جام نگاه تو جهاني پيداست
کَس ره  نبرَد  درون آن قلعه ي راز / کز بام و برَش تير و کماني پيداست.
ღ♥ღ
کوهي بودم، به پــاي تو گَـرد شدم  / بـــازيچه ي بـــاد هاي ولگرد شدم
تـــا د ر دل من حلول کردي اي ماه / انگشت نماي مرد و نـــا مرد شدم.
ღ♥ღ
بــــا آ مدنت  بهــانه پـيدا  شده است / خورشيد ميـــان خانه پيدا شده است
ما  نيم نظر  چشم به هم  دوخته ايم / يک لحظه ي شاعرانه پيدا شده است.
ღ♥ღ
اين قدر خيـــال هـــــاي بيهــوده نبـاف / ماييم و ،دو خط رباعي و، يک دل صاف
در آينه ي دلم  به جز عکس تو نيست / شک داري اگـــــر  بيــا دلم را بشکاف
ღ♥ღ
بــا اين که لب از کـلام بستيد شما / ساکت سر جـايتان نشستيد شما
امـــواج  نگــــاهتــان  دلم را  لرزاند / اصلا نکند زلـــــزله هستيد شـــما
ღ♥ღ
با انگشت اشـــــــــاره در خواهد زد / دل در ســــينـه شديد تر خــــــواهد زد
قلبم  بــــا تيک تــاک خود مي گويد / يلدا سر شد سپيده سر خواهد زد
ღ♥ღ
بي رويت آينه کـــدر خــــواهد شد / آهم در شهر منتشر خــواهد شد
چون بمبي ساعتي دلم در سينه / با تــــــاخير تو منفجر خـواهد شد
ღ♥ღ
چون کودک بي اراده راه افتــــادم / با پــــاي نگـــــاه در گنـــاه افتادم
از گونه به سمت چانه ات لغزيدم / از چـــــاله در آمدم به چاه افتادم
ღ♥ღ
بـــا اين که تمـــــــام قصه را ميداني/ باز آيه ي يأس پيش من مي خواني
بــــــا آن همه  تــــرفند دلم را بردي/ تا بشکني و دو بــــاره بر گــــرداني؟
ღ♥ღ
خورشيدي و گــرماي محبت در دست/ با آمدن تــــو  مــــاه چشمش را بست
بــــــا سرعت نـــــور سمت تو مي آيم/ وقتي که چراغ چشمهايت سبز است
ღ♥ღ
در فصلي که هـوا لطيف و عـــالي ست / فصلي که فصل عشق و فارغبالي ست
وقتي بــــاران  به شيشه هــا مي کوبد / در آغـــوشم چقدر جــــايت خـالي ست
ღ♥ღ
از روزي  کـــه يکي دلــم را بــرده / تب دارم مثل طفل سرمـا خورده
گفتارم شعر، شعر هايم هذيــان / دکتر جا ن بنده زنده ام يــا مرده؟
ღ♥ღ
امواج  نگـــــاهت  اعتياد  آور بود / زيبـــــايي تو فــــراتر از بـــاور بود
در قاب نگاه چشم من لبخندت / لبخند ژوکـوند ، بلکه  زيبــاتر بود
ღ♥ღ
بـــا زير مخالفي بگـــو بـم بشوم / لبخند بزن مقـــــابلت خم بشـوم
تو يک کلمه بگـــو که حـوّاي مني / من امضا مي دهم که آدم بشوم
ღ♥ღ
قويي که شنا ميکرد در برکه چشمانت / موجي که رها ميشد در بستر چشمانت
بويي که نفس ميزد در دام گريبانت/ من بودم و خواهم بود همواره پريشانت
ღ♥ღ
دل جز ره عشق تو نپويد هرگز / جان جز سخن عشق نگويد هرگز
صحراي دلم عشق تو شورستان کرد / تا مهر کسي در آن نرويد هرگز
ღ♥ღ
بهارت بي گل و بلبل نباشد / نگاهت خالي از سنبل نباشد
به گلزار محبت تا قيامت / خودت گل باش و عمرت گل نباشد
ღ♥ღ
روز سپري شد به اميدي که شب آيد/ شب آمد و ديدم به لبم تاب و تب آمد
اي يار دعا کن من بيچاره مبادا / در حسرت ديدار تو جانم به لب آيد
ღ♥ღ
خوشا روزي که با هم مينشستيم / قلم در دست و کاغذ مينوشتيم
قلم بشکست و کاغذ در هوا شد / مگر خط جدايي مينوشتيم
ღ♥ღ
من آن ابرم که ميخواهد ببارد / دل تنگم هوتي گريه دارد
دل تنگم غريب اين در و دشت / نميداند کجا سر ميگذارد
ღ♥ღ
تا قاف ترين قله هستي/ سيمرغ ترين همسفرم باش
من مرغ اسير درياچه نورم / تا پر بکشم سوي خدا، بال و پرم باش
ღ♥ღ
گر ز جهان بگذرم از تو نخواهم گذشت / سر رود از پيکرم از تو نخواهم گذشت
مردمک چشم من نقش تو بر خود گرفت / ور همه جا بنگرم از تو نخواهم گذشت
ღ♥ღ
پاي من خسته از اين رفتن بود / فصه ام قصه دل کندن بود
دل که دادم به يارم ديدم / راهش افسوس جدا از من بود
ღ♥ღ
من و اين داغ در تکرار مانده / من و اين عشق بيدار مانده
مپرس از من چرا دلتنگ هستم / دلم بين در و ديوار مانده
ღ♥ღ
يک روز رسد خوشي به اندازه کوه/ يک روز رسد غمي به اندازه دشت
افسانه زندگي چنين است گلم/ در سايه کوه بايد از دشت گذشت
ღ♥ღ
دوست دارم شب را به غم سر کنم / دفتري را از اشک چشمم تر کنم
نام آن دفتر نهم ديوان عشق/ عشق را عنوان آن دفتر کنم.
ღ♥ღ
دوستي فصل قشنگي است پر از لاله سرخ/ دوستي تلفيق شعور من و توست
دوستي رنگ قشنگي است به رنگ خدا/ دوستي حس عجيبي است ميان آفتاب و آب
ღ♥ღ
عشق يعني آن نخستين حرفها / عشق يعني در ميان برفها
عشق يعني ياد آن روز نخست / عشق يعني هر چه در آن ياد توست
ღ♥ღ
تو را در مثنوي پيدا نکردم/ حضور ديگري پيدا نکردم
سرودم هر غزل تنها بودي/ برايت ثانوي پيدا نکردم
ღ♥ღ
نميدانم چرا بيمارم امشب / سکوتي خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته مي گفت / پريشان از فراق يارم امشب
ღ♥ღ
عشق يعني شاخه اي گل در سبد / عشق يعني دل سپردن تا ابد
عشق يعني سروهاي سربلند / عشق يعني خارها هم گل کنند
ღ♥ღ
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد/ اگر منم که دلم بي تو سر نخواهد کرد
من و تو پنجره هاي قطار در سفريم/ سفر مرا به تو نزديکتر نخواهد کرد
ღ♥ღ
ما را کبوترانه وفادار کرده است/ آزاد کرده است و گرفتار  کرده است
بامت بلند باد که دلتنگيت مرا / از هرچه هست غير تو بيزار کرده است
ღ♥ღ
بمان با من که من بي تو صدايي خسته در بادم/ در اين اندوه بي پايان بمان تنها تو در يادم
بلور اشکهاي من همان آغازييست/ مرور خاطرات من عجب تکرار زيباييست
ღ♥ღ
هر سال تو را غرق صفا مي خواهم / هر روز تو را کام روا مي خواهم
از بهر تو و هر که تو را دارد دوست / آرامش خاطر از خدا مي خواهم
ღ♥ღ
گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري / پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري
گفتي نمي خواهي ببارم عشق / اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري
ღ♥ღ
هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده به گوشه حنجره ام
هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام 
ღ♥ღ
هر روز ز رخسار تو گل مي چينم / يک روز نبينم رخ تو مي ميرم
در حسرت روي تو تمام شبها / من خواب رخ ناز تو را مي بينم
ღ♥ღ
نرسد دست تمنا چون به دامان شما / ميتوان چشم دلي دوخت به ايوان شما
از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست / جاني ست در اين فاصله ، قربان شما
ღ♥ღ
در ميان دست هايت عشق پيدا مي شود / زير باران نگاهت نسترن وا مي شود
 با عبور واژه ها از گوشه ي لب هاي تو / مهرباني قلبت خوب معنا مي شود
ღ♥ღ
احوال دل، آن زلف رها داند و من / راز دل غنچه را صبا داند و من
بي من تو چگونه اي ندانم اما / من بي تو در آتشم، خدا داند و من

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب