امام و رهبري

شاخص هاي اصولگرايي در كلام مقام معظم رهبري
دوشنبه 26 بهمن 1388 - 11:18:51 AM
  بزرگنمایی:

 

نويسنده: عليرضا تاجريان

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي تعريفي جامع از «اصولگرايي» دارند و بارها در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام مقدس جمهوري اسلامي و ديدار با رئيس جمهور و اعضاي هيات دولت ضمن اشاره به رويكردهاي اصولگرايانه در كشور به تبيين شاخص هاي اصولگرايي پرداخته اند.
در اين نوشتار سعي داريم به مهم ترين شاخص هاي «اصولگرايي» در كلام رهبر فرزانه انقلاب اسلامي بپردازيم:

تعريف اصولگرايي
رهبر معظم انقلاب اسلامي «اصولگرايي» را اين گونه تعريف کرده اند؛ « اصولگرايى به حرف نيست؛ اصولگرايى در مقابل نحله‏هاى سياسى رايج كشور هم نيست. اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاح‏طلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همه‏ى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مى‏دارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.»1
چنان که از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي برمي آيد، اصولگرايي با حرف و شعار شناخته نمي شود، بلکه در عمل پديدار مي گردد؛ يعني زماني مي توانيم بگويم که اصولگرايي در جامعه حکم مي راند که مسئولين، کارگزاران و دولتمردان نظام مقدس جمهوري اسلامي در عمل به اصول اصولگرايي پايبند باشند و آن اصول را در جامعه پياده کنند. اما اصول اصولگرايي کدامند؟
در ادامه به شاخص ترين اصولي که رهبر معظم انقلاب اسلامي براي اصولگرايي برشمرده اند، اشاره داريم.

اصل اول: ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن
اصولگرا در درجه اول ايمان روشن بينانه به خداي خويش دارد، اصولگرا به مباني انقلاب اسلامي معتقد بوده و به اين مباني پايبند است و مي کوشد تا ديگران را نيز با اين مباني آشنا سازد، اما در اين راه هيچ گاه ، دين و ايمان ديگران را به طور کامل کنار نگذاشته و قصد آن ندارد که تعصبهاي فرقه اي را مشتعل سازد و همه را به جان هم بيندازد.
چه نيکوست که اصل اول اصولگرايي را در آيينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري به نظاره بنشينيم؛ ايشان اصل اول اصولگرايي را ايمان و هويت اسلامي و انقلابي و پايبندي به آن دانسته و مي فرمايند: «وظيفه‏ى مهم اين است كه ما پايه‏هاى يك ايمان روشن‏بينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافه‏گرى و سست‏انديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزنده‏ى آتشهاى تعصب فرقه‏اى نباشد. اين را من تكرار و تأكيد مى‏كنم و به همه مى‏گويم: اين غلط است كه ما به نام ايمان اسلامى يا ايمان مذهبى حرفى بزنيم و كارى بكنيم كه تعصبهاى فرقه‏اى را دائم مشتعل كنيم و همه را به جان هم بيندازيم؛ قضيه اصلاً اين‏طورى نيست. به ايمان خودتان پايبند باشيد؛ با هر كسى هم كه از لحاظ ايمان مذهبى يا دينى با شما مخالف است، بحث بكنيد، مجادله بكنيد، استدلال بكنيد، منطق بكنيد و او را به فكر خودتان معتقد بكنيد؛ اما تعصب‏افروزى نكنيد؛ «و جادلهم بالّتى هى احسن». اين، قرآن است. چرا يك عده‏اى نمى‏فهمند؟! من نمى‏دانم.»2
اصولگرا «نوآور» و «نوانديش» است؛ اصولگر مي کوشد تا نگاهي نو به دنيا داشته باشد؛ نگاهي نو به مردم و جامعه، نگاهي نو به دين، نگاهي نو به خدمت گذاري، نگاهي نو به عدالت گستري، نگاهي نو به اقتصاد، نگاهي نو به سياست، نگاهي نو به زندگي و…
اصولگرا هيچ گاه خود را يکسره پايبند ريشه ها نکرده و هر روز نگاهي نو به آينده دارد و به اصلاح مداوم مي انديشد. اصولگرا در حالي که در «امروز» زندگي مي کند، به «فرداها» مي انديشد و فکرهاي نو و حرفهاي نو دارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي به خوبي به اين نکته اشاره کرده و مي فرمايند: « بعضي ها خيال مى‏كنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينه‏ى منابع اسلامى و دينى ما بى‏پايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمه‏ى جوشان برداشته‏ايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينه‏هاى مختلف توليد كنيم. اين قرآن يك اقيانوس بى پايان است؛ خيلى حقايق هست؛ نه «خيلى»، بلكه بيشترِ حقايق عالم را كه ما از قرآن مى‏توانيم بفهميم، هنوز نفهميده‏ايم. فكر كردن، استخراج كردن، نوآورى كردن و سخن نو را در مقابل افكار عمومى متفكران و انديشمندان مسلمان قرار دادن، يكى از كارهاى ماست.»3
آري اصولگرا با ايمان به خداي بزرگ، هرگز هويت اسلامي خود را فراموش نمي کند، به مباني انقلاب اسلامي معتقد بوده و نيک مي داند که انقلاب اسلامي چه آرمان هاي مقدسي دارد، بنابراين براي تحقق آرمان هاي مقدس انقلاب اسلامي حاضر به بالاترين درجه ايثار و خودگذشتگي؛ شهادت در راه اسلام است.
اصولگرا به وحدت امت اسلامي مي انديشد و براي تحقق اين هدف والا و مقدس تلاش مي کند، او فضيلت هاي اخلاقي را در جامعه رشد مي دهد و به اسلام ناب محمدي (ص) فکر مي کند و اعتقاد دارد که بايد همواره پرچم جمهوري اسلامي ايران برافراشته باشد تا روزي پرچم انقلاب اسلامي را به دستان مبارک حضرت صاحب الزمان؛ مهدي موعود (عج) بسپارد و انقلاب خميني کبير (ره) را به انقلاب مهدي موعود (عج) پيوند دهد.
کلام رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين خصوص، بسيار شيرين و آموزنده است؛ « ايشان مي فرمايند: پرچم برادرى اسلامى را با همه‏ى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.»4

اصل دوم: عدالت
اصولگرا همواره دغدغه اجراي عدالت در جامعه را دارد. او مي كوشد كه حضرت علي (ع) را كه مظهر عدل و عدالت بر روي زمين است‏‏، سرمشق و الگو قرار داده و حتي به نزديكان خود نيز كوچكترين امتيازي ندهد. اصولگرا نيک مي داند که تنها راه کشورداري اجراي واقعي عدالت است.
اصولگرا معناي واقعي عدالت را خوب مي داند‎؛ او مي داند كه عدالت به معناي « قرار دادن هر چيز در جاي خود و يا انجام دادن هر کاري به نحو شايسته» است. او مي داند كه اگر روزي عدالت واقعي در جامعه اجرا گردد‏، هيچ فقيري وجود نخواهد داشت‏، بنابراين اصولگرا مي كوشد تا عدالت واقعي را در جامعه پياده كند هر چند كه اين امر به مذاق برخي خوش نيايد. اصولگرا نيک مي داند که عدالت بهتر و شريف تر از بخشش است، چرا که به اين کلام  حضرت علي (ع) ايمان دارد که حضرت مي فرمايند: «عدالت، هر چيزي را در جاي خود مي نهد، در حالي که بخشش آن را از جاي خود خارج مي سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است. در حالي که بخشش گروه خاصي را شامل است. پس عدالت شريف تر و برتر است».5 اصولگرا به اين اصل ايمان دارد که عدالت است که مي تواند تعادل اجتماعي را حفظ کند، همه را راضي نگه دارد و به اجتماع سلامت و به روح جامعه آرامش بدهد. اصولگرا براي رشد اقتصادي جامعه و اجراي عدالت برنامه ريزي مي كند و هرگز در اجراي اين برنامه ها عدالت را فراموش نمي كند.
كلام رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين خصوص شنيدني است‎؛ ايشان مي فرمايند:« فلسفه‏ى وجودى ما، عدالت است. اين كه ما برنامه‏ى رشد اقتصادى درست كنيم و بگذاريم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادى، به فكر عدالت بيفتيم، منطقى نيست. رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامه‏ريزى كنند و راهش را پيدا كنند.»6
حضرت آيت الله خامنه اي عدالت را اين گونه تعريف مي كنند: «… حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنه‏ى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت.»7
چنان كه رهبر معظم انقلاب اسلامي اشاره فرموده اند‏، اصولگرا از عدالت تعريفي حقيقي دارد‎؛ او براي اجراي عدالت‏، فاصله طبقاتي را كم مي كند، به همه افراد جامعه فرصت هاي برابر مي دهد، دست متجاوزان به ثروت ملي را قطع كرده و اجازه نمي دهد كه ذره اي از بيت المال به ناحق مصرف گردد، او اگر مسئولي را عزل يا نصب مي كند بر اساس ميزان لياقت و كارآمدي اوست. اصولگرا براي اجراي عدالت واقعي حاضر نيست کوچکترين ظلمي در حق کسي اعمال شود. سياست اقتصادي اصولگرا در مورد عدالت اقتصادي، سياستي قاطع است که به او اجازه نمي دهد براي اينکه مردم را به خود جذب کند، دست به حربه هاي سياسي زده و با توزيع ناعادلانه ثروت بين مردم ، آنان را مطيع و فرمانبردار خود کند، اصولگرا حتي با کوچکترين بي عدالتي به مبارزه بر مي خيزد.
چنانكه گفتيم اصولگرا براي اجراي عدالت، حضرت علي (ع) را الگو قرار مي دهد و عدالت واقعي را در جامعه اجرا مي كند. در حکومت اصولگرا، شخصيت زدگي باعث بي عدالتي نمي گردد و اصولگرا هرگز حاضر نمي شود در اجراي عدالت، فضايل و کمالات اشخاص را در نظر گرفته و اجراي حکم کند. در رفتار و نگاه اصولگرا نيز عدالت جاري است؛ به گونه اي که او در نگاه کردن ها و ملاحظات خود، مساوات را رعايت مي کند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خصوص اجراي واقعي عدالت در جامعه‏، توصيه هايي حكيمانه دارند؛ ايشان مي فرمايند:« عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمى‏شود؛ عدالت، با تعارف درست نمى‏شود؛ اولاً قاطعيت مى‏خواهد، ثانياً ارتباط با مردم مى‏خواهد، ثالثاً ساده‏زيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مى‏خواهد؛ اين هم جزو پيش شرطها و پيش نيازهاى اجراى عدالت است. اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛ وظيفه‏ى من و شما اينهاست. واقعاً بايد با ويژه‏خواران و فساد مبارزه كنيم.»8
آري اصولگرا به اصل مهم «عدالت»، اعتقاد و ايمان راسخ دارد و نيک مي داند که بايد ولايت فقيه پشتوانه عدالت اجتماعي باشد؛ اصولگرا مي داند که نظام جامعه اسلامي زماني مي تواند عدالت را به معناي واقعي کلمه در جامعه بگستراند که ولايت فقيه زمام امور را به دست بگيرد و نظارت عادلانه براي اجراي عدالت داشته باشد.

اصل سوم: حفظ استقلال سياسى
اصولگرا نان به نرخ روز نمي خورد. اصولگرا حرفش يكي است. سياست در منظر اصولگرا تعريفي ديگر دارد‏‎؛ سياست اصولگرا عين ديانتش و ديانت او عين سياستش است. در سياست اصولگرا‏، مكر و دروغ راه ندارد. در سياست اصولگرا هدف وسيله را توجيه نمي کند، بنابراين اصولگرا هرگز به خود اجازه نمي دهد تا براي آنكه راي مردم جامعه را بدست آورد، به فريب آنها دست زند. اصولگرا نيك مي داند كه شعار اصلي انقلاب اسلامي «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» بوده و است، بنابراين همواره استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود را حفظ مي كند و هرگز اين اجازه را به ديگران نمي دهد كه براي او تصميم بگيرند، براي كشور او تصميم بگيرند، براي مردم او تصميم بگيرند و تعيين تكليف كنند و …
سياست اصولگرا حرکت هاي رفورميست و فرماليسم (ظاهر پرستي و ظاهرسازي) که تنها به ظاهرسازي و رياکاري توجه دارند، را نفي مي کند. سياست اصولگرا در برخورد با مردم به گونه اي است که در آن نژادپرستي و قوميت گرايي  راه ندارد و به خودبرتربيني توجهي نمي شود، بلکه سياست اصولگرا در برخورد با مردم، برابري و برادري امت مسلمان است.
سياست اصولگرا در برخورد با خويشاوندان نيز، تامل برانگيز است؛ سياست اصولگرا در برخورد با خويشاوندان به گونه اي است که تفکر اگوستانتريسم (خودمداري و خودمحوري) را نفي مي کند يعني به خود اجازه نمي دهد که خويشاوندي را تنها به خاطر اينکه نسبت خويشاوندي با وي دارد، امتيازي دهد تا خود را در نظر آنان محبوب گرداند و خويشاوندان را از خود راضي نگه دارد.
سياست اصولگرا در برخورد با دشمن نيز روشن و آشکار است؛ اصولگرا از صلح و پيشنهاد صلح استقبال مي کند و صلح را تاييد مي کند، اما اين به معناي آن نيست که اصولگرا جهاد مقدس را نفي کند، بلکه او در برخورد با دشمن، بسته به موقعيت و مصلحت نظام سياسي و جامعه اسلامي، سياست «صلح» و يا «جهاد مقدس» را انتخاب مي کند.
اخلاق سياسي اصولگرا به گونه اي است که او به طور شفاف اصول سياست اجتماعي خود را براي مردم جامعه تشريح مي کند و در اين راه هرگز دست به انحراف افکار نمي زند و همه را به يک ديده مي نگرد. سياست اصولگرا ، تفکر دپراتيزه (انحراف افکار عمومي) را نفي مي کند و اخلاق سياسي او به گونه اي است که جز حق و حقيقت در سياست هاي حکومتي وي راه ندارد.
اصولگرا استقلال سياسي خود را حفظ مي كند و اين گونه نيست كه اگر روزي بي مهري در حق او صورت گيرد، زبان به شكوه گشايد، بلکه اصولگرا در برخورد با فتنه ها، بهترين راه حل يعني استقامت را برمي گزيند. اصولگرا در برخورد با موضع گيري هاي سياسي ناپسند، سياست «نکوهش» را در پيش مي گيرد.
پست هاي سياسي در نظر اصولگرا کوچکترين ارزشي ندارد، بلکه اين پست هاي سياسي تنها ميدان آزمايش انسان ها است و  او مي داند كه در هر مقامي و در هر پستي بايد خدمت گذار مردم جامعه باشد و براي رضاي خدا كار كند نه براي خشنوي و رضايت افراد خاص.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در بيانات خود ضمن اشاره به اصل چهارم اصولگرايي‏، نكته مهمي را در اين خصوص متذكر مي گردند: « اين، خيلى مهم است؛ اين، جزوِ مبانى اصولى نظام است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شده‏ى به وسيله‏ى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامه‏ريزى‏اى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.»9
آري اصولگرا تا عمل نکند، رعد و برقي ندارد و تا نبارد سيل جاري نمي سازد.

اصل چهارم: تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى
اصولگرا به اين اصل اعتقاد و ايمان دارد كه «ايراني مي تواند»، بنابراين او سعي دارد خودباوري و اعتماد به نفس ملي را در مردم جامعه خود تقويت كند تا روزي ايران اسلامي بتواند با تكيه بر نيروي فكري جوان ايراني، به پيشرفت هاي نوين در همه عرصه ها نايل آيد. اصولگرا حس خودباوري و اعتماد به نفس ملي را از بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي به ارث برده است‎؛ او به ياد دارد كه خميني كبير (ره) چگونه به مردم ايران اسلامي فهماند كه ايراني مي تواند.
اصولگرا نيك مي داند كه خودباوري و اعتماد به نفس ملي بود كه نهضت ملي شدن صنعت نفت را رقم زد، خودباوري و اعتماد به نفس ملي بود كه موفقيت هاي ايران اسلامي را در عرصه فناوري صلح آميز هسته اي به گوش جهانيان رساند. پس اصولگرا به اين اصل ايمان دارد و سعي دارد با تكيه بر اين اصل به موفقيت هاي روز افزون در تمام عرصه ها نايل گردد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خصوص اصل چهارم اصولگرايي، توصيه هايي حكيمانه دارند‎؛ ايشان مي فرمايند: « … استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمى‏شود كه ما مى‏توانيم سد درست كنيم؛ مى‏توانيم نيروگاه درست كنيم و مى‏توانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژه‏هاى عظيم را راه‏اندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم.»10

اصل پنجم: جهاد علمى
رهبر معظم انقلاب اسلامي، اصل پنجم اصولگرايي را جهاد علمي برشمرده اند و جهاد علمي را جزو مباني اصولگرايي دانسته اند. حال بايد بدانيم که اصولگرا براي نهضت توليد علم در کشور، چه رسالتي بر عهده دارد.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي به خوبي، به رسالت اصولگرا در اين امر مهم اشاره کرده و مي فرمايند: « ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمى‏شود؛ مى‏شود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمى‏شناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمى‏شناسد؛ اما مى‏توان آنها را شناخت و مى‏توان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مى‏شود با همت فراهم كرد. من يك روز در مجموعه‏ى جوانها و اهل دانشگاه گفتم من توقعم زياد نيست؛ من اين را از شما جامعه‏ى علمى كشور توقع مى‏كنم كه شما پنجاه سال ديگر - پنجاه سال، نيم قرن است - در رتبه‏ى بالاى علمى دنيا قرار داشته باشيد؛ اين توقع زيادى است از يك ملت با استعداد؟ اما اگر بخواهيم اين اتفاق بيفتد، از الان بايد سخت كار كنيم. شرطش تنبلى نكردن است؛ غفلت نكردن است؛ خست نورزيدن است؛ از ورود در اين راه وحشت نكردن است و ميدان دادن و پرورش نخبگان علمى است.»11
مديريت علمي اصولگرا در جهت توليد علم و دانش در جامعه است. او به جوانان تشنه کار و فهميدن، ميدان مي دهد، امکانات را در اختيار آنان قرار مي دهد تا آنان در دامان ايران اسلامي پرورش يابند. اصولگرا ارزش واقعي علم را مي داند و به آن بها مي دهد، به جوان جوياي علم بها مي دهد. اصولگرا نيک مي داند که اگر او فرصت هاي علمي را براي جوان ايراني مهيا سازد، آينده از آن ايران اسلامي است و آن روز است که مي توانيم چشم اندازهاي 20 ساله و حتي بيشتر را ارايه دهيم و افق ديد خود را گسترش دهيم.

اصل ششم: تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى
اصولگرا به کرامت و ارزش والاي انسان و آزادي و آزادانديشي توجه ويژه دارد. تعريف اصولگرا از آزادي و آزادانديشي همان تعريف قانون اساسي جمهوري اسلامي از آزادي است؛ « در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي کشور از يکديگر تفکيک ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران کمترين خدشه وارد کند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي کشور آزادي هاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب کند.»12
اصولگرا خود آزاد است؛ آزادي که توام با مسئوليت در برابر خداوند متعال است. اصولگرا به آزادي و حق آزادانديشي افراد جامعه احترام مي گذارد اما هرگز اجازه نمي دهد افرادي به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران اسلامي کمترين خدشه اي وارد کنند. اصولگرا مرزي براي آزادي افراد جامعه ترسيم کرده است؛ او تا حدي به افراد آزادي مي دهد که قسط و عدل، استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و همبستگي ملي تامين مي شود و هر گونه ستمگري و ستم کشي و سلطه گري و سلطه پذيري نفي مي شود.
کلام رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين خصوص بسيار شيرين و آموزنده است؛ ايشان مي فرمايند: «آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزه‏هاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازه‏اى مى‏آورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمى‏كنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمى‏كنم؛ من براندازى خاموش را - آن‏چنانى كه خود آمريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بى‏عقلى كردند و به زبان آوردند - برنمى‏تابم و رد مى‏كنم؛ اما توسعه‏ى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند. آزادى و آزادانديشى، يكى از مبانى اصلى اصولگرايى است.»13

اصل هفتم: اصلاح و تصحيح روشها (اصلاحات)
اصولگرا، اصلاحگري وارسته است که اصلاحات را جزو مباني اصولگرايي مي داند و همواره در پي اصلاحات است. اما کدام اصلاحات؟! و بر اساس کدام معيارها؟!
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي اين گونه به اين پرسش پاسخ داده اند؛ ايشان مي فرمايند: « اصلاحات بايد ضابطه‏مند و مبتنى بر ارزشها و معيارها و خط كشهاى اسلامى و ايرانى باشد. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحله‏اى ماست؛ تصحيح تصميم‏گيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميم‏گيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزه‏ى با قانون اساسى، مبارزه‏ى با اسلام و مبارزه‏ى با استقلال يك كشور است.»14

اصل هشتم: شكوفايى اقتصادى
رهبر معظم انقلاب اسلامي، اصل هشتم اصولگرايي را شکوفايي اقتصادي که همان رسيدگي به زندگي مردم و رسيدگي به اقتصاد کشور است، مي دانند.
اصولگرا به اقتصاد به عنوان وسيله مي نگرد نه هدف. اصولگرا اقتصاد را وسيله اي براي رفع نيازهاي افراد جامعه در جريان رشد و تکامل آنها مي بيند، بنابراين هرگز به خود اجازه نمي دهد اقتصاد را هدف قرار داده و به تمرکز و تکاثر ثروت و سودجويي بيانديشد. اصولگرا به رشد اقتصادي فکر مي کند به اين فکر مي کند که چگونه مي تواند به زندگي مردم جامعه خود رسيدگي کند و اقتصاد کشور را شکوفا سازد؟
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در خصوص اصل هشتم اصولگرايي و شکوفايي اقتصاد کشور توصيه هاي دارند؛ ايشان مي فرمايند: « ما احتياج داريم كه از سرمايه‏گذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادى‏اى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايده‏اى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامه‏ريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابى جهانى، يكى از مهمترين وظايف براى رونق اقتصادى كشور است - كه جزوِ كارهايى است كه ما نكرده‏ايم و جزوِ كم‏كاريهاى ماست - و اطلاع‏رسانى كامل از فعاليتها و برنامه‏ها؛ ما بايستى اينها را در نظر داشته باشيم. البته برنامه‏هاى راهبردى اساسى كشور نبايد از نظر دور بماند؛ مسئله‏ى ذخاير ارزى مطمئن كه كشور بتواند با شوكهاى اقتصادى و ارزى مقابله كند؛ تأمين منابع توليد و سرمايه‏گذارى؛ برنامه‏هاى راهبردى توليد و انتقال آب و انرژى در كشور، جزوِ مسايلى است كه ما در چند سال آينده به شدت نيازمان به آنها محسوس خواهد شد؛ اينها بايستى با جديت دنبال بشود؛ اينها جزوِ همان مقوله‏ى رونق اقتصادى كشور است.»15
سخن پاياني: نويسنده بر اين اعتقاد است که: براي اينکه اصولگرا باشيم نيازي نيست که جايي، نام خود را ثبت کرده باشيم، نيازي نيست وابسته به حزب يا جناحي خاص باشيم، نيازي نيست شعار دهيم و نتوانيم آن شعارها را عملي سازيم. براي آنکه اصولگرا باشيم کافي است که به اصولي که رهبر معظم انقلاب اسلامي براي اصولگرايي برشمرده اند، ايمان داشته باشيم و به آن اصول عمل کنيم. آري همه ما ايرانيان مي توانيم اصولگرا باشيم.

پاورقي ها:
1 تا 4-  بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤلان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي (29/3/1385)
5- نهج البلاغه
6 تا 11- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤلان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي ( 29/3/1385)
12- اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
13 تا 15- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤلان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي ( 29/3/1385)


 

 

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب