اشعار و جملات قصار

روايت شاعرانه زندگي شهري در تهران
شنبه 29 آبان 1389 - 7:14:21 PM
  بزرگنمایی:

 حسين ناصرالملكي از شاعران جوان پايتخت‌نشين است كه به صورت تخصصي، قالب سپيد را براي خلق آثارش انتخاب كرده است. 
ناصرالملكي همان‌طور كه پيش از اين اشاره شد،‌ تهراني است و محتواي شعرش نيز بيشتر بر مبناي مظاهر شهرنشيني و آسيب‌هاي اجتماعي آن استوار است و به بيان ديگر بايد گفت كاملا شعري شهري است.
آثار ناصرالملكي اگرچه خيلي ممتاز و متمايز نيست و هنوز از نظر زبان و فرم نياز به توجه و پرداخت جدي‌تر دارد، اما همين شعرها نمايانگر آن است كه نگاه متفاوت به جهان اطراف در ناصرالملكي وجود دارد و او مي‌تواند با به خدمت گرفتن زباني پخته اين جوهره و تماشا را زيباتر و ملموس‌تر به تصوير بكشد.


بي‌باغ و بي‌بهار با زمستان‌هاي روبه‌رو
دست‌ها بالا!
اين را شاخه‌هاي نرسيده به بهار گفتند
پرنده‌هاي اين حوالي هم خوب مي‌دانند
كه روي چمن‌هاي تازه سبز شده
نمي‌شود نشست و بهار را انكار كرد
اين حوالي يعني همه خيابان‌هاي آفتاب نديده
يعني مرگ
تگرگ
روز را به بعد مي‌رسانيم
بي‌آن كه بدانيم
شاخه‌هاي عريان
زخمي كدام تبر سبز نديده‌اند
هي
نجابت تهران‌هاي پيش از اين!
در كدام بي‌برگي، سكوت كرده‌ايد؟
هر درخت بدبخت
انساني بوده
كه روزي دست به آسمان شايد رنگ پريده
انتظار ايستاده مردن خود مي‌كشيده
و اين همه بي‌حاصلي يعني
بعد از تمام زمستان‌هاي خيابان
هنوز بهار نشده‌اي
*
بيش از اين بهار را معطل نكن
فال گرفته‌ام كه هيچ درختي با تو نمي‌افتد


دست بردار ننه سرما
زير آلاچيق، گم...
خيابان‌هاي تكراري
كه صدايم را
زير...
دختري كه هنوز منتظر،
بوق
شهري كه چراغ‌هايش
دروغ
موتورسواري كه بي‌كلاه،
آمبولانس
پرندگان هم
هنوز تا شب‌ عيد خيلي مانده
پدر
كوچه‌هاي نديده را مي‌خرد
تا شرمنده زن...
بچه، زير آلاچيق، پيدا...
حسين ناصرالملكي
 
 گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: jamejamonline.ir

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب