ورزشي

ده دليل براي آنکه استقلال قهرمان نمي شود
شنبه 29 آبان 1389 - 7:35:44 PM
  بزرگنمایی:

مظلومي مربي بدي نيست اما براي استقلال چندان مرد اميدبخش و شورآفريني نشان نداده. تصور او که در آخر فصل جام قهرماني را بالا برده خيلي خيالپردازانه و رويايي به نظر مي رسد. او يک آب شسته تر از مرفاوي است، اما آيا مي تواند براي استقلال قابل مقايسه با قلعه نويي هم باشد؟
   
1- فقدان برنامه ب. استقلال معمولا در نيمه دوم به تيمي سردرگم و بي برنامه تبديل مي شود. يک مشکل شايد بازيخواني ضعيف کادر فني باشد، مشکل بزرگتر اما اين است که اين تيم معمولا بازي را همان طور که شروع کرده ادامه ميدهد ولو آنکه سه گل عقب يا سه گل جلو باشد. به تعويض هاي تکراري و هميشه از دقيقه شصت به بعد اين تيم دقت کنيد. استقلال برنامه ب ندارد و هر مربي بازيخواني مي تواند در نيمه دوم آن را مقهور کند.
2- فقدان روحيه برتري طلبي. احتمالا در طول تاريخ اين تنها استقلالي است که مديران و کادر فني آن حتي يک بار جرات نکرده اند خود را به عنوان مدعي قهرماني معرفي کنند. اين ترس و روحيه محافظه کاري در بازي تيم هم ديده مي شود. اگر جنب و جوش غريزي مجيدي و ميداوودي نبود، شاهد يکي از سردمزاج ترين استقلال هاي تاريخ مي بوديم.

 3- طالب لو. فرق نمي کند، محمدي هم همينقدر متوسط است. با طالب لو شما هميشه با يک گل خورده بازي را شروع مي کنيد.

 4- اميرآبادي. شايد براي قهرمان نشدن استقلال همين يک مورد هم کافي باشد. وقتي هميشه به اميرآبادي بازي مي رسد و هميشه هم بدبازي مي کند يعني شما ذخيره هايي داريد حتي ضعيفتر از اميرآبادي و و سليقه يي که از دل آن اميرآبادي بيرون مي آيد و تيمي که يک جناح خود را دربست تحويل حريف داده است. در همين پست استقلال بهترين بازيکن تيم ملي جوانان را هم دارد: يعقوب کريمي. چقدر بايد اميرآبادي بد بازي کند که به بهترين بازيکن تيم ملي جوانان هم فرصتي براي عرض اندام داده بشود؟

5- اميرحسين صادقي. يکي ديگر از آن جوانان برومند محصول باشگاه که ده سال است به بهانه اينکه جوان است و هنوز جا براي پيشرفت دارد از اين فرصت برخوردار است که هميشه فيکس بازي کند هميشه هم يا گل به خودي بزند يا پاس گل بدهد. کسي بايد شناسنامه او را به کادر فني نشان بدهد: اين جوان ديگر سي سالش شده، هر لعبتي که مي توانسته است بشود تا حالا شده است. و البته تيم با او هميشه مهياي يک گل به خودي ديگر است.

 6- کيانوش رحمتي. به استيل او هنگام پاس با بغل پا دقت کنيد. پاسي را که او مي فرستد فوروارد نگونبخت با کمتر از سه ضرب نمي تواند مهار کند. مضاف بر آنکه اساسا رحمتي جز با خطا نمي تواند توپگيري کند. حضور او زمين استقلال را به بهشت حريفان کاشته زن تبديل مي کند.

7- نبود حامي رسانه اي. در حوزه رسانه استقلال اساسا يک تيم بي دفاع است. ظاهرا روابط عمومي ندارد، اگر هم دارد خوب است توانايي آن مقايسه بشود با واحدهاي مشابه در دو تيم اصفهاني. در مصاحبه هاي بعد از بازي مظلومي آشکارا بايد گفت صد رحمت به مرفاوي. مصاحبه هاي فتح الله زاده هم بيشتر از آنکه اثرگذار باشد عاطفي و مفرح است.

سايت باشگاه به يک وبلاگ بيشتر شبيه است و روزنامه شخصي فتح الله زاده هم که قرار است ارگان باشگاه باشد کارکرد لام را ندارد. اين وضعيت مقايسه بشود با حاميان رسانه اي پرسپوليس و دايي که از پر مخاطبترين برنامه تلويزيوني ايران يعني نود شامل مي شود تا لشگري از گزارشگران تلويزيوني و پرتيراژترين روزنامه ورزشي ايران  و همچنين دو روزنامه به نسبت با کيفيت اين باشگاه و نيز روابط عمومي فعالي که توانسته همه برنامه سازان راديو وتلويزيون واغلب روزنامه ها را با پرسپوليس همراه سازد.

8- خريدهاي مشکوک. آنها با بازيکني قرارداد بستند که در نه ماه گذشته حتي يک دقيقه هيچ جا بازي نکرده بود. آيا به فرض نه ماه خانه نشيني کريس رونالدو هيچ تيمي به اين راحتي با او قرار داد ميبندد؟ حضور سانتوس در استقلال مي گويد که در نقل و انتقالات هميشه نکاتي فرامتني وجود دارد.

9- سايه واعظ آشتياني. مديران تيم هفته اي ده بار مي گويند که اگر تيم آشکارا ترسو و کم اشتها بازي مي کند مشکل از واعظ آشتياني است! ظاهرا واعظ بهانه اي است تا مديران امسال بتوانند خوش و خرم زندگي کنند و چندان به خود سخت نگيرند. و ليگ جاي خوشي و خرمي و بهانه گيري نيست.

درست است که استقلال جانواريو و حيدري و اکبرپور و کاظمي را از دست داده، اما ميداوودي و مبعلي قطعا کمتر از دو نفر اول نيستند و دو نفر آخر هم دو سه سالي بود که زير متوسط بازي مي کردند و مي شود گفت رفتنشان توفيق اجباري بود. استقلال امسال از پرسپوليس خيلي تيم جورتر و پرمهره تري دارد و حتي مي شود گفت ترکيب يازده نفره آن تکنيکي تر و کاملتر از سپاهان است. اما مديران و کادر فني به جاي تاکيد بر اين وجهه روحيه بخش، هميشه ميخواهند ديگران را مجاب کنند استقلال براي سقوط نکردن بسته شده و اينکه الان در بالاي جدول قرار دارد حاصل شق القمر آنهاست.

10- پرويز مظلومي. البته مظلومي خيلي هم بد کار نکرده است. تيم او منظمتر از استقلال قلعه نويي بازي ميکند و موفقيتهايي مثل پيروزي در دربي را هم داشته و مي توان آن را يکي از مدعيان قهرماني دانست.

اما موقعيت کنوني تيم بسيار وابسته به خوشبياري هاي آن هم هست. حتي صرف نظر از گل مردود شده پرسپوليس در دربي، بايد گفت مساوي براي اين بازي نتيجه عادلانه تري بود. استقلال در بازي با صبا و تراکتور و مس هم با بخت بلند از شکست گريخت و در بازيهاي خانگي در برابر تيم هاي ته جدولي مثل راه آهن و سايپا در اغلب زمان بازي چندان بر توپ و زمين تسلط نداشت و حتي اگر شکست مي خورد جاي شگفتي نبود. اگر اين خوشبياريها نبودند اکنون استقلال مظلومي در کجاي جدول قرار داشت؟

مظلومي مربي بدي نيست اما براي استقلال چندان مرد اميدبخش و شورآفريني نشان نداده. تصور او که در آخر فصل جام قهرماني را بالا برده خيلي خيالپردازانه و رويايي به نظر مي رسد. او يک آب شسته تر از مرفاوي است، اما آيا مي تواند براي استقلال قابل مقايسه با قلعه نويي هم باشد؟ او و دو خان ديگر همراهش، ناصر خان و منصور خان، تا اينجا که نتوانسته اند استقلال را از زير سايه قلعه نويي بيرون بکشند. مي شود گفت قدري هم بيشتر استقلال را به زير اين سايه هول داده اند!
 

 
 گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: واحد مرکزي خبر

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب