فرهنگي

داستان غدير خم
به مناسبت 18 ذيحجه عيد سعيد غدير
چهارشنبه 3 آذر 1389 - 8:35:33 AM
  بزرگنمایی:

نويسنده عليرضا تاجريان
آخرين سفر پيام اکرم (ص) به مکه براي انجام مراسم حج، در سال دهم هجري صورت گرفت که به «حجه الودع» معروف است.
پيامبر اکرم (ص)  بنا بر امر الهي، در سال دهم هجرت تصميم به زيارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از اين امر مطلع کردند. در اين سفر دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود در نظر بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر (ص).
امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: چون سال دهم هجري رسيد جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول الله خدايت سلام مي رساند و مي فرمايد هيچ پيامبري را قبل از اکمال دين و تعيين حجت بعد از خود قبض روح نکرده ام و براي تو دو فريضه ي ديگر باقي است که بايد ابلاغ کني و آن فريضه حج و ديگري فريضه ولايت و انتخاب امام و خليفه بعد از خودت مي باشد. و پيامبر فريضه حج را به خوبي انجام داد و حال تعيين امام بعد از خودش باقي مانده بود تا رسالتش را به پايان برساند. و براي انجام اين فريضه الهي نيز فرمود `` من کنت مولاه فهذا علي مولاه، هر کسي که من مولاي اويم پس علي نيز مولاي اوست `` اميرالمومنين حضرت علي (ع) اين سرباز فداکار اسلام را وحي و خليفه و امام و جانشين و اولي به تصرف در مردم معرفي فرمود.
اين نخستين بار و تنها مرتبه‌اي در طول حيات طيبه پيامبر اسلام بود که بنا بر امر الهي، حضرت تصميم به بجاي‎آوردن و تعليم مناسک حج گرفتند. پس از اين اعلام، جمعيت کثيري در مدينه جهت همراهي با رسول خدا و بجاي آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، به طوري كه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
امام علي (ع)، پيش از تصميم پيامبر براي بجاي آوردن مناسک حج، از طرف ايشان براي تبليغ اسلام و نشر معارف الهي به جانب يمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامي که از تصميم پيامبر براي سفر حج و لزوم همراهي ساير مسلمين با آن حضرت در اين سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌اي از يمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پيش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم ملحق شدند.
مورخان و صاحب‌نظران از اين سفر رسول خدا با عنوان حجة‌الوداع، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام ياد مي‎نمايند.
بعد از پايان اعمال حج، پيامبر اکرم به همراه جمعيت کثيري که ايشان را همراهي مي‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدينه شدند که در بين راه به محل غدير خم رسيدند.
هنگامي که رسول‌ اکرم در روز  پنچ‌شنبه 18 ذي‌الحجه به وادي غدير خم رسيدند، ، جبرئيل امين از جانب خداوند بر ايشان نازل گرديد و آيه: « يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس » را نازل نمود و از جانب حق تعالي، رسول اکرم را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پيامبر درباره امام علي نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمايند. رسول اکرم پس از نزول آيه، دستور توقف کاروانيان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آناني که پيشاپيش حرکت مي‌نمودند، به محل غدير بازگردند و افرادي که در پس قافله، عقب مانده بودند، سريعتر به کاروان در اين وادي، ملحق شوند.
به دستور پيامبر اکرم (ص)  منبري از جهاز شتران براي ايشان ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و  اميرالمومنين (ع) را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راستشان بايستند، سپس پيامبر اکرم (ص) خطبه خويش را آغاز کردند. آن حضرت خطبه خويش را با حمد و ثناي پروردگار جهانيان آغاز کردند و بعد از ستايش خداوند بزرگ از ماموريتي که بر عهده وي نهاده شده بود، سخن گفتند؛ « ايـنـك آنچه را به من سفارش شده انجام مى دهم از بيم آن كه اگر آن را ترك كنم عذابى از او مرا در برگيرد كه هيچ كس هر چند با سپاهى گران نتواند آن را از من دور سازد. او كه خدايى جز او نـيـسـت مـرا آگاهانيده كه اگر آنچه را بر من نازل كرده است به مردم نرسانم هيچ رسالت او را نـرسـانـده ام. او كه كفايت كننده و بسيار بزرگوار است مصونيت مرا تضمين كرده و بر من چنين وحـى فـرسـتـاده است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم: (اى پيامبر!آنچه را از خداوند) درباره على (ع ) ـ يـعـنـى امـامت و خلافت او ـ بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را نرسانده اى. خداوند خود تو را از مردمان نگه مى دارد.
اى مردم ! مـن در رسـانـدن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام و اينك نيز علت نزول اين آيه را براى شما بيان مى دارم: جبرئيل سه بار از جانب پروردگار كه خود (سلام ) و خداوند سلامتى است، بر من فرودآمده كه در اين جمع برخيزم و به هر سفيد و سياه خبر دهم كه على بن ابى طالب (ع )، برادر و وصى و خليفه و امام پس از من است كه نسبت به من جايگاهى چون جايگاه هارون نسبت به موسى دارد، جز اين كه پـس از مـن پـيامبرى نيست. او پس از خدا ورسولش ولى شماست و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ در ايـن باره آيه اى از كتاب خويش برمن نازل ساخته است: (انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون.)  عـلى بن ابى طالب (ع) همان كسى است كه نماز به پاى داشت و در ركوع صدقه داد و هموست كه در همه حال خداى را مى طلبد.
 اى مـردم ! مـن از جـبرئيل خواستم مرا از رساندن اين فرمان به شما معذور بدارد، چرا كه ازكمى پـرهـيـزگـاران، فـزونى منافقان، حيله گرى گناهكاران و سستى عقيده كسانى كه اسلام را به ريـشـخند مى گيرند خبر داشتم…»
پيامبر سپس از ناملايمات منافقان و کافران که بر وي روا داشتند، سخن مي گويند، اما حضرت مي فرمايند که درباره آنان بزرگواري در پيش گرفتم. 
 پيامبر سپس اين آيه از قرآن را تلاوت مي فرمايند: اى پيامبر! آنچه را از جانب خداوند (درباره على (ع ) ) بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را هيچ نرسانده اى. خداوند نيز تو را ازمردم نگه مى دارد [مائده /67]. ايـنـك اى مـردم، بدانيد كه خداوند او را براى شما به عنوان ولى و امام تعيين كرده و طاعت او بر مهاجرين و انصار و بر تابعينى كه به نيكى از آنان پيروى كردند، بر شهرنشين و باديه نشين،  بر عجم و عـرب،  بر آزاد و برده،  بر كوچك و بزرگ و بر سفيد و سياه و بر هر يگانه پرست واجب است .…
اى مردم ! اين آخرين بار است كه من در چنين جمعى از شما، حضور مى يابم. پس فرمان خداوند را بـشـنويد و بپذيريد و بدان گردن نهيد كه خداوند ـ عزوجل ـ مولا و خداى شماست. پس از او نيز مـحمد(ص )،  همان كه ايستاده و با شما سخن مى گويد، ولى شماست و پس از من نيز على (ع ) به فرمان پروردگارتان ولى و امام شماست.… اى مردم ! از او دور نشويد و از او نگريزيد و در برابر ولايت او تكبر نورزيد … اى مردم ! او را برتر داريد كه خداوند برترش داشته و او را بپذيريد كه خداوند او راگماشته است. اى مردم ! او امامى است از جانب خداوند و خداوند هرگز آن را كه منكر او شود نخواهدآمرزيد و بر او تـوبـه نخواهد كرد.…
اى مـردم ! على (ع ) را برتر بداريد كه برترين مردم ـ اعم از مرد و زن ـ پس از من است وخداوند به واسطه ما روزى بندگان را نازل كرده و بقاى خلق به ماست. هر كس اين گفته مرا نپذيرد و با آن مخالفت كند، لعنت شده لعنت شده و مغضوب مغضوب است. هـان كـه جـبرئيل مرا از جانب خداوند بدين حقيقت خبر داده كه مى گويد: هر كس باعلى (ع ) دشمنى ورزد و ولايت او را نپذيرد لعنت و خشمم بر اوست .…
اى مردم ! در قرآن تدبر كنيد و آياتش را بفهميد و به محكمات كتاب بنگريد و در پى متشابهات آن نرويد كه به خداوند سوگند تنها و تنها آن كسى فرمانهاى بازدارنده قرآن را برايتان بيان مى دارد و تفسير كتاب را برايتان روشن مى سازد كه اينك من دست او راگرفته، بازوى او را فشرده و او را به سـمـت خـويـش بالا آورده ام و به شما اعلام مى كنم هركس من مولايش بوده ام، على (ع) مولاى اوست و على (ع) پسر ابوطالب برادر و وصى من است …
هـان كـه وظيفه ام را انجام داده ام! هان كه رسالت خداى را رسانده ام! هان كه به مردم شنوانده ام! هان كه حقيقت را روشن ساخته ام! هـان كـه خـداوند فرموده و من نيز از جانب خداوند مى گويم: اميرمؤمنان كسى جز اين نيست و زمامدارى مؤمنان پس از من براى هيچ كس جز او روا نباشد!
پـيامبر كه از آغاز تاكنون على (ع ) را بالا نگه داشته تا آن جا كه پاى على (ع ) برابر زانوى آن حضرت شده بود، در اين هنگام دست خود را بر بازوى او زد و دست او را بلند كرد و سپس فرمود: اى مردم! اين على (ع ) برادر و وصى و دربردارنده همه دانش من و خليفه من بر امتم و كسى است كه كتاب خداى ـ عزوجل ـ را تفسير مى كند، مردم را به سوى او مى خواند، آنچه او را خشنود سازد انـجام مى دهد، با دشمنان او دشمنى دارد، بر فرمانبرى از او باديگران پيوند ولايت بندد و مردم را از نـافـرمـانـى او بازدارد.
خليفه رسول خدا، اميرمؤمنان، امام هدايتگر و به فرمان خداوند كشنده نـاكـثـيـن و قـاسـطـيـن و مارقين است. مى گويم: به فرمان پروردگارم از سخن حق برنگردم. مى گويم: پروردگارا! هر كه او رادوست بدارد دوست بدار، هر كه او را دشمن بدارد دشمن بدار، بر هر كه او را انكار كند، لعنت فرست و بر هر كه حق او را منكر شود خشم آور.
هنوز جمعيت متفرق نگشته بودند که بار ديگر جبرائيل نازل شد و از جانب خداوند، آيه: « اليوم أکملت لکم دينکم و أتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الإسلام دينا»(59) را بر پيامبر فرو فرستاد. هنگامي که اين آيه نازل گرديد، نبي اکرم فرمودند: پروردگارا! تو خود اين سخن بر من نازل كردى كه امامت پس از من از آن على (ع) است. اينك در بـرابـر آن كه اين حقيقت را بيان مى دارم و او را به امامت نصب مى كنم دين بندگان را براى آنان كـامـل كـردى، نـعمت خويش را بر آنان به آخرين حد رساندى و اسلام را به عنوان دين براى آنان پـسـنـديـدى …
در اين موقع، مردم به امير مؤمنان، امام علي(ع) تهنيت گفتند. از جمله کساني که پيشاپيش ساير صحابه، به امام علي تهنيت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پيوسته خطاب به امير مؤمنان مي‌گفت: « بر تو گوارا باد اي پسر ابيطالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.»
پيامبر اکرم (ص) در اين مراسم همچنين عمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين (ع) قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:« پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.»
در اين هنگام، حسان بن ثابت که از شعراي زبردست بود از رسول اکرم (ص) اجازه خواست تا آنچه را که در اين موقف درباره امام علي (ع) از رسول ‌اکرم (ص) شنيده است، در ضمن ابياتي بسرايد. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «به برکت الهي، بگو.» حسان، خطاب به بزرگان قريش گفت: « اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش کنيد.» و اين چنين سرود: «در روز غدير پيامبرشان با بانگ بلند ندايشان در داد، غديري که در سرزمين خم قرار داشت و اي کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا مي‌ديدند که مي‌فرمود: آيا من سرپرست و ولي شما نيستم؟ مردم در پاسخ او بدون هيچ پرده‌ پوشي گفتند: معبود تو، مولاي ما و تو ولي ما هستي؛ و تو اي خواننده شعر، اگر در آنجا بودي، حتي يک نفر هم مخالف نمي‎يافتي.
در اين هنگام رو به علي‌بن‌ابيطالب کرد و فرمود: يا علي، برخيز که من تو را براي امامت و هدايت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شايسته ديدم.»

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب