ورزشي

آقاي پيرواني جاي شما روي نيمکت نبود!
شنبه 6 آذر 1389 - 6:40:03 PM
  بزرگنمایی:

آقاي پيرواني حالا وقت آن است که در اين روزها خوب فکر کني و ببيني چرا باخته‌اي، علت شکست‌ها چه بود و اگر فهميدي که شکست پل پيروزي مي‌شود و اگر شکست‌ها را به حساب اتفاق و شانس و اشتباه و نداشتن تدارکات مناسب گذاشتي که درآينده باز هم اشتباه بچگانه رخ مي‌دهد و بدشانسي گريبان شما و تيم‌ات را مي‌گيرد و امکانات و تدارکات هم تا بوده، همين بوده و بس.
آقاي پيرواني، مربي خوب، دوست داشتني و از همه مهمتر صاف و ساده فوتبال ايران، اول سلام.روزهاي سختي بر شما مي‌گذرد و البته اين براي همه ما قابل درک است. مي‌فهميم چه حالي داري حالا که بايد بساط برگشتن به ايران را جمع کني و همه با مدال‌هاي رنگارنگ داخل فرودگاه عکس يادگاري مي‌گيرند جز شما و بچه‌هاي فوتبال که بايد از يک گوشه خيلي آرام و بي‌سر و صدا راهي براي خروج پيدا کنيد.
آقاي غلام پيرواني، مربي خوب و خوش‌اخلاق- که البته اين يکي ويژگي‌ منحصر به فرد شماست که اين روزها در فوتبال جايي ندارد- بعد از دو شکست، سوالاتي در ذهن ما نقش بسته که شايد بد نباشد شما هم به‌آن توجه کني.
آقاي پيرواني روز سه‌شنبه شما روي نيمکت نشسته بودي. تيم ايران گل اول را به ژاپن زد. شما باز هم روي نيمکت نشسته بودي. گل مساوي را خورد و شما همانجا نشسته بودي. نيمه دوم شروع شد و شما باز هم رفتي و روي نيمکت نشستي. ژاپن بازي را بهتر شروع کرد، فشار اين تيم زياد شد، دامنه حملات اين تيم گسترده‌تر شد. همه داد مي‌زدند، همه فرياد مي‌زدند اما شما باز هم روي نيمکت نشسته بودي، با همان آرامش، با همان متانت و همان وقار هميشگي. تيم ايران گل دوم را خورد. حالا بازي را باخته‌ايم. همه داد مي‌زنند، همه فرياد مي‌زنند و تيم را به جلو فرا مي‌خوانند. همه مي‌خواهند که تمام انرژي خود را به بازيکنان منتقل کنند، حتي «من خبرنگار» که قلم و کاغذ را زمين گذاشته‌ام و خودم را به جايي نزديک‌تر رسانده‌ام و داد مي‌زنم، فرياد مي‌کشم اما شما همچنان نشسته‌اي. بازيکنان داخل زمين چند بار به من نگاه کردند اما آنها هر بار که به نيمکت نگاه کردند، چهره خونسرد شما را ديدند که همانجا نشسته بودي.
آقاي پيرواني، مربي خوب و دوست‌ داشتني ما، وقتي بازي به لحظات پاياني رسيده بود، حتي مهدي رحمتي هم کارش را که حفاظت از دروازه بود رها کرد و تا محوطه جريمه ژاپن جلو رفت تا کاري بکند اما شما همچنان نشسته بودي. بازي تمام شد؛ باختيم. شما بلند شدي و رفتي...!
آقاي پيرواني روز پنج‌شنبه کجا بودي؟ همان موقع که تيم ايران بد بازي مي‌کرد و کره‌اي‌ها در دقايقي جوري بازي مي‌کردند که انگار جلوي تيم نوجوانان ما قرار گرفته‌اند. تيم ايران جلو بود اما گل مساوي را خورد. باز هم در نيمه دوم، باز هم در نيمه مربيان و دوباره همه شروع کردند به داد زدن، به انرژي صرف کردن و تلاش و تقلا براي تغيير شرايط اما هر چه چشم چرخانديم، باز هم شما وسط معرکه نبودي.
آقاي پيرواني شما نبودي و ما گل چهارم را متعاقب گل سوم خورديم و هر چه کاشته بوديم از بين رفت و ذهنيت ما نسبت به شما تغيير کرد.
چرا تيم پيرواني نيمه دوم‌ها را مي‌بازد؛ چرا در لحظاتي که لازم است بالاي سر تيمش باشد و سر بچه‌هايي- که از سر بچگي اشتباهات مرگبار انجام مي‌دهند- داد نمي‌زند و آنها را بيدار نمي‌کند.
آقاي پيرواني، مربي خوب، ارزشي، خوش‌اخلاق و متين فوتبال ما حالا شما دو بازي بزرگ را باخته‌اي. حالا شما پيرواني سابق نيستي. با تمام تجربياتي که قبلا داشتي، با تمام دانسته‌هايي که در تمام اين سال‌هاکسب کرده بودي، از تيم جوانان ايران در سال 54 تا تيم مقاومت سپاسي در نيمه دوم دهه 80، حالا صاحب تجربه‌اي شده‌اي که پيش از اين نداشته‌اي؛ تجربه بازي در سطح بين‌المللي و شکست در بازي‌هاي بزرگ ملي.
آقاي پيرواني حالا وقت آن است که در اين روزها خوب فکر کني و ببيني چرا باخته‌اي، علت شکست‌ها چه بود و اگر فهميدي که شکست پل پيروزي مي‌شود و اگر شکست‌ها را به حساب اتفاق و شانس و اشتباه و نداشتن تدارکات مناسب گذاشتي که درآينده باز هم اشتباه بچگانه رخ مي‌دهد و بدشانسي گريبان شما و تيم‌ات را مي‌گيرد و امکانات و تدارکات هم تا بوده، همين بوده و بس.
آقاي پيرواني، وقتي مقابل ژاپن بازي را واداديم، وقتي مقابل کره بد بازي مي‌کرديم و سرانجام گل‌هاي بچگانه خورديم، جاي شما به عنوان متولي و مسوول اول تيم ملي- تاکيد مي‌کنيم تيم ملي- روي نيمکت نبود. شما بايد بيشتر از همه داد مي‌زدي و بيشتر از همه براي تغيير شرايط به تکاپو و جنب و جوش مي‌افتادي.
آقاي پيرواني؛ ما باز هم باخته‌ايم. اين شکست سنگين‌تر و غم‌انگيزتر از نرفتن به جام جهاني نيست. اين شکست فاجعه هم نيست بلکه يک اتفاق خوب است و مي‌تواند آينده را براي ما روشن بسازد. مي‌تواند ما را به المپيک لندن ببرد، به شرطي که شما اين روزها در خلوت و تنهايي به جاي غبطه خوردن و افسوس خوردن ساعت‌ها وقت‌بگذاري و ببيني چرا باخته‌اي تا فردا روز وقتي از مقدماتي المپيک برگشتي، با تو و بچه‌هاي اميد عکس يادگاري بگيرند و اولين تجربه رسمي بين‌المللي‌ات- همين گوانگ‌ژو را- که غم‌انگيز به پايان رسيد فراموش کني.

يک نگاه
تيم اميد اشکالات فراواني داشت که مقابل کره و ژاپن نمايان شد؛ مثلا اين تيم در اين تورنمنت تقريبا با 13-12 بازيکن بازي کرد و همين مساله باعث شد تا بازيکنان در بازي‌هاي پرفشار، انرژي لازم را نداشته باشند و مثلا کريم انصاري‌فرد در دقيقه 60 بازي با کره درخواست تعويض کند. تيم اميد تيم خوبي بود اما شايد خوب و از تمام جوانب براي قهرماني تدارک ديده نشده بود و در بعد فني شايد اين را به حساب بي‌تجربگي شاغلام بگذاريم که هرگز تجربه حضور در ميدان‌هاي بزرگ بين‌المللي به عنوان سرمربي را نداشت و در کنارش هم افراد باتجربه‌اي قرار نگرفته بودند. شاغلام بايد از اين تجربه بزرگ، درس‌هاي بزرگ بگيرد.


گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: سعيد زاهديان /شبکه ايران

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب