فرهنگي

تبادل فرهنگي يا تهاجم فرهنگي؟
سه شنبه 27 بهمن 1388 - 10:06:46 AM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان

فرهنگ چيست؟
فرهنگ ماناترين وجه زندگي بشر است که مجموعه اي از معارف، اعتقادات، اخلاق، آداب و رسوم و نيز جهت گيري هايي است که در ابعاد مختلف به مسايل عمده هستي و حيات بشر و جوامع بشري معنا و مفهوم مي بخشد. فرهنگ شکل و شيوه زندگي و آداب و رسوم و عادات مردم است. فرهنگ تجلي باورهاي يک ملت در عرصه حيات فردي و اجتماعي است. فرهنگ روح بالنده بشر است که با خلق هويت واقعي انسان جوهره او را عينيت مي بخشد، شخصيت فردي و اجتماعي او را شکل مي دهد و در سايه روشن هجوم انديشه ها، رازهاي سربه مهر زندگي را براي او فاش مي سازد و در تاريکي اوهام شمع پرفروغ چگونه بودن را برمي افروزد.
آري فرهنگ مثل نيازهاي اوليه انسان همانند آب، هوا و غذا از ضروريات زندگي است و به همين جهت است که فرهنگ مثل آب و هوا و غذا، هر چه پاکتر و سالمتر و مقوي تر باشد، انسان را با نشاط و سالم و سعادتمند خواهد کرد.
فرهنگ دژ حيات يک ملت است که بر فراز قله هستي يک ملت بنا مي شود. اگر دروازه هاي اين دژ بر روي بيگانگان باز شود و يا به هر دليل برج و باروي آن به تصرف معيارها و هنجارهاي ديگران در آيد و اگر بر فراز اين قلعه پرچمي جز به رنگ هاي ارزش هاي خود برافراشته شود، بي شک آن ملت، خودآگاه يا ناخودآگاه پاسدار جاودان منافع مهاجمان پنهان فرهنگ مي شود و حيات او، همان گونه که صاحبان معيارهاي بيگانه اراده کنند، رقم خواهد خورد.
متاسفانه امروز شاهد آن هستيم که دروازه هاي دژ مستحکم فرهنگ ايراني بر روي بيگانگان باز شده است و برج و باروي آن به تصرف معيارها و هنجارهاي غربي درآمده است.
اگر بخواهيم به عمق فاجعه پي ببريم کافي است چند روزي به صفحات حوادث روزنامه ها و نشريات داخلي نگاهي بيندازيم؛ روزي نيست که خبر از جرم و جنايت در اين صفحات چاپ نشده باشد، روزي نيست که خبر قتل هاي  زنجيره اي زنان و دختران که به «قتل هاي سريالي» معروف شده اند، در محافل به گوش نرسد و…
اما مشکل کجاست؟ چرا ما فرهنگ خود را فراموش کرده ايم و رو به فرهنگي آورده ايم که به جاي آنکه به ما هويت بخشد، هويت انساني و فطري ما را نيز مي گيرد، به جاي آنکه به زندگي و هستي ما هدف بخشد، احساس پوچي را در ما مي پروراند و ايجاد هستي را در نگاه ما به يک امر تصادفي هدايت مي کند و در اين صورت است که انسان خود را پوچ و بي معنا مي يابد؛ هدفي از زندگي ندارد و تنها به اين مي انديشد که چند صباحي در اين دنيا زندگي خواهد کرد، پس چرا نبايد به هنجارشکني دست زد و به کاري که در ظاهر براي او دل خوشي و لذت دارد، دست زد و اين همان چيزي است که در تهاجم فرهنگي منظور مي گردد.
آري مشکل آنجاست که ما در ترويج فرهنگ ايراني و اسلامي بسيار کم کار بوده ايم و بر عکس ما بيگانگان در ترويج فرهنگ غربي بسيار پرکار بوده اند و در اين ميان دستگاه هايي نيز در داخل کشور دست به دست هم داده و بيگانگان را در تهاجم فرهنگي ياري رسانند.

چند سئوال
چرا امروز در جامعه شاهد آن هستيم که اگر نشريه اي عکس روي جلد خود را به عکس هاي بازيگران و خوانندگان غربي اختصاص دهد، آن نشريه به فروش خواهد رفت، اما برعکس اگر همان نشريه عکس روي جلد خود به آثار باستاني ايران و مردم مناطق مختلف اين مرز و بوم اختصاص دهد، فروش چنداني نخواهد داشت؟اگر توليدات داخلي را با برچسب هاي ايراني به بازار عرصه کنيم تا مدتها به فروش نخواهد رفت، اما بر عکس اگر همان توليدات داخلي را با برچسب هاي خارجي و همراه با عکس هاي زنان غربي و … به بازار عرصه کنيم سهم مهمي را از فروش بازار را به خود اختصاص خواهند داد؟ چرا اگر يک فيلم داخلي را که به ارزش هاي والاي انساني و فرهنگ ايراني مي پردازد در سينماها به نمايش درآوريم استقبال چنداني از آن فيلم نخواهد شد، اما برعکس اگر در يک فيلم داخلي در چند صحنه از آهنگ هاي خوانندگان غربي و لوس آنجلسي استفاده کنيم، اين فيلم تا مدتها در سينماها بر روي پرده نمايش خواهد بود؟ و…
اين چراها تمامي ندارد. اما براي پاسخ به اين سئوالات بايد دو مقوله «تهاجم فرهنگي» و «تبادل فرهنگي» را تعريف کنيم و بين آن دو تمايز قائل شويم:

تبادل فرهنگي
بايد توجه داشت که تبادل فرهنگي براي تازه ماندن معارف و حيات فرهنگي بشر امري بسيار ضروري و لازم است و در روندي تکاملي، جامعه انساني را در ارتقاي ارزش ها و پيمودن مسير سعادت واقعي به پيش مي برد. تبادل فرهنگي دو سويه است و هنگام قوت و توانايي يک ملت صورت مي گيرد. در اين روند، ملت ها با هدف ترويج ارزش هاي بشري به تبليغ آيده ال ها و معيارهاي خود مي پردازند و در تاثيرپذيري متقابل، عناصر و مفاهيم برجسته ديگر فرهنگ ها را وام مي گيرند. شايد اگر معني و مفهوم تبادل فرهنگي را در آيينه رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي به نظاره بنشينيم بهتر بتوانيم با مقوله تبادل فرهنگي آشنا شويم:
ايشان مي فرمايند: «من يک وقت گفتم که فرق تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي چيست. تهاجم فرهنگي، يک امر منفي است؛ اما تبادل فرهنگي، يک امر مثبت است. يک وقت هست که يک انسان براي اين که کمبودي را در بدن خودش برطرف کند، مي گردد و غذا و داروي مناسب را –آن چيزي که به دردش مي خورد- از هر جايي که گيرش آمد، پيدا مي کند و با ميل خود آن را داخل کالبد خودش مي ريزد. يک وقت هم هست که نه، ما انتخاب نمي کنيم؛ دست و پاي ما را مي گيرند، يا بيهوشمان مي کنند، يا مستمان مي کنند و چيزي را که خودشان مي خواهند –نه آن چيزي که ما لازم داريم- در بدن ما تزريق مي کنند. آيا اينها با هم فرق ندارد؟! من مي گويم ملت ايران نبايد خودش را لخت بيندازد تا دشمن با مدرن ترين شيوه ها، آنچه را که خودش مي خواهد، از تفاله هاي دست دوم فرهنگش به جسم ملت ايران تزريق کند.»(1)

تهاجم فرهنگي
تهاجم فرهنگي نوعي هجوم سازمان يافته و همه جانبه است که در بستري غيرطبيعي انجام مي شود و مجريان آن معيارهايي را به فرهنگ ديگر تحميل مي کنند که در نهايت، رکود و سستي و از خودبيگانگي را به همراه مي آورد و از حساسيت در قابل ارزش هاي بومي و ملي مي کاهد.
رهبر معظم انقلاب چه نيکو تهاجم فرهنگي را معنا کرده اند: «تهاجم فرهنگي به اين معني است که يک مجموعه سياسي يا اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود و اسارت يک ملت، به بنيانهاي فرهنگي آن ملت هجوم مي برد. در اين هجوم باورهاي تازه اي را به زور و به قصد جايگزيني با فرهنگ و باورهاي ملي آن ملت وارد کشور مي کنند.»(2) 
حضرت آيت الله خامنه اي در رهنمودهاي ديگر خود اين چنين به تفاوت هاي عمده بين تبادل فرهنگي با تهاجم فرهنگي مي پردازند: «فرهنگ غرب، مجموعه يي از زيباييها و زشتيهاست. هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره بد است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگري، حتماً زيباييهايي هم دارد. هيچ کس با هيچ فرهنگ بيگانه يي اين گونه برخورد نمي کند که بگويد که ما در خانه مان را صددرصد روي اين فرهنگ ببنديم؛ نه، فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هر جاي ديگر دنيا، يک فرهنگ است که مجموعه يي از خوبيها و بديهاست؛ و يک ملت عاقل و يک مجموعه خردمند، آن خوبيها را مي گيرد، به فرهنگ خودش اضافه مي کند، فرهنگ خودش را غني مي کند و آن بديها را رد مي کند. همان طور که گفتم، در اين زمينه، بين فرهنگ اروپايي غرب، آمريکايي، آمريکاي لاتين، آفريقا و ژاپن فرقي نيست و هيچ تفاوتي ندارد؛ و در اين حکمي که مي گويم، همه يکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگي که قرار مي گيريم، به طور طبيعي تا آن جايي که مي توانيم، بايد محسنات آن را بگيريم و چيزهايي را  که مناسب ما نيست؛ بد و مضر است، و با چيزهايي که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنيم؛ اين اصل کلي است. منتها در زمينه فرهنگ غربي نکته مهمي وجود دارد، که من دلم مي خواهد شما جوانان به اين نکته توجه کنيد. فرهنگ غرب- يعني فرهنگ اروپاييها- يک عيبي دارد که فرهنگهاي ديگر، تا آن جايي که ما مي شناسيم، آن عيب را ندارند، و آن «سلطه طلبي» است. اين قطعاً دلايل انساني و جغرافيايي و تاريخي دارد. از اولي که اينها در دنيا به يک برتري علمي دست پيدا کردند، سعي کردند همراه با سلطه سياسي و اقتصادي خودشان –که به شکل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد- فرهنگ خودشان را هم حتماً تحميل کنند. اينها با فرهنگ ملتها مبارزه کردند؛ اين بد است. ملتي مي گويد فرهنگ من بايد در اين کشور جاري شود! اين چيز قابل قبولي نيست؛ هر چند هم خوب باشد، آن ملتي که اين فرهنگ بر او دارد تحميل مي شود، اين را نمي پسندد.…»(3)
حال که دو مقوله «تبادل فرهنگي» و «تهاجم فرهنگي» را تعريف کرديم و به تفاوت هاي عمده بين اين دو مقوله اشاره کرديم، مي توانيم به سئوالاتي که در بالا مطرح شد، پاسخ دهيم؟
تمامي مشکلاتي که در زمينه فرهنگ ايراني به وجود آمده است، بر مي گردد به تهاجم فرهنگي و پذيرش اين تهاجم از سوي دستگاه هاي داخلي. زماني شاهد آن بوديم که عده اي غربزده به بهانه «تبادل فرهنگي»، هر آنچه را که از غرب مي گرفتند خوب و مفيد دانسته و به ترويج آن در جامعه کمک مي کردند. متاسفانه اين افراد از تهاجم فرهنگي و اهداف مجريان اين تهاجم وسيع غافل بودند و هيچ گاه فکر نمي کردند که روزي فرا خواهد رسيد که جوان ايراني فرهنگ اصيل و اسلامي خود را فراموش کند و به «برهنگي فرهنگي» تن در دهد.
چه نيکوست که اين نکته مهم را در آيينه رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب بنگريم؛ ايشان مي فرمايند: «يک روز عده يي غربزده چشمهاي خود را بستند و گفتند، ما بايد همه چيز را از غرب بگيريم. آنها چه چيزي را از غرب گرفتند؟ يکي از خصوصيات خوبي که اروپاييها دارند، خطرپذيري است؛ منشا عمده موفقيتهاي آنها اين بوده است. آيا غربزده هاي ما اين را گرفتند و به ايران آوردند؟ آيا ايرانيها ريسک پذير شدند؟ خصوصيت خوب ديگر آنها عبارت از پشتکار و از کار نگريختن است؛ آيا آن را به ايران آوردند؟ بزرگترين و ماهرترين مکتشفان و دانشمندان غربي کساني اند که سالهاي متمادي با زندگي هاي سخت در اتاق خود نشستند و چيزي را کشف کردند. انسان وقتي زندگي آنها را مي خواند، مي بيند چگونه زندگي کردند. آيا اين روحيه تلاش خستگي ناپذير فقط براي علم را به ايران آوردند؟ اينها بخشهاي خوب فرهنگ غربي بود؛ اينها را که نياوردند؛ پس چه چيزي را آوردند؟ اختلاط زن و مردم و آزادي عياشي و پشت ميز نشيني و ارزش کردن لذات و شهوات را آوردند!»(4)

پاورقي:
1-فرهنگ و تهاجم فرهنگي در آيينه نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي،معاونت فرهنگي ستاد مشترک سپاه- اداره تبليغات، چاپ بلاغ، ص 43، 1382
2- فرهنگ و تهاجم فرهنگي- (برگرفته از سخنان مقام معظم رهبري «مدظله العالي»)، سازمان مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي، انتشارات، ص 3، 1375
3-فرهنگ و تهاجم فرهنگي در آيينه نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي،معاونت فرهنگي ستاد مشترک سپاه- اداره تبليغات، چاپ بلاغ، ص 44، 1382
3-فرهنگ و تهاجم فرهنگي در آيينه نگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي،معاونت فرهنگي ستاد مشترک سپاه- اداره تبليغات، چاپ بلاغ، ص 47، 1382


 

 

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب