سياسي

کالبدشکافي سناريوي شکست خورده حمله مشترک آمريکا و اسراييل به ايران
جمعه 6 مرداد 1385 - 8:41:01 PM
  بزرگنمایی:

نويسنده: عليرضا تاجريان
اشاره: طرح حمله نظامي آمريكا و اسرائيل به ايران دستور كاري است كه هراز چندگاهي در رسانه هاي خارجي مطرح مي شود. در اين ميان گزارشاتي كه از سيمور هرش‏، روزنامه نگار پرنفوذ نيوريوكر در مورد طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران به چاپ مي رسد‏، در مقاطعي جنجال هايي را به پا مي كند و جنگ رواني را به راه مي اندازد، اما با اندك تاملي در گزارشات اين روزنامه نگار آمريكايي مي توان گفت كه سناريوي حمله مشترک آمريكا و اسرائيل به ايران چنان كه اين نويسنده  ادعا مي كند از مدت ها قبل توسط طراحان استراتژي واشنگتن و تل آويو طراحي شده بود اما بنا به دلايلي اين سناريو نتوانست محقق شود تا اينكه حمله برنامه ريزي شده اسرائيل به حزب الله لبنان موقعيت را براي تحقق اين سناريو مهيا كرد و مقامات آمريكا و اسرائيل خواستند از جنگ لبنان به عنوان مقدمه جنگ عليه ايران استفاده كنند اما محاسبات غلط طراحان سناريوي حمله مشترک آمريكا و اسرائيل به ايران، اين سناريو را با شكست مواجه ساخت.
در اين نوشتار سعي داريم ضمن بررسي گزارشات سيمورهرش در مورد طرح حمله نظامي به ايران‏، سناريوي شكست خورده حمله مشترک آمريكا و اسرائيل به ايران را كالبدشكافي كنيم.

طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران
سيمور هرش که اولين روزنامه نگار برجسته اي است که با گزارش هاي افشاگرانه خود از جنگ ويتنام جايزه معروف پوليتزر را در سال 1970 از آن خود کرده و  اولين کسي است که ماجراي زندان ابوغريب و شکنجه زندانيان عراقي توسط سربازان آمريکايي را در سال 2004 افشا کرده است، در اوايل سال جاري به نقل از منابع خبري خود در وزارت دفاع آمريکا مدعي شد که آمريکا در حال برنامه ريزي براي هدف قرار دادن تاسيسات هسته اي ايران است و در اين ميان گزينه استفاده از سلاح هاي کوچک اتمي را نيز مدنظر دارد.
 هرش به نقل از يک مقام سابق وزارت دفاع آمريکا که به گفته او از اطلاعات محرمانه دولت بوش باخبر است ادعا کرد که آمريکا با بمباران پياپي و وسيع تاسيسات نظامي و دولتي در ايران اميدوار است که مردم ايران براي تغيير حکومت خود به پا خيزند.
سيمور هرش به نقل از يک مشاور بلندپايه پنتاگون كه نام او را فاش نکرد، نوشت؛ کاخ سفيد به اين نتيجه رسيده است تنها راه حل مسئله ايران تغيير ساختار حکومت در اين کشور است که به گفته مشاور وزارت دفاع آمريکا از طريق حمله نظامي امکان‌پذير است.
سپس هرش در ادامه گزارش خود اضافه کرد: طي هفته‌هاي اخير پرزيدنت بوش درباره طرحي که براي ايران در حال آماده شدن است، با برخي از نمايندگان سنا و مجلس نمايندگان آمريکا ديدارهايي داشته است.
اين گزارش جنجالي سيمور هرش، جنجال زيادي در محافل سياسي آمريکا به پا کرد به همين دليل سيمور هرش در شبکه تلويزيوني سي ان ان ظاهر شد و گفت که هدف اصلي او از انتشار اين گزارش آگاه نمودن مردم آمريکا از برنامه هاي کاخ سفيد است.
در آن مقطع زماني گزارش سيمور هرش به نظر نادرست مي آمد و به اعتقاد بسياري از کارشناسان، دولت آمريکا براي وادار کردن ايران به پذيرش خواست هاي آمريکا و همپيمانانش تلاش مي کرد که تهديد حمله نظامي را جدي و قريب الوقوع جلوه دهد و براي اين منظور گزارش سيمور هرش مي توانست جنگ رواني ايجاد کرده و به اين امر کمک کند.
مدتي از اولين گزارش سيمور هرش در مورد حمله نظامي آمريکا به تاسياسات اتمي ايران نگذشته بود، که اين روزنامه نگار برجسته نيويورکر به نقل از مقامات پنتاگون گزارش داد که افسران ارشد پنتاگون به دولت جرج بوش يادآور شده اند که بمباران تاسيسات اتمي ايران براي نابود کردن برنامه هسته اي آن کشور بي نتيجه و ناکام خواهد بود و به اين ترتيب نظاميان آمريکا موفق شده اند تا کاخ سفيد را براي کنار گذاردن گزينه حمله اتمي قانع کنند.
دومين گزارش سيمور هرش نشان از ادامه اختلاف بين نظاميان و غيرنظاميان وزارت دفاع آمريکا بر سر برخورد با ايران داشت.

دلايل رد طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران
چنان که ديديم سيمور هرش در گزارشي که بعد از گزارش جنجالي ابتدايي خود در مورد طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران، در مجله نيويورکر چاپ کرد، از رد اين طرح نظامي از سوي وزارت دفاع آمريکاخبر داد و اعلام کرد که آمريکا گزينه نظامي را در برخورد با مسئله هسته اي ايران کنار گذاشته است. هر چند که گذشت زمان نشان داد که گزارش سيمور هرش در مورد حمله نظامي آمريکا به تاسيسات هسته اي ايران نادرست است اما به نظر نويسنده در آن مقطع زماني طرح حمله نظامي آمريکا به ايران بنا به دلايلي رد و موقتاً از دستور کار کاخ سفيد کنار گذاشته شد؛ .دلايلي از جمله:
1- پنتاگون به دليل نبود مدارک کافي در مورد وجود تاسيسات و فعاليت‌هاي مخفي براي ساخت سلاح هاي اتمي در ايران طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران را رد مي کرد.
2- بسياري از مقامات آمريکايي نمي خواستند اشتباهي که آمريکا در عراق مرتکب شد، تکرار کنند و همين امر اشتباه بودن حمله نظامي به ايران را تاييد مي کرد.
3- در طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران، تمام گزينه ها مورد توجه قرار نگرفته بود از جمله ، توانايي ايران در پاسخگويي به حملات آمريکا و احتمال پاسخ تنبيهي مثل قطع صادرات نفت از سوي چهارمين صادر کننده نفت در جهان.
4- هزينه طرح جرج بوش براي حمله نظامي آمريکا به ايران ارزيابي نشده بود و ميزان واقعي هزينه اين طرح قابل پيش بيني نبود چرا که در طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران، ميزان قدرت و توان ايران دست کم گرفته شده بود. 
 5- بنا به تحليل ويليام ناش، ژانرال ارشد بازنشته آمريکا، اولاً: حمله به ايران، به نيروهاي آمريکايي و ائتلاف در عراق ضربه وارد مي کرد؛« اگر ايران را بمباران کنيم آنها نمي‌توانند از طريق هوا به مقابله بپردازند پس اين کار را از زمين يا دريا انجام مي‌دهند و امکان آن نيز تنها در عراق و خليج فارس وجود دارد.» ثانياً: بمباران ايران نه تنها حمله به شيعيان بلکه حمله به تمام مسلمانان محسوب ‌مي‌شد و  نمونه ديگري از امپرياليسم آمريکايي در خاورميانه به وجود مي آمد.
6- سيستم هاي دفاع هوايي، لنگرگاهها و تاسيسات ايران در خليج فارس نگراني هايي را براي طراحان طرح نظامي حمله آمريكا به ايران به وجود آورده بود و در عين حال متحدان آمريکا در خليج فارس گمان مي کردند حمله به ايران آنها را به خطر خواهد انداخت.
7- در مورد مسئله هسته اي ايران، هر چند که کشورهاي اروپايي روابط خوبي با آمريکا دارند، اما آنها حاضر نبودند وارد جنگ با ايران شوند و از سرگيري و ادامه مذاکرات حمايت مي کردند حتي محمد البرادعي مدير کل آژانس بين المللي انرژي اتمي نيز که خود از عوامل آمريکا در آژانس است، اعتقاد به حل مسئله هسته اي ايران از طريق ديپلماسي داشت.
8- طرح حمله نظامي آمريکا به ايران تنها به بهانه حل مسئله هسته اي ايران مطرح شده بود، و اين در حالي بود که حل مسئله هسته اي ايران از طريق مذاکرات امکان پذير بود و در صورت ناموفق بودن مذاکرات نيز راه هاي ديگري براي حل آن وجود داشت از جمله اينکه گروهي از بازرسين سازمان ملل مي توانستند به داخل خاک ايران وارد شوند تا بتوانند آنچه را که ايران انجام مي دهد شناسايي کرده و از اهداف صلح آميز ايران در استفاده از فناوري هسته اي آگاه شوند بنابراين نيازي به انتخاب گزينه نظامي براي حل مسئله هسته اي ايران نبود.
بنابراين با اندکي تاملي در گزارش سيمور هرش مي توان گفت که اين گزارش تا حدودي درست بوده اما موقعيت براي تحقق آن مناسب نبود. براي آنکه به صحت ادعاهاي سيمور هرش بيشتر واقف شويم بايد به ادامه تحرکات آمريکا و متحدانش در منطقه خاورميانه بعد از رد اين طرح نظامي بپردازيم؛ آمريکا و اسراييل بعد از رد طرح نظامي جرج بوش براي حمله به ايران، جنگي نابرابر را با حزب الله لبنان آغاز کردند که در ادامه به آن مي پردازيم.

جنگ لبنان، مقدمه ي جنگ عليه ايران
سيمور هرش روزنامه نگار پر نفوذ و جنجالي نيويورکر ، اخيراً در جديدترين گزارش خود افشا کرد که حمله اسراييل به حزب الله لبنان با اطلاع و پشتيباني آمريكا صورت گرفته و قبل از گروگان گرفتن دو سرباز اسرائيلي از سوي حزب الله طراحي شده و اين جنگ مقدمه حمله نظامي آمريکا به ايران بوده است.
سيمورهرش  تحليلگر جنجالي هفته نامه "نيويورکر" در اين گزارش خود مي آورد: بوش  رئيس جمهور و ديک چني معاون وي متقاعد شده بودند که بمباران سنگين و موفقيت آميز حزب الله لبنان توسط اسراييل مي تواند از يکسو نگراني هاي امنيتي اسراييل را کاهش دهد و از سوي ديگر به عنوان مقدمه حمله پيشگيرانه آمريکا براي نابودکردن تاسيسات هسته اي ايران به حساب آيد.
وي به نقل از يک کارشناس امورخاورميانه ومطلع ازديدگاه کنوني دولت هاي اسراييل وآمريکا و بدون ذکر نام او مي نويسد‏: ‏اسراييل طرح حمله به رزمندگان حزب الله را مدت هاي مديد قبل از ربوده شدن سربازان اسراييلي درروز‏12 ‏ژوئيه بامقام هاي دولت بوش درميان گذاشته بود‏.‏ 
هرش در ادامه گزارش خود از دلايل آمريکا براي حمايت از اسراييل در جنگ لبنان پرده برمي دارد؛ کاخ سفيد براي حمايت از بمباران هاي اسراييل  دلائلي داشت‏.‏ آمريکا اگر قرار بود که گزينه حمله نظامي عليه ايران را انتخاب کند، مجبور بود که  قدرت حزب الله را آزمايش و از شر موشک هاي حزب الله که از آن مي توانست در عمليات تلافي جويانه  عليه اسراييل استفاده کند، راحت شود‏.‏
اين روزنامه نگار آمريکايي به نقل از يک مشاور دولت آمريکا در امور اسراييل در ادامه گزارش خود مي افزايد: ‏اوايل تابستان امسال و قبل از ربودن دو سرباز اسراييلي توسط حزب الله، چندين مقام اسراييلي باهدف دريافت «چراغ سبز» از آمريکا براي عمليات بمباران به دنبال يک اقدام تحريک آميز از سوي حزب‌الله و آگاهي از ميزان حمايت آمريکا به واشنگتن مسافرت کردند‏.‏
سيمور هرش به نقل از يکي از کارمندان سابق سازمان سيا از پشت پرده اين ديدار پرده برداشته  و افشا مي کند که در اين ديدار آمريکا از مقامات اسراييلي مي خواهد که هرگاه برنامه‌اي براي حمله به لبنان دارد بهتر آن است که اين برنامه را زودتر به مورد اجرا گذارد، چرا که هرگونه تاخير در اين کار باعث تاخير در برنامه آمريکا در قبال جمهوري اسلامي ايران خواهد شد.
سيمور هرش در ادامه گزارش خود  به نقل از اين مشاور دولت آمريکا مي افزايد: اسراييلي ها به ما گفتند که اين جنگي سهل بامنافع فراوان خواهد بود‏.‏ زيرا ما قادر به شناسايي و تخريب موشکها، تونل‌ها و سنگرهاي آنها هستيم‏.‏ از طرفي اين عمليات توانمندي ما را به رخ ايران خواهد کشيد.
 چنان که مشاهده مي کنيم سيمور هرش در اين گزارش افشا مي کند که دولت بوش با اسراييل براي حمله برنامه ريزي شده به لبنان همکاري نزديک داشته و هدف آمريکا از حمايت اسراييل آزمايش قدرت حزب الله براي برخورد با ايران بوده است.
مجله نيويورکر در ادامه مقاله هرش فاش مي سازد که بسياري از بمبارانهاي لبنان توسط جنگنده‌هاي اسراييلي به همان شيوه‌اي صورت گرفته که در برنامه حمله نظامي آمريکا به ايران پيش بيني شده است. به ادعاي سيمور هرش حمله نظامي اسراييل به لبنان نسخه آزمايشي يا همان Demo-Version برنامه حمله به تاسيسات اتمي ايران بوده و از اين رو آمريکا از حمله اسراييل به لبنان حمايت و پشتيباني کرده است.
نويسنده بر اين اعتقاد است که اين گزارش سيمور هرش درست است و ادعاي او مبني بر اينکه حمله اسراييل به حزب الله مقدمه حمله نظامي آمريکا به ايران بوده است با تحولات اخير در منطقه همخواني دارد.حال براي اينکه سناريوي حمله مشترک آمريکا و اسراييل به ايران را بهتر کالبدشکافي کنيم بايد از پشت پرده تهاجم نظامي اسراييل به لبنان پرده برداريم.

جنايت از روي برنامه و توطئه اي عليه ايران
هر چند که در ظاهر، تجاوز نظامي رژيم صهيونيستي اسراييل به لبنان به عنوان عکس العمل اين رژيم در قبال به گروگان گرفتن دو سرباز اسراييلي مطرح گرديد، اما بعد از گذشت چند روز از ادامه درگيري ها بين نيروهاي رژيم اشغالگر قدس و حزب الله لبنان، واقعيت هايي افشا شد که نشان از يک تهاجم برنامه ريزي شده توسط اسراييل به لبنان داشت. براي درک بهتر موضوع به واقعيت هايي که روزنامه «ميل اندگاردين» در اين خصوص افشا کرده است، مي پردازيم:
روزنامه «ميل اندگاردين» در مقاله اي تحت عنوان «اسراييل يک هفته فرصت دارد تا به حزب الله ضربه وارد کند» افشا كرد که آمريکا و انگليس در پشت صحنه تجاوز نظامي بيرحمانه رژيم صهيونيستي به لبنان قرار دارند. اين روزنامه به نقل از منابع اسراييلي، اروپايي و انگليسي مي نويسد: «ايالات متحده به اسراييل يک فرصت يک هفته اي براي وارد کردن حداکثر خسارت به حزب الله را داده است، اين ضربه بايد پيش از اقدام بين المللي براي آتش بس در لبنان به عمل مي آمد.»
اين روزنامه سپس خبر مي دهد که در راستاي اين سناريو «دولت بوش که از سوي انگليس هم حمايت مي شد، کليه تلاشها براي توقف سريع نبرد را که از سوي شوراي امنيت سازمان ملل، نشست جي 8 در سنت پترزبورگ و نشست وزراي خارجه اروپايي در بروکسل به عمل مي آمد، بلوکه کرد.»
اين روزنامه در مقاله خود، در توضيح اهداف آمريکا از اين چراغ سبز به اسراييل تاکيد مي کند: «استراتژي ايالات متحده در اعطاي اين آزادي براي دوره زماني محدود (در جهت حمله به لبنان) چند هدف دارد، يکي از آنها ارسال يک هشدار به ايران و سوريه است که آمريکا مدعي هدايت شبه نظاميان حماس و حزب الله از پشت صحنه توسط آنهاست.»
اين روزنامه همچنين در اين مقاله  فاش مي سازد که  «آمريکا به اسراييل اين چراغ سبز را داده است که به بمباران لبنان تا زماني که مطمئن شود زيرساخت هاي حزب الله نابود نشده، ادامه دهد.»
چنان که از مقاله اين روزنامه بر مي آيد، هر چند که تهاجم نظامي رژيم صهيونيستي به لبنان، از قبل طراحي و برنامه ريزي شده بود و هدف اصلي آن نابودي حزب الله لبنان بود اما اهدافي ديگري نيز از جمله حمله به ايران را دنبال مي کرد.
بعد از شروع جنگ اسرائيل با حزب الله لبنان‏، در روزهاي آغازين جنگ، برخي از مقامات آمريكايي و اسرائيلي مقدمات جنگ با ايران را فراهم كردند‎؛ از جمله اين مقدمات ادعاهاي كارشناسان سازمان آمريكايي غيردولتي «شبکه جهاني ضد سلاح و انرژي هسته اي در فضا» بود كه تاييد مي‌كرد كه طراحان استراتژي آمريکا و اسراييل، هم اکنون مشغول به برنامه ريزي حمله اي مشترک به ايران هستند.
در اين ميان «بروس گاگنون» مسئول هماهنگي هاي بين المللي شبکه نامبرده ادعا مي كند که پنتاگون گروهي از کارشناسان نظامي را که مسئوليت انتخاب اهدافي براي موشک هاي تيپ «کروز» را بر عهده دارند، به اسراييل اعزام نموده است.
و در ادامه به اين نكته اشاره مي كند كه عمليات نظامي ارتش آمريکا عليه عراق نيز از ضربه هايي توسط موشک هاي "کروز" از طريق کشتي هاي نيروي دريايي ايالات متحده آغاز شده بود.
اين ادعا كه آمريكا و اسرائيل در فكر حمله به ايران هستند در روزهاي آغازين جنگ لبنان از سوي افرادي ديگري نيز مطرح شد؛ "جيمز بمفورد" متخصص اطلاعاتي از آمريکا در گفتگو با شبکه تلويزيوني "MSNBC" مي گويد: نومحافظه کاران درصددند تا با انتقال اطلاعات محرمانه به اسرائيل جنگ را در خاورميانه طولاني کرده و آن را گسترش و توسعه دهند.  وي در ادامه مي گويد: افرادي همچون چني که مشاور خاورميانه بوش هستند به اين سمت حرکت مي کنند و بحران اخير به نظر مي رسد آنها را به اهدافشان نزديکتر مي کند.
ادعاي حمله مشترك آمريكا و اسرائيل به ايران از سوي مسئولان برجسته كاخ سفيد نيز مطرح مي شود‎؛ شماري از مسئولان برجسته كاخ سفيد از جمله "اليوت آبرامز"، معاون مشاور امنيت ملي آمريکا و "ديويد ورمسر"، مشاور وي كه از نئومحافظه كاران آمريكايي به شمار مي روند‏، خواستار گسترش دامنه جنگ به ايران و مواضع نظامي جمهوري اسلامي مي شوند و آبرامز كاخ سفيد را قانع مي كند كه اطلاعات امنيتي كه امنيت ملي آمريكا در مورد ايران جمع كرده است در اختيار رژيم صهيونيستي اسرائيل قرار دهد تا به گسترش دامنه جنگ كمك كرده و آغاز جنگ عليه ايران را رقم زند.
همزمان با اين اقدامات‏، موجي از جنگ رواني از سوي «برنارد لوئيس» تاريخدان انگليسي الاصل آمريكايي صورت مي گيرد. لوئيس رويارويي اتمي ايران با‌ آمريكا و اسرائيل را قريب الوقوع خوانده و نسبت به آن هشدار مي دهد. 
برنارد لوئيس مي گويد ايران به احتمال زياد از سلاح اتمي عليه اسرائيل و آمريکا استفاده خواهد کرد.
وي در مقاله خود كه در روزنامه وال استريت جورنال چاپ شده است، مي نويسد: ايران اتمي به احتمال زياد از سلاح هسته اي عليه اسرائيل و آمريکا استفاده خواهد کرد.
وي ادعا مي كند كه اظهارات محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران نشان مي دهد که جمهوري اسلامي يا سلاح هسته اي را در اختيار دارد يا اينکه در شرف دستيابي به آن است.
برنارد لوئيس هشدار مي دهد كه انتخاب روز 22 ماه اوت (27 ماه رجب‎؛ سالروز مبعث پيامبر اعظم (ص)) از سوي ايران براي پاسخ دادن به مجموعه پيشنهادات گروه 1+5 بي دليل نيست. لوئيس مي نويسد: اين روز مي تواند موعد مناسبي براي حمله اتمي ايران به اسرائيل باشد. 
چنان كه مي بينيم مجموعه اقداماتي كه از سوي برخي از كارشناسان و مقامات آمريكا و اسرائيل صورت مي گيرد، هدفي جز گسترش دامنه جنگ از لنبان به ايران را ندارد چنان كه "عمير پرتس"، وزير جنگ رژيم صهيونيستي اسرائيل در نشست خود با كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا با تاکيد بر اينکه ارتش «اسراييل» به اهدافي که از جنگ با حزب الله دارد، دست خواهد يافت، اظهار مي كند: "احساس مي کنيم که در خط مقدم جنگ با ايران هستيم."
از آنچه گفتيم مي توان نتيجه گرفت كه يکي از اهداف تهاجم نظامي رژيم صهيونيستي اسرائيل به لبنان توطئه عليه ايران بود چرا كه آمريكا مدعي است كه حماس و حزب الله لبنان از پشت صحنه توسط ايران هدايت مي شوند و  اسرائيل در آغاز تهاجم نظامي خود به لبنان سعي دارد از دخالت ايران در وقوع اين جنگ سخن به ميان آورد و اعلام كند كه سلاح و موشك هايي كه در اختيار حزب الله لبنان قرار دارد، از طريق ايران تامين مي شود و از اين طريق ايران را براي دخالت نظامي در اين مناقشات تحريك كند و در صورتي كه ايران دخالت نظامي خود را در جنگ لبنان و اسرائيل اعمال كند ناگزير پاي آمريكا و ديگر همپيمانانش نيز به ميدان باز شود تا هدف اصلي آمريكا براي حمله به مواضع هسته اي ايران كه مدت ها در انتظارش بوده است، پيش آيد و آمريكا و ديگر مخالفان برنامه هسته اي ايران، از اين فرصت به وجود آمده نهايت استفاده را بكنند.
به اين هدف تهاجم نظامي اسرائيل به لبنان به گونه اي ديگر نيز مي توان نگريست؛ تهاجم نظامي اسرائيل به لبنان درست در زماني انجام مي پذيرد كه اجلاس «گروه هشت» برگزار مي شده كه يكي از موضوعات محوري آن «از نظر آمريكا و متحدان اروپايي» بايد به برنامه هاي هسته اي ايران اختصاص داده مي شد و روسيه و چين با اعمال تحريم و حمله نظامي به ايران مخالف مي كنند. پس در اين شرايط هر واكنش نظامي كه از سوي ايران براي فروكش كردن جنگ لبنان صورت مي گرفت به عنوان حمله به اسرائيل و نابودي اين رژيم غاصب از صحنه روزگار تفسير مي شد و آمريكا از اين فرصت به وجود آمده مي توانست استفاده كرده و اعلام كند كه اصرار ايران براي دستيابي به فناوري هسته اي، ساخت سلاح هاي هسته اي و نابودي رژيم صهيونيستي اسرائيل است و عملاَ آمريكا مي توانست حمايت کشورهاي منطقه را براي آغاز جنگ بر عليه ايران کسب نمايد.
نکته مهمي که ذکر آن در اينجا ضروري به نظر مي آيد اين است که محاسبات غلط آمريکا و اسراييل در حمله به لبنان طرح حمله مشترك آمريکا و اسراييل  به ايران را با شکست مواجه ساخت؛ آمريکا به اسراييل فرصت يک هفته اي مي دهد تا حزب الله را نابود سازد و مقامات اسراييلي نيز که از قدرت واقعي حزب الله اطلاع ندارند، اين فرصت را براي نابودي حزب الله کافي دانسته و سعي دارند ايران را نيز در اين مناقشه وارد ساخته و به اهدافي که از قبل براي آغاز حمله نظامي به ايران داشته اند، دست يابند.
به نظر نويسنده ايران در مواجهه با مناقشه نظامي اسراييل با لبنان سه راه بيشتر نداشت؛
1- راه اول اين بود که ايران نيز خود را براي کمک نظامي به حزب الله وارد صحنه کند و اين يکي از گزينه هايي بود که آمريکا و اسراييل در محاسبات خود پيش بيني کرده بودند و در صورت انتخاب اين گزينه از سوي ايران، نه تنها آمريکا، بلکه ديگر متحدانش نيز وارد جنگ با ايران و لبنان مي شدند و ديگر هيچ سازماني نمي توانست آغاز اين جنگ را غيرمشروط دانسته و از وقوع آن جلوگيري کند.
2- راه دومي که ايران در مواجهه با حمله برنامه ريزي شده اسراييل به لبنان داشت، اين بود که ايران در مقابل اين تهاجمات هيچ واکنشي از خود نشان ندهد و چشم خود را بر جنايات اين رژيم غاصب ببندد. هر چند که اين گزينه نيز در محاسبات سناريوي حمله نظامي آمريکا و اسراييل به ايران، پيش بيني شده بود، و احتمال وقوع آن بسيار ناچيز بود، اما اگر ايران راه دوم را انتخاب مي کرد، باز طراحان سناريوي حمله نظامي مشترک آمريکا و اسراييل به ايران به اهداف خود دست مي يافتند و اعلام مي کردند که ايران براي آنكه به مواضع خويش در برنامه هاي هسته اي دست يابد، لبنان را قرباني مي كند، بنابراين ايران هدفي غير از استفاده صلح آميز از فناوري هسته اي دارد و در پي ساخت سلاح هاي هسته اي است و قصد نابودي اسراييل را دارد و بايد به هر نحو ممکن در مقابل ايران ايستاد و به ترتيب مي توانستند مقدمات آغاز حمله نظامي خود را به ايران فراهم سازند.
3- راه سوم که پيش روي ايران بود، اين بود که ايران همچنان سياست خود را در قبال رژيم صهيونيستي اسراييل حفظ کند و از مردم مظلوم لبنان و فلسطين حمايت کند. اين گزينه نيز که در محاسبات طراحان سناريوي حمله نظامي آمريکا و اسراييل به ايران پيش بيني شده بود و آنها را به اين نتيجه رسانده بود که در صورت انتخاب اين گزينه از سوي ايران، طرح حمله مشترك آمريکا و اسراييل به ايران، با شکست مواجه خواهد شد، ايران نيز در مواجهه با مناقشه نظامي اسراييل با لبنان گزينه سوم را انتخاب کرد؛ يعني اينکه سياست ايران در قبال اسرائيل در اين مناقشات نيز تغيير نكرد و همچنان که از همان روز اول موجوديت رژيم صهيونيستي اسراييل از سوي ايران به رسميت شناخته نشده است، در اين مناقشات نيز ايران جنايات اسراييل را به عنوان يک رژيم غاصب و اشغالگرا محكوم كرد و موجوديت رژيم صهيونيستي اسرائيل را به رسميت نشناخت و حمايت خود را از  مردم مظلوم لبنان اعلام کرد و اعلام آتش بس بين طرفين درگير  را خواستار شد.
به نظر نويسنده احتمال انتخاب گزينه اول را از سوي ايران در نزد طراحان سناريوي حمله مشترک آمريکا و اسراييل به ايران بيشتر بود چرا که طبق محاسبات آنها حزب الله از قدرت کافي برخوردار نبود و اسراييل به راحتي مي توانست حزب الله را نابود سازد و در اين صورت بود که بر اساس محاسبات طراحان اين سناريو، ايران وارد صحنه مي شد و در مقابل جنايات اسراييل مي ايستاد و به اين ترتيب آمريکا و اسراييل مي توانستند جنگ مورد انتظار خود را با ايران آغاز کنند. اما محاسبات طراحان سناريوي حمله مشترك آمريکا و اسراييل به ايران غلط از آب درآمد چرا که اولاً چنان که گفتيم يکي از اهداف آمريکا در جنگ اسراييل عليه حزب الله لبنان، استفاده آزمايشي از اين جنگ عليه ايران بود؛ يعني آمريکا سعي داشت با سنجش ميزان قدرت واقعي حزب الله لبنان از قدرت جمهوري اسلامي ايران آگاه شود بنابراين زماني که مقاومت حزب الله لبنان، اسراييل را در رسيدن به اهداف مورد نظرش ناکام گذاشت، واشنگتن و تل آويو را به اين نتيجه رساند که در مورد سنجش ميزان قدرت واقعي حزب الله دچار اشتباه شده اند.
ثانياً: گزينه اول (ايران براي دفاع از حزب الله مستقيماً وارد جنگ با اسراييل شود)، از سوي ايران انتخاب نشد چرا که ايران از قدرت واقعي حزب الله لبنان و درايت دبيرکل آن، سيد حسن نصرالله آگاه بود و نيک مي دانست که حزب الله لبنان خواهد توانست با مقاومت خود طراحان سناريوي حمله مشترك آمريكا و اسراييل را در محاسبات خود دچار مشکل ساخته و آنها را با شکست مواجه سازد.
به نظر نويسنده سناريوي حمله مشترك آمريكا و اسرائيل به ايران شكست خورده است چرا كه َ  پيروزي حزب الله لبنان در مقابل رژيم صهيونيستي اسرائيل، قدرت اسراييل را در نزد جوامع بين الملل زير سئوال برد و از اسرائيل جز ببري كاغذي در اذهان باقي نگذاشته است و اين امر باعث شده تا طراحان استراتژي واشنگتن و تل آويو كه حمله برنامه ريزي شده عليه حزب الله لبنان را به مرحله اجرا گذاشتند، به اين نتيجه برسند كه آنها در مورد قدرت حزب الله لبنان كه با اطمينان سخن مي گفتند، دچار اشتباه شده اند، بنابراين بايد در طرح حمله نظامي مشترك به ايران، در مورد گزينه قدرت واقعي  ايران،  كه هيچ گاه در مورد اين گزينه بااطمينان سخن نگفته اند، بيشتر تامل داشته باشند و قدرت ايران را دست كم نگيرند.

 


 

استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
  سایر مطالب