روح خدا به خدا پيوست/نگاهي گذرا بر زندگي حضرت امام خميني (ره)
به مناسبت 14 خرداد: رحلت حضرت امام خميني (ره)
جمعه 14 خرداد 1389 - 10:37:53 AM

نويسنده: عليرضا تاجريان

اشاره: ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368 ، قلب بزرگمردي از مردان خدا از کار ايستاد، قلب انساني که خورشيد بر نور وجودش سر مي سايد و آسمان به پاسداشت عظمتش خاکبوس پايش بود، بزرگمردي از سلاله زهراي اطهر سلام الله عليها که نرمي صداي ملکوتي اش گوش زمان را نوازش مي داد و شعاع سيماي نوراني اش، روشنگر راه زندگي بود. او تمام هستي اش را براي تحقق هدفها و آرمانهاي والاي انقلاب اسلامي گذاشته بود، او تمام عمرش را براي جلب رضاي خدا صرف کرده بود و قامتش را جز در برابر خداوند بزرگ، در مقابل هيچ قدرتي خم نکرده بود، بزرگمردي که زندگي اش دفتري بود گشوده براي پيمايش راه سعادت و پويش طريق کمال، مردي به وسعت همه تاريخ و به گستره همه حقيقت هاي هستي. آن بزرگمرد الهي عزت پايمال شده ملت ايران را به آنها بازگردانده بود، دست شاهان ستمگر و  دست غارتگران شيطان بزرگ؛ آمريکاي جنايتکار را از ايران زمين، کوتاه کرده بود، آن مرد اسلام را در سرزمين ايران احيا کرده بود، مسلمانان ايران و جهان را عزت بخشيده بود و جمهوري اسلامي را در سرزمين ايران برپا کرده بود، 8 سال دفاع مقدس را فرماندهي کرده بود و در مقابل همه قدرتهاي شيطاني شرق و غرب ايستاده بود. حال لحظه وصال آن بزرگمرد فرا رسيده بود و بايد روح خدا به خدا مي پيوست. آن بزرگمرد در حالي که در ساعات آخر عمرش، طمانينه و آرامشي ملکوتي داشت و مرتبا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اکرم (ص) را زمزمه مي کرد به ملکوت اعلي پيوست.
و اين گونه خبر رحلت ملکوتي‌اش در سراسر ايران طنين انداز شد؛« بسم الله الرحمن الرحيم. انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني (ره) به ملکوت اعلي پيوست....»
آري حضرت امام خميني ، آن ابرمرد، آن بت شکن تاريخ ايران، با دلي آرام و قلبي مطمئن و ضميري شاد … به ملکوت اعلي پيوست تا  بغض ها در گلو شکسته و اشک ها در چشمان عاشقان‌اش جاري شود.
در اين نوشتار سعي داريم نگاهي گذرا بر زندگي حضرت امام خميني (ره) داشته باشيم .
نگاهي گذرا بر زندگي حضرت امام خميني (ره)
روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى) كودكي در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد پاي به عرصه هستي نهاد كه بعدها تاريخ را رقم زد. او را روح الله نام نهادند. پدر بزرگوار روح الله، مرحوم آيه الله سيد مصطفي موسوي از معاصرين مرحوم آيه الله العظمي ميرزاي شيرازي بود كه نداي حق طلبي را در برابر زورگويي هاي طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت طنين انداز كرده بود بنابراين در حالي كه روح الله بيش از پنج ماه از ولادت‌اش نمي‌گذشت‏، پدر بزرگوارشان را به شهادت رساندند. بدين ترتيب روح الله از اوان كودكي با رنج يتيمي آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. روح الله در سن 15 سالگي نيز از نعمت وجود مادر محروم گرديد. (مادر ايشان خانم هاجر  نام داشتند)
اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدىـ رحـمه الله عليه ـ (نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى‌شد. حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـديه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى و ... همت گماشتند و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمودند و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمودند.
آنچه را که تا بدين جا از زندگي حضرت امام (ره) گفتيم مي توان در متني که پس از توضيحات حضرت امام خميني (ره)، فرزند گرامي ايشان حاج سيد احمد خميني نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده اند، مشاهده کرد:
«بسمه تعالى
به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است)
نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقاميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسكن)
صدور در گلپايگان به وسيله صفرى‏نژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقاشيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى(1) را (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيت ‏الله حاج شيخ عبدالكريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) (هجرت آيت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيت ‏الله حائرى (حاج شيخ عبدالكريم) مى‏رفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقاميرزا على اكبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقاميرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتيم تا آنكه مرحوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان؛ مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه بازماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. …»
مبارزات سياسي و جهاد در راه خدا که در بينش اعتقادي و تربيت خانوادگي حضرت امام (ره) ريشه داشت، از همان آغاز نوجواني شروع شد. حضرت امام خميني (ره)، خود خاطـره خـويـش از جنـگ جهاني اول را در حالي كه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كنند:« مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن، مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول.…» 
ايشان همچنين در جاي ديگر اوضاع سياسي و خفقان آن روزگار را اين چنين تشريح مى فـرمايند: «مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم، مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـودنـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم.»
در 16 مهرماه سال 1341 لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي که به موجب آن شرط مسلمان بودن، سوگند به قرآن کريم و مرد بودن انتخاب کنندگان و کانديداها تغيير مي يافت،  به تصويب کابينه اميراسدالله علم رسيد. به محض انتشار خبر تصويب اين لايحه، حضرت امام خميني (ره) به همراه علماي بزرگ قم و تهران دست به اعتراضات همه جانبه زدند؛ حضرت امام (ره) و علماي قم و تهران تلگراف ها و نامه هاي سرگشاده اعتراض آميزي را به شاه و اسدالله علم مخابره کردند که اين کار موجي از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگليخت. در يکي از اين تلگراف ها، حضرت امام خميني (ره) اين چنين با لحن تند به شاه و نخست وزير هشدار مي دهند: «اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساسي بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد.»
در حقيقت ماجراي انجمن هاي ايالتي و ولايتي نقش حضرت امام خميني (ره) را در رهبري قيام و روحانيت نشان داد.
در ديماه همان سال (1341) شاه  خواستار رفراندوم براي اصول ششگانه اصلاحات (شاه اين اصلاحات را انقلاب سفيد نام نهاده بود) شد، اما حضرت امام بار ديگر مراجع و علماي قم را به نشست و جاره جويي دوباره فراخواند و با پيشنهاد حضرت امام خمينى (ره) عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد.
حضرت امام خميني در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كردند و فـرمـودند: «امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است.» ايشان روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى  را منـتـشر ساختند.
در چهـاردهم فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شدند كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. حضرت امام (ره) در پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم تاکيد کردند كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست.
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى 13 خرداد سال 1342شمسى در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كردند و همين سخنراني کافي بود که شاه فرمان خاموش کردن قيام را صادر کند بنابراين در سحرگاه پانزده خرداد 42 صدها کماندو، منزل حضرت امام را محاصره کرده و ايشان را در حالي که مشغول نماز شب بود دستگير و سراسيمه به تهران منتقل کرده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زنداني کردند و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند. خبر دستگيري حضرت امام خميني (ره) مردم شهرهاي ايران را آن چنان برپا داشت که قيام خونين 15 خرداد42 را رقم زدند. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، حضرت امام خمينى (ره) آزاد و به قـم منتقل  شدند، در اولين سالگرد قيام 15 خرداد 42، حضرت امام خميني (ره) با صدور بيانيه مشترک با ديگر مراجع تقليد اين روز را به عنوان عزاي عمومي معرفي کردند. حضرت امام همچنين در 4 آبان 43 بيانيه انقلابي خويش را صادر کردند و در آن نوشتند که : « دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند.»
افشاگري حضرت امام (ره) در آبان 43 بر عليه تصويب لايحه کاپيتولاسيون، مردم ايران را در آستانه قيامي دوباره قرار داد. بنابراين سحرگاه 13 آبان 43 دوباره کماندوهاي مسلح، منزل حضرت امام (ره) را در قم محاصره کردند و پس از بازداشت، ايشان را با يک فروند هواپيماي نظامي به ترکيه تبعيد کرند. به دنبال تبعيد حضرت امام خميني به ترکيه، موجي از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلي طولاني مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمانهاي بين المللي و مراجع تقليد جلوه گر شد. اقامت اجباري حضرت امام (ره) در ترکيه يازده ماه به دراز کشيد که اين خود فرصتي مغتنم براي ايشان بود تا تدوين کتاب بزرگ تحرير الوسيله را آغاز کنند.
روز 13 مهرماه 1343، حضرت امام به همراه فرزندشان آيه الله حاج آقا مصطفي از ترکيه به تبعيدگاه دوم، يعني کشور عراق اعزام شدند که دوران اقامت ايشان در نجف 13 سال طول کشيد اما در تمام اين دوران  حضرت امام (ره) با ارسال نامه ها و پيک هايي به ايران، ارتباط خويش را با مبارزين حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتي به پايداري در پيگيري اهداف قيام 15 خرداد فرا مي خواندند.
در اسفندماه 1354 شاه در يک اقدام وقيحانه تاريخ رسمي ايران را از مبدا هجرت پيامبر اسلام به مبدا سلطنت شاهان هخامنشي تغيير داد، اين اقدام از سوي حضرت امام با واکنشي سخت مواجه شد؛ حضرت امام (ره) فتوا به تحريم استفاده از تاريخ بي پايه شاهنشاهي دادند که اين تحريم با استقبال مردم ايران روبرو شد و شاه را بر آن داشت تا از موضع خويش عقب نشيني کرده و تاريخ شاهنشاهي را در سال 1357 لغو کند.
سال 1356 سال اوجگيري انقلاب اسلامي و قيام مردم ايران بود؛ حضرت امام خميني (ره) در مردادماه سال 1356 در پيامي اعلام کردند: « اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطن خـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.»
در اول آبان 1356 فرزند برومند حضرت امام (ره)، آيه الله حاج آقا مصطفي خميني به شهادت رسيدند، حضرت امام اين واقعه را از الطاف خفيه الهي ناميدند و شهادت فرزند برومند ايشان نقطه آغازي بر خيزش دوباره حوزه هاي علميه قم و قيام مذهبي ايران بود.  اما رژيم شاه با درج مقاله اي توهين آميز عليه امام در روزنامه اطلاعات به خيال خود قصد انتقام داشت که اعتراضات به اين مقاله، قيام 19 دي ماه قم را منجر شد که طي آن جمعي از طلاب انقلابي به خاک و خون کشيده شدند.
در سال 1357 وزاري خارجه ايران و عراق در نيويورک ديداري داشتند که در آن تصميم به اخراج حضرت امام خميني از عراق گرفتند؛ بنابراين در روز دوم مهر ماه 1357، منزل امام در نجف بوسيله نيروهاي بعثي محاصره گرديد. روز 12 مهرماه نيز حضرت امام (ره) نجف را به قصد مرز کويت ترک گفتند، اما دولت کويت با اشاره رژيم پهلوي از ورود امام به اين کشور ممانعت کرد و حضرت امام (ره) پس از مشورت با فرزندشان (حاج سيد احمد خميني) تصميم به هجرت به پاريس گرفتند و در روز 14 مهرماه ايشان وارد پاريس شدند. حضرت امام (ره) در تمام دوران اقامت خويش در نوفل لوشاتو (حومه پاريس) قيام مردم و انقلاب را رهبري کردند؛ ايشان در ديماه 57 شوراي انقلاب را تشکيل دادند که اين اقدام شاه را بر آن داشت تا در روز 26 ديماه از کشور فرار کند و مردم ايران را به جشن و پايکوبي بکشاند.
در بهمن ماه 57 خبري بسيار خوشحال کننده براي مردم ايران منتشر شد و آن خبر اين بود که حضرت امام خميني (ره) قصد بازگشت به خاک ميهن اسلامي را دارند تا در کنار مردم در روزهاي سرنوشت ساز و خطير انقلاب اسلامي  حضور داشته باشند و اين گونه بود که در بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوري از وطن، حضرت امام خميني (ره) وارد خاک پاک ايران اسلامي شدند و مورد استقبال باشکوه مردم ايران زمين قرار گرفتند.
در آستانه نيمه خرداد سال 1368 اتفاقي رخ داد که  غوغايي در دل مردم ايران نهاد، زلزله اي عظيم در دلهاي مردم ايران رخ داد، بعضها ترکيد و سرتاسر ايران و جهان که با نام و پيام امام راحل آشنا بودند، يکپارچه گريستند و بر سر وسينه زدند، چرا که يار هميشه انقلاب، آن بزرگمرد تاريخ ساز، آن نجات دهنده بشريت از جهالت و ظلمت، به ملکوت اعلي پيوسته بود، آن مرد به وصال يار رسيده بود اما ياران خود را در فراق خويش گريان و پريشان گذاشته بود. آن بزرگمرد رفت و چه خوب رفت؛« با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.»
امام رفت، اما راه و يادش جاودانه است، او حقيقت بود و حقيقت هميشه زنده و فناناپذير است، بنابراين او هنوز هم با ماست و در کنار ما.
پاورقي:
1- منظور آيت الله پسنديده مى‏باشند.

http://www.tajerian.ir/?code=245
استفاده از این مطلب با درج نام نویسنده و ذکر منبع بلامانع است.
بستن   چاپ